همایش گرامیداشت سیویکمین سالگرد شهادت بابه مزاری با عنوان «مزاری؛ عدالت، کرامت انسانی و حقوق زن» روز یکشنبه هفتم مارچ در سالن اجتماعات کتابخانه مرکزی شهر آلبانی، پایتخت ایالت نیویورک برگزار شد. این مراسم که برای نخستین بار در این شهر برگزار میشد، با استقبال گسترده هزارهها و حضور شماری از چهرههای آمریکایی از شهر آلبانی و مناطق همجوار همراه بود.
برنامه با پخش کلیپی زیرنویسشده درباره شهید مزاری که برای مهمانان غیر فارسیزبان قابل فهم بود آغاز شد و سپس با تلاوت قرآن کریم و اجرای سرود ملی ایالات متحده آمریکا ادامه یافت. در ادامه برنامه، رضا مرادی از باشندگان آلبانی مقالهای را به زبان انگلیسی ارائه کرد و پس از آن زهره ظفری با دکلمه شعری در وصف بابه مزاری فضای عاطفیتری به مراسم بخشید.

مهرجو امینی نخستین سخنران این همایش بود. او با قدردانی از برگزارکنندگان، برگزاری این مراسم در پایتخت ایالت نیویورک را اقدامی مهم و معنادار توصیف کرد. امینی در سخنرانی خود با عنوان «بازگشت به خویشتن خویش با نگاهی معطوف به قدرت» تأکید کرد که یکی از مهمترین دستاوردهای سیاسی شهید مزاری آشنا ساختن جامعه هزاره با سازوکار قدرت و تبدیل عدالتخواهی از یک شعار به یک پروژه سیاسی مبتنی بر قدرت بود. به گفته او، مزاری با تأسیس حزب وحدت اسلامی افغانستان تلاش کرد جامعه هزاره را زیر یک چتر سیاسی مستقل گرد آورد و آن را از وابستگی به پروژههای بیرونی رها سازد. او همچنین به تلاش مزاری برای تعریف فراگیر از هویت هزاره اشاره کرد؛ تعریفی که شیعه، سنی، اسماعیلیه، سادات و دیگر گروههای مرتبط را در یک کلیت سیاسی مشترک گرد میآورد.

در ادامه این نشست، شفق خواتی با موضوع «سالیاد مزاری؛ فرصت بازخوانی گذشته، بازاندیشی اکنون و چشمانداز آینده» سخنرانی کرد. او سالیاد مزاری را فرصتی برای تأمل دوباره درباره گذشته و آینده جامعه هزاره و جایگاه این پدیده در تاریخ سیاسی افغانستان دانست. به باور او، سیاست افغانستان در نزدیک به سه قرن گذشته تحت سلطه عقل قبیلهای و منطق انحصار و حذف بوده است؛ روندی که از زمان احمدشاه ابدالی آغاز شد، در دوره عبدالرحمن تثبیت گردید و پیامدهای آن همچنان ادامه دارد. در چنین شرایطی، ظهور مزاری را میتوان نقطه عطفی دانست که جامعه هزاره را پس از سالها حذف و سرکوب از موقعیت منفعل به کنشگری فعال در عرصه سیاست رساند.

خواتی همچنین تأکید کرد که مزاری فرزند زمانه خود بود؛ زمانهای که تحت تأثیر ایدئولوژیها و کلانروایتها قرار داشت. او در آغاز مبارزه از گفتمان اسلام سیاسی تأثیر پذیرفت، اما ویژگی برجسته او توانایی در تغییر و اصلاح بود. به گفته وی، مزاری پس از دریافت ناکارآمدی برخی ایدهها مانند حکومت ایدئولوژیک دینی، از آن عبور کرد و به ارزشهای فراگیرتری چون عدالت اجتماعی، برابری شهروندی، حقوق برابر زن و مرد و توزیع عادلانه قدرت روی آورد. طرح فدرالیسم نیز در همین چارچوب به عنوان مکانیزمی برای توزیع قدرت مطرح شد.
این پژوهشگر در بخش دیگری از سخنان خود به واگراییهای درون جامعه هزاره پرداخت و چهار سطح از این واگراییها را برشمرد: اختلاف میان خوانین در دوره عبدالرحمن، رقابت و درگیری میان احزاب جهادی، اختلافات میان نخبگان فکری و مراکز علمی، و در نهایت واگرایی میان نخبگان سیاسی در سالهای پس از مزاری. او عوامل این واگراییها را در دو سطح هویتی و گفتمانی بررسی کرد. از نظر او، در جامعه هزاره دیدگاههای متفاوتی درباره اولویت هویت قومی، مذهبی، ملی یا حتی جهانوطنی وجود دارد. از نظر گفتمانی نیز دو جریان اصلی قابل تشخیص است: گفتمان عدالتمحور و ساختارشکنکه از کاتب هزاره آغاز شده، با بلخی ادامه یافته و در مزاری به اوج رسیده است؛ و در مقابل گفتمان سهمیهمحور و ساختارگراکه بیشتر بر مشارکت در ساختار قدرت موجود تأکید دارد.
خواتی در ادامه به راهبردهای بقا در جامعه هزاره اشاره کرد و شهرنشینی، گرایش به آموزش و دانش، مهاجرت، عبور از انحصارگرایی مذهبی و تقویت پیوند با هزارههای اهل سنت را از جمله راهبردهایی دانست که این جامعه در دهههای اخیر برای حفظ و تقویت موقعیت خود دنبال کرده است.
او در پایان درباره چشمانداز آینده گفت که هر طرح سیاسی اگر با شرایط زمانه هماهنگ نباشد محکوم به شکست است. به باور او در قرن بیستویکم، راهحلهایی چون حکومت دینی یا بازگشت به الگوهای گذشته پاسخگوی نیازهای جامعه نیست. از دیدگاه او، سکولاریسم، تکثرگرایی و مبتنی ساختن سیاست بر اصل شهروندی و حقوق برابر برای همه شهروندان افغانستانتنها چارچوبی است که میتواند آیندهای پایدار برای این کشور فراهم کند.

این همایش در پایان با اجرای سرود توسط نونهالان، ارائه مقالهای به زبان انگلیسی، اجرای موسیقی دمبوره و گذاشتن گل بر پای تصویر شهید مزاری به پایان رسید.
شهید بابه مزاری رهبر حزب وحدت اسلامی افغانستان بود؛ رهبری که در پایان یک قرن سرکوب تاریخی هزارهها و در فضای پرآشوب پس از تجاوز قشون سرخ شوروی، همراه با یارانش حزب وحدت اسلامی افغانستان را بنیان گذاشت و جریان مقاومت غرب کابل را شکل داد.
مزاری از جمله رهبران سیاسی افغانستان بود که بر وحدت ملی، عدالت اجتماعی و برابری شهروندان تأکید داشت و باور داشت که ساختار حکومت نباید بر اساس دین و مذهب بنا شود، بلکه باید بر پایه حقوق برابر همه شهروندان استوار باشد.
او از نخستین رهبران سیاسی افغانستان بود که به صورت صریح طرح نظام فدرالی را مطرح کرد و با ارائه مانفست و تولید ادبیات سیاسی در این زمینه، آن را به عنوان راهکاری برای توزیع عادلانه قدرت و پایان دادن به انحصار سیاسی پیشنهاد نمود؛ گفتمانی که بعدها از حاشیه به متن مباحث سیاسی افغانستان راه یافت و بسیاری از سیاستمداران بر آن تأکید کردند.
استاد مزاری پس از سالها جهاد و مقاومت، سرانجام در ۲۳حوت ۱۳۷۳ توسط طالبان به اسارت گرفته شد و در اسارت به شهادت رسید. پیکر او در یکی از طولانیترین و کمنظیرترین مراسمهای تشییع در تاریخ معاصر افغانستان، توسط هزاران تن از مردم، در میان برف سنگین از شهر غزنی تا ولسوالی یکاولنگ بامیان تشییع شد و سپس به مزار شریف منتقل گردید و در آنجا به خاک سپرده شد.











