نگاهی به روز فرهنگ و زبان هزارگی

نوروز علی حمیدی
نگاهی به روز فرهنگ و زبان هزارگی

هزاره‌های جهان روز نوزدهم ماه “می” میلادی را روز تجلیل از فرهنگ هزاره‌ در سراسر جهان اعلام کرده و آیین‌هایی را به همین مناسبت در شهرهای مختلف جهان بر پا می‌کنند. این سنت نو ظهور در جامعه هزاره موجب موضع گیری‌های مختلف و گوناگون شده است. از موضع گیری‌های سیاسی گرفته تا موضع گیری‌های عقیدتی، علمی، اجتماعی، تاریخی و حتی فلسفی کشانده شده است. هر چند گاهی موضع گیری‌ها در موردهایی عقده‌مندانه و از سر تعصب نیز دیده می‌شود. در کل به نظر می‌رسد اظهار نظرها و موضع گیری‌های یادشده در برابر چنین پدیده نو ظهور امر طبیعی نیز باشد. از سویی هم نشان دهنده اهمیت و حساسیت مسئله‌است که این عنوان تا چه اندازه تأثیر گذار بوده است. هرچه باشد چنین پدیده‌ای در دو وجه حایز اهمیت است.
یکم: جامعه هزاره به صورت خودجوش وزاینده وپوینده درتلاش است تا “هویت” انکار شده خود را در افغانستان به هر وسیله ممکن باز‌ تعریف نموده و از بنیان‌های اصیل شخصیت تاریخی-فرهنگی خود غبار زدایی کند و از این طریق اعتماد به‌نفس لازم را نخست در مناسبات درون قومی و سپس در سطح وسیع ملی به وجود آورد تا بتواند در مواجهه با نیروها و جریان‌های فکری-سیاسی که بر طبل نابودی و حذف همه جانبه هزاره‌ها می‌کوبند فایق آیند و جایگاه واقعیِ خود را چه به لحاظ باورهای انسانی و چه به لحاظ حضور در عرصه‌های سیاست، فرهنگ و اقتصاد از نو احراز نماید.
دوم: ظهور این پدیده‌ تازه فرصتی را به وجود می آورد تا اندیشه‌ورزان و نخبگان جامعه هزاره به واکاوی در پس زمینه های فکری، تاریخی، اجتماعی و فرهنگی آن بپردازند و با ارائه دیدگاه‌های مختلف و تحلیل‌های راه‌گشا و سودمند علمی چنین رویکرد اجتماعی را که به‌صورت آیینی انجام می‌گیرد غنای محتوایی ببخشند تا از آسیب‌های محتمل که خواهی‌نخواهی دامن‌گیر آیین های این چنینی می‌شود جلوگیری گردد. همچنان پاسخ‌های دقیق فکری-علمی به‌کسانی داده شود که دل واپس و نگران ظهور این پدیده‌اند و از اساس به‌غایات و نتایج آن تردید دارند، چنان‌چه تا هنوز نوشته‌هایی که دراین باب ارائه شده است نشان می دهد که عده ای دل واپس امر مذهبی است و از منظر دینی این پدیده را زیر سوال می‌برند و عده‌ای چون در شکل‌گیریِ آن نقشی نداشته اند به مثابه افراد بر جای مانده از کاروان، زبان به شکایت می‌گشایند و برخی حتی با روی‌کرد فلسفی نگران قربانی شدن انسانیت به پای هویت است و کسان دیگری که از اساس با کارآمدی و برجسته شدن فرهنگ و هویت هزاره‌ها خصومت و عناد تاریخی دارند پا به میدان نهاده‌اند و آسمان و ریسمان را به‌هم می‌بافند تا از توسعه و تعمیق چنین پدیده‌ای جلوگیری کنند. این‌ها و بسیار عوامل باز‌دارنده و مخرب دیگر چه از درون جامعه هزاره و چه بیرون از آن برسر راه تجلیل از فرهنگ هزاره‌ها وجود دارد که بار مسئولیت عظیم را بر دوش نخبگان نیک اندیش هزاره‌ها می‌نهد تا با چراغ تجربه و دانش خود پیشاپیش این قافله به راه افتند و مسئولانه و متعهدانه این کاروان را به پیش رانده و به ساختار آیینیِ آن عمق و محتوای فکری داده و در گذر از سنگلاخ‌های طبیعی یا برساخته ازسوی “هزاره ستیزان” این پدیده نو پا را یاری برسانند.

دومفهوم ویک مصداق
وقتی که سخن از”فرهنگ هزاره” به میان می آید دو مفهوم در برابر ما چهره می گشاید یکی “فرهنگ” و دیگری “هزاره” در ابتدای امر چنین به نظر می‌آید که این دو مفهوم به لحاظ مفهومی و مصداقی دو چیز متفاوت است زیرا فرهنگ تعریف خاص خودش را دارد و هزاره نیز تعریف جداگانه‌ای دارد این برداشت ابتدایی تا حدودی درست است چه آن‌که مفهوم “فرهنگ” چنان‌که خواهد آمد چیزی است ومفهوم”هزاره” چیزی دیگر اما پرسش این است که به لحاظ مصداقی آیا “فرهنگ” یک امر انتزاعی و تجریدی است یا انعکاس واقعیِ موجودیت یک جامعه درجامه “فرهنگ” است و در واقع “فرهنگ” واقعیت زیسته یک اجتماع است یعنی هر آن‌چه به عنوان “فرهنگ” از آن یاد می‌‌شود لحظات زیستیِ یک جامعه‌ در جلوه‌های متنوع است که ما نام آن را “فرهنگ” می نهیم تبلور می‌یابد به‌گونه‌ای که اگر این جلوه‌ها و شیوه‌های رفتاری وجود نداشته باشد “انسانیت” نیز وجود ندارد.

انسانیت که به معنای انسان بودن است خود یک “هویت” در برابر دیگر جانداران روی زمین است و این “هویت” زمانی محقق می‌شود که در رنگ‌ها و جلوه‌های گوناگون رفتاری نمود یابد و در صورت فقدان آن نمود ها (که پاره ای ازآن ها درمیان تمام ابنای بشر مشترک است وبرخی دیگر مخصوص جامعه و قوم خاص است) “انسانیت” و”هویت” انسانی نیز نا پدید می‌گردد. بنا‌بر این به لحاظ وجود شناختی-به‌خوان فلسفی-“انسانیت” بدون “هویت” خاص و”هویت” جدا از جلوه‌های متنوع انسانی-بخوان “فرهنگ” بیرون از ذهن و در خارج قابل تعریف نیست سخن اصلی در این است که چه چیزی “هویت” آدمی را شکل می‌دهد تا “انسانیت” او تحقق یابد. به نظر می‌رسد پاسخ روشن است، یعنی این “فرهنگ” است که زاینده “هویت” است چون آدمی با تجربه های زیستیِ خود درجلوه‌های فرهنگی “هویت” می یابد و”هویت” است که به ” انسانیت” معنا می‌بخشد مگر این‌که “هویتی” برآمده از”فرهنگ” خاص، به مثابه “ایدئولوژی” تلقی گردد که سر از فاشیزم نژادی در می‌آورد و خارج از بحث است. به تعبیر دیگر”هویت”و”انسان” در خارج یکی‌است و از نوع “حمل اتحاد” است این ذهن آدمی است که دو مفهوم را از آن انتزاع کرده است. به لحاظ مفهومی اما می‌توان گفت که حمل “هویت ” برانسان از نوع “حمل شایع صناعی” است چون به هرحال دوگانگیِ مفهومی بین آن ها وجود دارد ولی این دوگانگیِ مفهومی امر واقع را در عالم واقعیت تغییر نمی‌دهد.
بنا بر این نسبت “انسانیت” به “هویت” به لحاظ منطقی نسبت جنس و فصل است به این معنا که “انسانیت” وجه مشترک همه آدمیان است جدا از این‌که در کدام منطقه از ربع مسکون زندگی می‌کنند و با چه باورها و هنجارها وارزش‌ها سروکار دارند با دین‌اند یا بی دین‌اند و با چه زبانی سخن می گویند وهکذا. اما”هویت” وجه تمایز یک واحد از واحدهای بشری از بقیه است درست مثل این که ناطق بودن فصل ممیز انسان ازسایر جانداران است پس هویت در واقع جزء ذات انسان است به گونه‌ای که تشخص فردی-اجتماعی وفرهنگیِ او را شکل می‌دهد. انسان بی “هویت” مشمول تعریف انسان نیست بنا براین با حذف یا کم رنگ نمودن “هویت” انسانیِ یک فرد یا اجتماع منزلت و مقام “انسانیت” او نیز فرومی پاشد. بنا براین با ممتاز نمودن و برجسته ساختن “هویت” جامعه هزاره نه تنها “انسانیت” آن ها-چنان‌که برخی ازنویسندگان می‌گویند- قربانی می‌شود بلکه این “هویت” است که “انسانیت”را متجلی می‌سازد و نمود عینی می‌بخشد و “هویت” بازتاب تجلیات فرهنگ فرد و جامعه است به حمل منطقیِ ” هو هویت…” زیرا “انسانیت” منهای “هویت” عینی در عالم واقع یک مفهوم کاملا انتزاعی است. آدمی درمقام عمل است که “انسانیت” را زندگی می‌کند. مفاهیمی مثل غیرت، آزادگی، عزت نفس و دیگر مظاهر فرهنگی و اخلاقی جزئی از”هویت” انسان هاست که انسانیت او را معنا می‌بخشد “انسانیت” بدون “هویت” کلی گوییِ گزاف است. چنان‌که در اعلامیه جهانی حقوق بشر آمده است: انسان هم حق برابری دارد وهم حق تفاوت” حق برابری مربوط به “انسانیت” است و حق تفاوت مربوط به “هویت” او.

هزاره چیست؟
دراین جا دو پرسش مرتبط باهم قابل طرح است یکی این که پرسیده شود هزاره چیست؟ دومی پرسیده شود که هزاره کیست؟ از پرسش اول پاسخ داده می‌شود که هزاره انسان است و این پرسش در حقیقت بر می‌گردد به سوال از چیستی یک نوع از انواع جانداران و به لحاظ منطقی پاسخ آن با “نوع ” داده می شود که این مورد خیلی به بحث ما ارتباط ندار اما در پرسش دوم سوال از خصوصیات و ویژگی‌های خاص این نوع است که مکمل تعریف جامع اوست و بیانگر جلوه ها وتجلیات گوناگون زیسته اوست. بنابراین وقتی گفته می‌شود “فرهنگ هزاره” فرهنگ پشتون” “فرهنگ ازبیک” و”فرهنگ “تاجیک” مثلا این اقوام به‌عنوان یک واحد از واحدهای بشری با ویژگی‌های خاص خود مورد مطالعه قرار می گیرد و از مفاهیمی سخن به میان می‌آید که “هویت” انسانیِ این واحدهای انسانی را تبیین می‌کند.
فرهنگ چیست؟
این واژه که معادل غربیِ آن “کلتور”است امروزه جدا از تعریف‌های خشک لغوی، تعریف های کاربردیِ جامعه شناسانه وسیع دارد. البته که معنای لغویِ آن درهمه استعمالات جامعه شناسانه ملحوظ می‌گردد ولی در مطالعات جامعه شناسی ارکان و مولفه‌های آن را بیشتر مورد توجه قرار می‌دهند و پژوهندگان مسایل اجتماعی، معناهای انتزاعیِ آن را به واقعیت‌های عینیِ جامعه بشری پیوند می‌زنند و نتایج راهبردی روشنی را در راستای تعریف هویت‌های گوناگون انسانی متاثر از فرهنگ‌های به وجود آمده‌ی جوامع، در طول زمان ارائه می‌دهند و بر اساس همان نتایج، به تصمیم سازی‌ها و داوری درباره شیوه رفتاریِ یک کتله از انسان‌ها می‌پردازند.

در مفهوم جامعه شناسی، فرهنگ یعنی “شیوه زندگیِ یک گروه از مردم” این تعریف دامنه وسیعی دارد که مشتمل است بر زبان، باورها، ارزش ها، هنجارها، هنر، فناوری و الگوهای رفتاری که درطول زمان به وسیله یک گروه از انسان‌ها ساخته شده و از نسلی به نسلی انتقال می‌یابد.
مؤلفه‌های فرهنگ
زبان: زبان نه به‌مثابه کلمات و واژگان که به‌عنوان مهم ترین ابزار انتقال فرهنگ تعریف می‌شود از طریق زبان است که اسطوره‌ها، داستان‌ها، ضرب المثل‌ها، شعر، دانش و تاریخ یک قوم بازتاب می‌یابد زبان”هویت” و شیوه رفتاری و طرز فکری یک گروه از انسان‌های همزبان را به دیگر واحدهای بشری انتقال می‌دهد و همچنین ابزار انتقال دست آوردهای فرهنگی یک قوم به نسل‌های آینده است.

اعتقادات و ارزش‌ها: آن چه درساحت درونیِ یک جامعه شکل گرفته و به صورت باورها و اعتقادات درآمده است رکنی از ارکان فرهنگ آن جامعه‌است مثل این‌که چه چیزهایی را مقدس می‌دانند و به‌چه نوع رفتار و خواسته‌های درونی باورمند هستند مثل احترام به‌بزرگترها، مهمان نوازی، عدالت طلبی و اهمیت دادن به خانواده وغیره.
رسومات وآیین ها: آیین‌های نمادین که به مناسبت‌های مختلف و در زمان های معین برگزار می‌شوند و به صورت تکراری استمرار می‌یابند از قبیل مراسم عروسی، برگزاریِ جشن نوروز، اعیاد مذهبی، مراسم عزاداری و ده‌ها رسم‌و رسومی که در هر جامعه‌ای به شکل خاص انجام می‌گیرند جزئی از فرهنگ یک جامعه است.
ادبیات وهنر: این دوم مفهوم از متنوع‌ترین مولفه‌های فرهنگ یک جامعه‌است که رقص، موسیقی‌، خطاطی، شعر، داستان، صنایع‌دستی و هر آن‌چه را که ارتباط به عواطف و احساسات آدمی دارد شامل می‌شود. کار کرد هنر و ادبیات چنان تأثیر گذار و هیجان انگیز است که به قول سعدی ” اشتر به شعر عرب درعالت است وطرب/گرذوق نیست ترا کژ طبع جانوری”.
هنجارها و قوانین نانوشته: هنجارها یک‌ سری قوانین نا نوشته است که در هر جامعه پایه و اساس رفتار و کردار آن جامعه را تعیین می کند و این‌که چه درست است و چه نادرست را می‌توان کیفیت مهمان نوازی را مثال آورد و یا این که چه نوع لباسی باید پوشید و چگونه باید حرف زد و صدها مثال دراین مورد می‌تواند وجود داشته باشد.
غذا وسبک زندگی: نوع خوراک، پختن غذا (آشپزی) کیفیت خانه‌سازی و انواع پیشه‌ها و کسپ وکارها متناسب با وضعیت جغرافیایی که دریک گروه انسانی رواج دارد بخشی از مقولات فرهنگ آن‌ها را شکل می‌دهد و بیان‌گر وضعیت اقتصادی و فرهنگی آنان است.
حافظه تاریخی وهویت جمعی: هویت جمعیِ یک گروه ازانسان ها مانند یک موجود زنده است که از حافظه تاریخی و ذهن خلاق بهره منداست حافظه تاریخی در واقع یک نوع احساس “ما” بودن را در نهاد خود دارد به این معنا که افراد و اشخاص دریک گروه انسانی احساسات و عواطف یکسانی دارند دراین ویژگی “من” ها درحقیقت “ما” تعریف می‌شوند وآن چیزی که “ما” بودن را محقق می‌کند احساس مشترکی است که یک گروه از آدمیان از حوادث و رخدادها را یکسان تجربه کرده‌اند مثل خاطرات مشترک از جنگ، مهاجرت، شادی، شکست و هر آن‌چیزی که به احساسات و عواطف فرد فرد آن‌ها اثر نهاده‌است.
می‌توان بسیاری دیگر از مؤلفه‌های فرهنگ هویت ساز را برشمرد که از عهده این نوشته خارج است. این‌ها که گفته آمد پیش بیانیه بود برای پرداختن به “روز تجلیل از فرهنگ هزاره‌ها” با توضیحاتی که داده شد معلوم می گردد که فرهنگ هزاره‌ها یک امر انتزاعی و تجرید شده از واقعیت زندگیِ هزاره‌ها نیست بلکه هزاره‌ها مثل هر گروه انسانیِ دیگر با مولفه‌های یاد شده از فرهنگ زندگی می کنند و”هویت ” هزاره با همان مولفه‌ها نمود وجودی می یابد.
نکته بسیار مهم در امر فرهنگ این است که مجموعه مولفه‌های آن لزوما ثابت، ایستا و راکد نیست یعنی برعلاوه آن‌چه که به عنوان میراث فرهنگی ازپیشینیان به ما رسیده است اموری به وسیله نسل حاضر بر آن افزوده میگردد. همچنان اموری نیز عامدانه و با آگاهی واختیار وانهاده می‌شود در واقع فرهنگ که همان شیوه رفتاریِ یک گروه است متغیراست و به اقتضای نیازمندی‌ها مولفه‌های جدید آفریده می‌شود و پاره‌ای ازمولفه‌ها حذف می‌گردد. از همین‌جا‌است که اگر فرهنگ را در ترازوی داوری بنهیم دو گونه ارزیابی می‌شود که از آن به “فرهنگ منحط” و یا “فرهنگ پویا وپیشر” تعبیر می کنند.

بر نخبگان جامعه هزاره است که همگام با پیشرفت فرهنگ بشری درساحه‌های مختلف دانش ها و ارزش‌ها به تصفیه و استخراج فرهنگ هزاره بپردازند و آنچه‌ را درساحت باورها و هیجانات همچنان درساحت خواسته ها و آرزوها از نو تعریف نمایند و خالص‌ها را از نا خالص ها و سره را از ناسره متمایز نمایند و با فرهنگ برازنده این قوم “هویت” مترقی، بالنده وشکوفای آن ها را برآفتاب افگنند، چه آن که در هر یک از ارکان فرهنگیِ جامعه هزاره به همان اندازه که اصالت‌ها و ارزش‌های ناب انسانی وجود دارد عیب‌ها وکمبودها نیز وجود دارد که کفه ترازو را درمقام سنجش به نفع ” فرهنگ منحط” سنگین می‌سازد و هرگز مباد که جامعه هزاره دراین گرداب هولناک فرو رود.

زبان هزارگی

هر چند در مورد زبان به صورت کلی در بخش فرهنگ اشاره شد اما امروزه در جامعه هزاره بحث‌ها وگفتگوهای جدی برتعیین نوع و ریشه زبان هزارگی درگرفته است و این پرسش پیش‌ آمده است که آیا ریشه و بنیاد اصیل این زبان همان دری-فارسی است یا خود یک زبان مستقل و جدا از زبان یادشده است؟ این پرسش بنا بر یک ضرورت اجتماعیِ مقطعی ازسوی هزاره‌های مهاجر به ویژه درکشور استرالیا به وجود آمده است به این توضیح که هزاره‌ها در نزد دولت استرالیا زبان خود را”هزارگی” معرفی کرده و از سمت آن دولت نیز به رسمیت شناخته شده است. دلیل این اقدام ازسوی هزاره‌ها دراین کشور به هیچ وجه مبنای علمیِ زبان شناسی ندارد تا مباحث علمیِ زبان شناسانه جدید در این مورد مطرح شود بلکه ضرورت و نیاز روز مره زندگی، آنان را وادار کرده است که به چنین اقدامی دست بزنند.
عامل عمده این اقدام درقدم اول حق انتخاب مترجم هزاره هنگام مصاحبه هایی است که هزاره‌های مهاجر تازه وارد انجام می‌دهند زیرا هزاره‌ها درابتدای ورود به این کشور از این ناحیه ضربه‌های سختی را متحمل شده اند و مترجمانی که از دیگر ‌اقوام تعیین گردیده اند به دلایلی که برهمگان روشن است پاسخ‌های مصاحبه شوندگان را وارونه ترجمه می کرده اند و این امر باعث پاسخ منفی ازسوی دولت آسترالیا می‌شده و فرد مهاجر را به درد سرهای دردناکی مواجه می‌کرده‌اند. بنا براین هزاره ها تصمیم گرفته‌اند که بگویند ما ترجمانی به زبان هزارگی می‌خواهیم تا از ‌این خطر جدی رهایی یابند.
درقدم دوم چنان که اهل خبره وکارآگاهان جامعه هزاره در استرالیا می‌گویند ازین طریق دستیابی مردم هزاره به امکانات دولتی درجهت توسعه زبان و فرهنگ هزارگی به صورت مستقل فراهم می‌آید برعلاوه که نوعی کاریابی نیز برای هزاره‌ها دربخش ترجمانی ایجاد شده است. این‌گونه مصالح و منافع مقطعی موجب شده است که هزاره‌ها زبان هزارگی را درآن کشور مستقل ازدری-فارسی تعریف کرده جا بیاندازند. با توجه به این‌که زبان هزارگی گویش ویژه‌ای از زبان دری اصیل است هیچ مانعی وجود ندارد که به لحاظ گویش خاص و لهجه خاص نام و نشان زبان هزارگی را به خود بگیرد البته و صد البته که تفاوت لهجه ها و گویش‌های متفاوت یک زبان هرگز نمی‌تواند زبان را از ریشه و اساس و بنیاد اصیل آن جداسازد اگرچنین فرضی مورد قبول باشد باید گفت که لهجه‌های مختلف هراتی، کابلی، شمالی وغیره همه زبان های مستقل اند بی‌گمان هیچ‌کسی به این فتوا تن در نخواهد داد. زبان فارسی در تاجیکستان تاجکستانی ثبت شده و در افغانستان همان زبان دری و اگر همین زبان در استرالیا هزارگی ثبت شود اشکالی نخواهد داشت. بنا بر این زبان هزارگی طبق تحقیق که جای بحثش این جا نیست زبان اصیل دری با گویش ولهجه هزارگی است که آن را ازدیگر لهجه‌ها متمایز می سازد.

اولین دیدگاه را بنویسید

مطالب مشابه

نمایش همه