۱- گمانم سالهای ۱۳۶۶ یا ۱۳۶۷ بود مرحوم استاد رمضانعلی خرمی از پاکستان بر گشته بود و من با استاد محمد امان فصیحی مانده نباشی ایشان رفتیم. نزدیک ظهر بود، خانمش مادر دکتر مصطفی گفت حاجی آقا سر زمینها رفته، کسی را فرستاد استاد خرمی با دستهای خاکی بسیار زود بر گشت. دستش را شست و با ما احوال پرسی کرد. رفتیم در مهامانخانه و تقریبا تمام قصههای هر دو بر محور فیاض بود.
استاد فصیحی میگفت: (۱)همان زمان هم سرش فقط به درسهایش بود. قد هیچکس چندان رفت و آمد نداشت. (۲) شیخ پشت بام تنها زندگی میکرد و عجیب درس میخواند. زمستان شد دیدم رنگ شیخ بیخی سیاه شده و یک بالا پوش برایش دادم و بعد با مسؤل حوزه صحبت کردیم که برایش دو باره اطاق دهد. (دومی را دقیق یادم نیست که خودش بالا پوش داده یا مرحوم شیخ محمدعلی مدرس و نقل قول از ایشان بود. در میان قصه ها از مدرس هم یاد آوری میشد)
من اولین بار نام ایشان را در همان دیدار شنیدم.
۲- با حاجی محمدجواد میرزایی که استاد خوشنویسی ما بود در یک اطاق زندگی میکردیم. شب از رادیو دری مشهد شنیدیم که آیتالله خویی فوت کرده است. صبح زود حاج میرزایی با خط زیبایش روی پارچه سیاه تسلیت نامه نوشت و بر در «مدرسهمهدیه» زدیم. استاد فصیحی وقتی صبح آمد تازه متوجه شد که آیتالله خویی در گذشته و رحلت کرده است. خیلی متأثر شد و فورا کمی پول نقد که در بکس داشت را بیرون کرد. به ما گفت بشمارید که بیتالمال است. چهل و چند هزار افغانی شد. بعضی از بستهها را کاغذ چسپانده بود. یادداشتهایش را در آورد و کمی پول را جدا کرد و گفت اینها را روزهای قبل اختصاص داده ام که سید زنده بود و اجازه داشتم. بقیه را اجازه ندارم، همه را در دستمالی پیچید و در بکس آهنی پشت سرش قفل کرد.
چند روز بعد چند نفر از نمایندگان آیتالله خویی در اطاق جمع شدند تا در باره مرجع بعدی مشورت کنند. چنین جلسهها معمولا با فراخوان مرحوم فصیحی بر پا میشد و آغاز سخن هم با ایشان بود. تا جایی که یادم میآید، استاد خرمی داوود، استاد برهانی دهمرده، استاد فیاض جودری، روحانی المیتو، نوروزعلی عارفی و چند نفر دیگر بودند. استاد فصیحی در میان صحبتهایش رو به همه گفت مجتهد مسلم خو قوما است قوما که اگر اعلان کند. در باره آیتالله فیاض صحبت بسیار شد اما متاسفانه جزئیات آن دقیق یادم نیست. استاد برهانی چون قبلا نامه نیابت به نظرم نداشت همه را میخنداند و می گفت مره غرض نیست زود جور بیایید. پس از ختم جلسه استاد خرمی گفت چطور است که اگر شد خودم نجف بروم؟ استاد فصیحی بسیار تشویق کرد که حتما این کار را بکند.
۳- روزهای چهار شنبه از سنگماشه بر میگشتیم. اینبار همراه با استاد فصیحی یکجا در منطقه میرفتم. وقتی در چوبخشک پیش خانهاش رسیدیم گفت فردا ده بجه بیا که برویم سمت ناوه انگوری. وقتی خانه رفتم مادرم گفت فردا نوبت آب است. صبح زود را می توانستم اما برای بعد از ظهر باید کسی را پیدا میکردم. رفتم از باکول و همان پدر کلان مادری مرحوم اسحقعلی صوفی خواهش کردم که مسؤلیت نوبت آب بعد از ظهر و آبیاری زمینها را بگیرد، آن مرحوم مثل همیشه با خوشرویی پذیرفت. صبح بعد از ختم آبیاری زمین با استاد فصیحی مرحوم راهی ناوه انگوری شدیم. وقتی سر کوتل کته اولغاد رسیدیم گفت چاشت خانه حاجی خرمی می رویم که از خارجه (خارج) آمده و شب انگوری میرویم.
وقتی پیش خانه استاد خرمی رسیدیم خانواده و بچههای ایشان گندم پاک میکردند و استاد باز هم سر زمینها بود. اسپ استاد فصیحی را بستیم برای علف دادن. در بالا خانه راهنمایی شدیم و استاد فصیحی مثل که خانه خودش باشد بالشت گذاشت و کمپل انداخت گفت تا شیخ میآید یک چرت بخوابم. استاد خرمی با پتنوس چای که وارد شد استاد فصیحی را خواب برده بود. با شوخی بیدار کرد و استاد فصیحی گفت او شیخ نکنه دیقانی (دهقانی) گرفتی که همیشه سر زمینهایی، هر دو خندیدند. آقای خرمی مرحوم علاقه عجیبی به زمینداری و نهال کاری داشت.
در میان قصه های سفر گفت آیتالله فیاض اعلان مرجعیت نکرد. از داخل اکثر علما را دانه دانه پرسید و برای همه سلام رساند. چند نامه آورده بود، از آیتالله سیستانی و از آیتالله شیرازی. استاد فصیحی میگفت آیتالله شیرازی ثلث اجازه داده و با این ثلث هیچکاری برای مردم نمیشه کرد و در اعلمیت آیتالله فیاض شکی نیست ولی شیخ قیران ندارد و مرجعیت بی قیران (پول) هم نمیشود. از جایگاه آیتالله در نجف که آقای خرمی قصه میکرد هر دو بسیار خوشحال بودند که یک هزاره هم به مرجعیت خواهد رسید.
بادهای خنک بعد از ظهر وزیدن گرفته بود که من و مرحوم فصیحی داوود را به مقصد انگوری ترک کردیم. شب را در انگوری منزل کسی به نام قند آغا که از خوانین و زمینداران هزاره و ساکن اصلی مقر بود ماندیم.
شب اخبار گوش کردیم، قند آغا پشتو میفهمید به استاد فصیحی میگفت این بیبیسی هم پر از نفاق است، در اخبار از یک جنگ، فارسی و پشتو دو رقم خبر میخواند. آن روزها روزهای مقاومت مردم ما در کابل بود و همه پیوسته اخبار میشنید.
۴- در لندن با مرحوم سید عبدالمجید خویی رئیس مؤسسه خویی مصاحبه کردم و از موقعیت آقای فیاض پرسیدم. ایشان گفت بعد از آیتالله سیستانی مسؤلیت تمام حوزه با شیخ فیاض است. در ختم مصاحبه گفت ما می خواهیم در کابل یک شفاخانه درست کنیم اما حاج فیاض نظرش این است که در بامیان شفاخانه بسازیم، من خودم باید افغانستان بروم و از نزدیک بامیان را هم ببینم. گفتم کار بسیار نیک است و اگر لازم باشد ما هم در حد توان اگر کاری ساخته باشد همکاری میکنیم. آقای خلیلی آن روزها در بامیان بود، شماره اش را پیدا کرده تماس گرفتم و گفتم پسر آیتالله خویی چنین تصمیمی دارد. متاسفانه با رفتن سید مجید خویی آن برنامه و دیگر برنامههای او زمین خورد و برای همیشه گم شد.
۵- مرحوم آیتالله فیاض را دو بار از نزدیک دیدم. لندن آمده بود و در مرکز امام خویی مستقر بود. وقتی وارد شدم امام صاحب خویی جایش را به من داد و دقایقی پهلویش نشستم. در جریان بسیاری از وضعیت علما، مدرسهها و منطقه بود. پرسید آقای برهانی مریض بود حالش خوب شده است؟ خوب است سنگماشه است که اگر انگوری بود شفاخانه هم ندارد، برایش سخت میشد. همان قصههای استاد فصیحی یادم آمد و پرسیدم خاطرات و از آن دوران یادداشت دارد؟ پاسخ داد که ما خیلی مشغول حوزه هستیم، وقتایی که ما درس خواندیم سختی بسیار بود و حالا الحمدلله خوب است.
دفتر شلوغ بود و با آمدن نمایندگان شیعیان «خواجه» من بیرون بر آمدم.

۶- کارنامه علمی و خدماتی جناب آیتالله در تاریخ معاصر افغانستان از هر جهت کم سابقه یا بی سابقه است. یک دوره که من از مسؤلین دفتر و خیریه ایشان در کابل شنیدم ماهیانه بیش از صد هزار دالر پرداختهای نهاد خیریه و نمایندگی ایشان در کابل و دیگر جاها بود. این خدمات در قالبهای مختلف تا اکنون جریان دارد. چندین شفاخانه دارد. یتیمخانه دارد که صدها خانواده و هزارن یتیم بی سر پرست را زیر پوشش دارد. در حفر چاه های آب نیز با مردم همکاری کرده و میکند. از آموزش زنان حمایت کرده است. با حمایت ایشان صدها خانم آموزش دیده و سند قابلگی گرفته اند. بعید میدانم کسی به اندازه ایشان با قدرت علمی فردی منبع چنین خدمات و برکات در تاریخ معاصر افغانستان شده باشد. با مرگ ایشان کشور و بهخصوص مردم ما از نعمت بسیار بزرگ علمی و خدماتی محروم شد. خدا کند بازماندگان و مسؤلین بنیاد خیریه ایشان همت کنند تا کارهای عام المنفعه ایشان همچنان جاری و ساری باقی بماند.
۷- با رحلت او به معنی واقعی کلمه انفجاری در سراسر جهان شیعه رخ داد. کشور عراق سه روز عزای عمومی اعلان کرد. در هند، پاکستان، کینیا، ایران، افغانستان، بحرین، کویت، عربستان و هر جای دیگر جهان که شیعیان حضور دارند در مرگ این مرد بزرگ غمگین اند. قوم او مردم هزاره در سراسر جهان تسلیت و همدردی را با خانواده مرحوم اعلان کرده اند و سوگواراند. در بریتانیا «شورایهزارههایبریتانیا» با نشر اطلاعیه برنامه قبلی خود که قرار بود به گرامی داشت از «روزفرهنگهزارهها» در ۱۴ مارچ بر گزار شود را لغو کرد. در بامیان که قلب تپنده جغرافیای هزارهها به شمار میرود مردم دسته دسته در مسجد رهبر شهید بابه مزاری برای فاتحه خوانی جمع میشوند. مسجد الزهرا در کابل نیز میزبان سوگواران آیتالله است. در شهر سیدنی مردم هزاره اولین جلسه تصمیم گیری را برای یاد بود و فاتحه خوانی آیتالله فیاض را بر گزار کرده است. جاها و کشورهای دیگر یکی پس از دیگر مسیر سوگواری را ادامه خواهند داد.
در لندن و مرکز امام خویی برای ۷ جون روز یکشنبه جلسه فاتحه خوانی اعلان شده است و همینگونه سراسر جهان و بهخصوص فضای مجازی غرق در اندوه این مرد سخت کوش و کم مانند است. این موجها قدرت نفوذ اجتماعی و مردمی او را به تمام و کمال نشان میدهد. نشان میدهد که ایشان فراتر از مرزها، ظهور و بروز جهانی و بینالمللی داشته و دارد.

زندگی و کارنامه آیتالله فیاض می تواند الگوی زیبای اصل خودیاری برای تمام مردم محروم و بهخصوص هزارهها باشد. او نشان داد که با تلاش و سخت جانی میتوان قلهها را فتح کرد و هیچ تبعیض و مانعی نمیتواند راه رشد و پیشرفت تصمیمهای قاطع را بگیرد.
یکی دیگر از جلوههای زندگی و در گذشت ایشان نشان دادن بزرگی ملت عراق و شیعیان پاکیزه آن مرز بوم به جهان است که آیتالله بی هیچ تبعیضی در آن کشور و میان آن مردم رشد کرد. بی هیچ مرز و مانعی بسیار شاخص زیست و پیشرو تشییع شد. مطابق وصیت ایشان در شهر نجف دفن شد. چنین بر خورد از مکتب نجف و شیعیان و کشور عراق جای سپاسگزاری بسیار دارد. تا باد مشعل یکرنگی و پاکیزگی در آن کشور تا همیشه فروزان باد.




