هم‌سویی فکری طالب قمی با طالبان قندهاری

محمدرفیق رجا
هم‌سویی فکری طالب قمی با طالبان قندهاری

طالبی‌ از قم که گفته می‌شود دارای مدرک دکتری نیز هست، در ادامهٔ همان برداشت‌های سنتی و محدودکننده از دین و جامعه، «روز فرهنگ هزاره» را «لاابالی‌گری» نامیده است. او با ادبیاتی آکنده از خشونت کلامی، نسلی فرهیخته را هدف قرار می‌دهد؛ نسلی که با تکیه بر خرد، دانش و آگاهی زمانه، در مسیر رشد و شکوفایی گام برمی‌دارد.

این نسل، پس از سال‌ها تحمل خشونت، تبعیض، انکار هویت و حذف فیزیکی که از سوی طالبان بر مردم افغانستان تحمیل شده است، روزی را، در کشورهای مختلف جهان گرد هم می‌آید تا هویت و موجودیت تاریخی خود را بازشناسد و به نمایش بگذارد. آنان با هنر، موسیقی، جشن و فعالیت‌های فرهنگی، نه تنها میراث فرهنگی خود را زنده نگه می‌دارند، بلکه زمینهٔ همدلی و همبستگی اجتماعی را نیز فراهم می‌سازند. با این همه، این روحانی چنین تلاش‌هایی را «لاابالی‌گری» می‌خواند و از این منظر، عملاً در همان جبههٔ فکری قرار می‌گیرد که طالبان قندهار نمایندگی می‌کنند.

سخنان او را تا پایان شنیدم و جز شگفتی و تأسف، واکنشی در ذهنم شکل نگرفت. این نوع نگاه به دین، انسان و جامعه، یادآور همان قرائتی است که طالبان، چه در قالب شیعه و چه در قالب سنی، از دین و جهان ارائه می‌کنند.

در این زمینه، چند نکته را به اختصار یادآور می‌شوم:

نخست: بحران مدارا و بحران فهم دین

جامعهٔ ما همچنان با بحران تحمل دیگری و بحران فهم عقلانی دین روبه‌رو است. تا زمانی که خردورزی و تفکر انتقادی در همهٔ لایه‌های جامعه جایگاه شایستهٔ خود را نیابد، این بحران ادامه خواهد داشت.

جشن، شادی، موسیقی، هنر، رقص و دیگر جلوه‌های نشاط آور اجتماعی، مظاهر شکوفایی حیات انسانی و تمدن بشری‌اند. این واقعیتی است که در گذشته وجود داشته، امروز نیز وجود دارد و در آینده نیز پا بر‌جا خواهد ماند. رشد و بالندگی روان انسان با نفی شادی و زیبایی ممکن نیست. طبیعی است که چنین نگاهی با منطق طالبانی سازگار نباشد.

آنچه بیش از همه نگران‌کننده است، استفادهٔ ابزاری از دین برای تأمین منافع دنیوی و استمرار نگاه تحقیرآمیز به مردم است؛ مردمی که برخلاف تصور این گروه‌ها، امروز از آگاهی، دانش و مسئولیت‌پذیری بیشتری برخوردارند و به ارزش‌های انسانی و ملی پایبندتر از گذشته‌اند.

دوم: سکوت در برابر رنج مردم افغانستان

بزرگان و مدعیان هدایت دینی!

جریان‌های فکری همسو با شما، افغانستان را سال‌هاست در اسارت خشونت و استبداد فرو برده‌اند. میلیون‌ها شهروند از حق آموزش، کار، آزادی و بسیاری از حقوق بنیادین انسانی محروم شده‌اند و در فقر، ترس و ناامنی زندگی می‌کنند.

پرسش این است که چرا در برابر این همه رنج و مصیبت، صدایی از شما شنیده نمی‌شود؟ چگونه است که جشن فرهنگی یک ملت شما را نگران می‌کند، اما محرومیت میلیون‌ها انسان از ابتدایی‌ترین حقوقشان نه؟

سوم: دشمنی با آگاهی و هویت

افغانستان امروز در شرایطی به سر می‌برد که شاید در تاریخ معاصر کمتر نمونه‌ای برای آن بتوان یافت. جامعه‌ای گرفتار فقر، مهاجرت، سرکوب و ناامیدی است. در چنین وضعیتی، انتظار می‌رود دغدغهٔ اصلی نخبگان دینی و فرهنگی، کاهش رنج مردم باشد؛ نه مبارزه با آگاهی، فرهنگ و ابراز هویت نسل جوان.

چهارم: تهدید افراط‌گرایی برای نسل آینده

یکی از بزرگ‌ترین خطرهایی که نسل کنونی افغانستان را تهدید می‌کند، گسترش افراط‌گرایی مذهبی است؛ چه در قالب طالبان سنی و چه در قالب جریان‌های افراطی شیعی.

نگارنده سال‌ها با مبانی فکری این جریان‌ها آشنایی داشته و به‌خوبی می‌داند که تفاوت‌های ظاهری نباید ما را از شباهت‌های بنیادین آنان غافل سازد. هر دو جریان در مخالفت با آزادی اندیشه، تکثر فرهنگی و عقلانیت مدرن اشتراکات قابل توجهی دارند.

پنجم: بحران آموزش و آیندهٔ کشور

بخش بزرگی از مراکز آموزشی افغانستان تعطیل شده یا تحت محدودیت‌های شدید قرار گرفته‌اند. حتی آن دسته از مراکزی که همچنان فعال‌اند، در بسیاری موارد از تأمین آموزش مبتنی بر تفکر انتقادی و دانش روز فاصله گرفته‌اند.

اگر این روند ادامه یابد، افغانستان به جای پرورش نسل‌های متخصص، دانشمند و توسعه‌گرا، با گسترش افراط‌گرایی و خشونت مواجه خواهد شد؛ وضعیتی که نه تنها برای افغانستان، بلکه برای منطقه نیز تهدیدی جدی به شمار می‌رود.

ششم: صدور قرائت‌های افراطی به جوامع مهاجر

متأسفانه آثار این نوع نگرش تنها به داخل افغانستان محدود نمی‌شود. در بسیاری از کشورهای آزاد و دموکراتیک نیز بخشی از جامعهٔ مهاجر همچنان در معرض تبلیغ و بازتولید همین قرائت‌های تنگ‌نظرانه از دین قرار دارد.

دعوت مکرر مبلغان افراطی و ترویج گفتمان‌های ناسازگار با ارزش‌های مدنی، نه تنها کمکی به حفظ هویت دینی نمی‌کند، بلکه زمینهٔ سوءتفاهم و فاصله میان جوامع مهاجر و جوامع میزبان را نیز افزایش می‌دهد.

هفتم: اهمیت روز فرهنگ هزاره

روز فرهنگ هزاره، دست‌کم یک فرصت مدنی، فرهنگی و هنری برای معرفی ظرفیت‌های یک جامعه و گشودن افق‌های تازه در برابر نسل جوان است. این روز می‌تواند نمادی از امید، خلاقیت، همبستگی و مشارکت اجتماعی باشد؛ ارزش‌هایی که هر جامعهٔ سالمی به آن نیاز دارد.

هشتم: فرهنگ فراتر از قرائت‌های طالبانی

هیچ گروهی نمی‌تواند خود را معیار مطلق فرهنگ، دین و حقیقت بداند. فرهنگ در معنای گستردهٔ آن، حاصل تجربهٔ تاریخی، خرد جمعی، هنر، دانش، آداب، ارزش‌ها و دستاوردهای بشری است.

هر آنچه از عقل سالم، تجربهٔ انسانی، تلاش فکری و خلاقیت بشر سرچشمه گیرد، بخشی از فرهنگ است. از این منظر، جریان‌های طالبانی ـ چه در قم و چه در قندهار ـ در مخالفت با بسیاری از دستاوردهای فرهنگی و فکری بشر اشتراک دارند. تفاوت‌های ظاهری آنان نباید ما را از این واقعیت غافل سازد که هر دو با نوعی انحصارگرایی فکری، خودحق‌پنداری و بی‌اعتمادی به عقل و فرهنگ انسانی شناخته می‌شوند.

جامعهٔ افغانستان بیش از هر زمان دیگری به خرد، مدارا، آموزش، فرهنگ و گفت‌وگو نیاز دارد؛ نه به بازتولید اندیشه‌هایی که سال‌هاست هزینه‌های سنگین خود را بر مردم این سرزمین تحمیل کرده‌اند

اولین دیدگاه را بنویسید

مطالب مشابه

نمایش همه