قسمت دوم: رویارویی میر و امیر؛ از پیمان‌شکنی امیر دوست محمدخان تا شهادت میریزدان‌بخش

ترجمه: بلال نوروزی
قسمت دوم: رویارویی میر و امیر؛ از پیمان‌شکنی امیر دوست محمدخان تا شهادت میریزدان‌بخش

برگرفته‌شده از کتاب «زندگی امیر دوست‌محمدخان»، اثری از موهان‌لال، ۱۸۴۶ میلادی

درگیری‌های کوتاه اما پی‌در‌پی میان همسر میر یزدان‌بخش و افراد امیر ادامه داشت. آغه دلیر گاهی می‌ایستاد و گاهی سربالایی دره را با شتاب می‌پیمود، تا سرانجام به مرز سرزمین خویش رسید. گروهی که امیر برای دستگیری‌ او فرستاده‌بود شرمنده و سرافگنده از ناتوانی در گرفتار‌کردن زنی تنها، راه کابل در پیش گرفت و آن بانوی دلیر، با تنفس هوای آزادی و آرامش عمیق، به آغوش شوهرش میر یزدان‌بخش بازگشت.
با همه این رویدادها میر یزدان‌بخش هیچ‌گاه با امیر کابل به دشمنی برنخاست. نه در باج‌ستانی‌های او دخالت کرد و نه در ستم‌هایی که وی بر دیگر بخش‌های هزارستان روا می‌داشت. در پرداخت خراج، هوشیار و دقیق بود، اما در سایه این خویشتن‌داری، قلعه‌ای استواری بنا می‌کرد و انبارهایش را از خوراک و مواد غذایی و باروت و گلوله می‌انباشت؛ تا در روزهای دشوار قلعه‌‌ای امن در اختیارش باشد.
در آن سوی ماجرا، امیر دوست‌محمدخان نیز چشم از این مهمان ناخوانده و تبعیدی [(میر یزدان‌بخش)] برنمی‌داشت. افزاییش افراد و نیروی میر چون خاری در دل امیر بود. از دور، با کینه‌ای پنهان، هر گام او را زیر نظر داشت و در جستجوی فرصتی بود تا قدرتش را درهم بشکند و با همین نیت، حاجی‌خان کاکر را والی بامیان مقرر کرد؛ هم به پاداش خدمتی که به [خاطر] افشای قصد کور کردن امیر کرده بود، و هم تا نگهبانی افغان سنی‌مذهب در کنار میر هزاره باشد و رفتارش را زیر نظر گیرد.
حاجی‌خان، مردی بدطینت اما زیرک، دل شیعیان کابل را با نیرنگ به‌ دست آورده بود. اعتمادشان را جلب کرده بود و به آنان وعده داده بود که او در روزهای سخت کنارشان خواهد ایستاد. به همین سبب، شیعیان پیوسته به میر یزدان‌بخش نامه می‌نوشتند و توصیه می‌کردند که به سخنان حاجی‌خان اعتماد کند. خود حاجی‌خان نیز چنان با میر درآمیخته بود که گویی برادر دیرآشنای اوست. با سوگند تعهد داده‌بود که اجازه نخواهد داد امیر آسیبی به میر برساند تا او در روزهای دشوار در کنار امیر بایستد. اما ناگهان حاجی‌خان در بامیان با تاتارهای سیغان، دشمنان دیرین میر، سازش کرد. این حادثه همچون تیری در دل میر نشست و فهمید که توطئه‌ ای گسترده در کار است و کابل نیز از آن بی‌خبر نیست. میر تمام سربازان افغان را از قلعه‌های که خود زمانی به آنان سپرده بود بیرون راند، عساکر پاین رتبه هزاره را که وابسته به افغان‌ها بودند را سرکوب کرد و خود چیره‌ دست و بی‌رقیب، فرمانروای بامیان شد و این برتری ناگهانی لرزه‌ای بر جان امیر کابل انداخت. حاجی‌خان نیز که منافعی در بامیان داشت، امیر را به ضرورت درهم‌شکستن میر یزدان‌بخش آگاه کرد و داوطلب شد خود این کار را به انجام رساند. حاجی از سر فریب، با هزاره‌ها مهر می‌ورزید و از طریق قزلباشان کابل دل میر را نرم می‌کرد. افراد که نافرمانی می‌کرد را برکنار کرد، حاکمی تازه گماشت و قرآنی فرستاد که بر آن سوگند خورده بود که گذشته را فراموش کرده و از این پس رشته دوستی میانشان هر روز محکم‌تر خواهد شد.
حاجی خان با امیرمحمدخان، برادر امیر کابل به سوی هزاره‌جات حرکت کرد، اما میر به اردو نپیوست. راه زیارت بند بربر را برگزید تا دل را صفا دهد و جان را آرامش.

قسمت دوم: رویارویی میر و امیر؛ از پیمان‌شکنی امیر دوست محمدخان تا شهادت میریزدان‌بخش
تصویر از آرشیو چارلز میسون، کتابخانهٔ بریتانیا.

پس از انجام آیین‌های مذهبی و دینی، میر یزدان‌بخش دوباره رو به سیاست آورد؛ سپاهی گرد آورد و عزم سرکوب محمدعلی‌بیگ تاجیک در سیغان را سر داد، اما او در قلعه خود پنهان شد و از رویارویی با میر سر باز زد.
سال به پایان رسید، اما امیر و حاجی‌خان همچنان در کمین فرصتی برای مهار قدرت میر بودند. در سال ۱۸۳۲، حاجی‌خان بار دیگر داوطلب شد تا مالیات هزاره‌جات را جمع کند و قدرت امیر را در بامیان استوار کند. دو هزار سرباز به او سپردند و دولت کابل همه هزاره‌جات را به بهای چهل‌هزار روپیه به او اجاره داد. حاجی‌خان راهی آن دیار شد و از طریق خان‌شیرین‌خان به میر پیام داد که از در همکاری درآمده است، در حالی که در باطن، دام می‌بافت. در این روزها، نزاع مذهبی میان شیعیان و افغان‌های اچکزی در کابل رخ داد. حاجی‌خان این بار نیز از سر مکر، جانب شیعیان را گرفت؛ هم برای فریب آنان و هم به خاطر به دام انداختن میر، و هم برای آنکه اگر شیعیان پیروز می‌شدند، پایه‌ های قدرت دوست‌محمدخان خودبه‌خود فرو می‌ریخت و آرزوی دیرین حاجی‌خان برآورده می‌شد. اما این نزاع سرانجام بدون خون‌ ریزی پایان یافت.
دورویی حاجی‌خان و مکاتبات پنهانش با اوزبیگ‌ها، پنجابی‌‌ها و بلوچ‌ها از چشم امیر دور نماند و سوءظنش را برانگیخت؛ چنان‌که گاهی قصد برکناری او را داشت و گاهی تصمیم می‌گرفت خونش را بریزد. اما در میان این تردیدها، حاجی‌خان دریافت که دیگر جای امنی برای او باقی نیست.
در همین روزها، میر یزدان‌بخش مالیات‌ها را پرداخته بود و به دیدار حاجی‌خان آمده بود. دیداری که ظاهراً خوشنودی دو طرف را برانگیخت و باعث شد دیگر سران هزاره نیز مالیات‌هایشان را بفرستند. حاجی‌خان خزانه را چنان انباشت که پیشینیانش به خواب هم نمی‌دیدند.
حاجی‌خان آنگاه رهسپار سیغان شد. چون دید نیروی کافی گرد آورده و زمان اجرای نیت دیرینه‌اش فرا رسیده است، بامداد همان روز میر یزدان‌بخش و بستگانش را به چادر خود فراخواند. لحظه‌ای بعد، برادرِ حاجی‌خان با گروهی بزرگ از مردان جنگ‌آزموده وارد شد. حاجی‌خان، با خشمی ساختگی، میر را به توطئه چینی متهم کرد و بی‌آنکه به سوگندهای دوستی پیشینش اعتنا کند، میر و همه نزدیکانش را در بند کشید.
افغان‌های بی‌رحم، هزاره‌ها را در سرمای استخوان‌سوز کوهستان غارت کردند. لباس‌های تن آنان‌را گرفتند و تنها به خود میر اجازه دادند لباس بر تن نگاه دارد. منظره‌ای جان‌خراش بود؛ مردمانی بی‌پناه، برهنه‌پا و لرزان، که در هر سو به دست ستمگران تعقیب می‌شدند.

قسمت دوم: رویارویی میر و امیر؛ از پیمان‌شکنی امیر دوست محمدخان تا شهادت میریزدان‌بخش
آرامگاه میریزدان‌بخش در بهسود

دستان میر یزدان‌بخش و یارانش را ‌بسته کردند، پاهایشان را با زنجیر بستند و قفل‌ها را با سرب گداخته مهر کردند. رئیس سیغان حاجی‌خان را به کشتن میر برانگیخت و این مرد پیمان‌شکن، «پیش‌خدمت» را فراخواند تا به زندگی مردی پایان دهد که تا چندی پیش فرمانروای پهنه‌ای گسترده‌یی بود.
قزلباشان کابل به فریاد اعتراض برخاستند، اما فریادشان در گوش‌های سنگی حاجی‌خان پژواکی نیافت. میر یزدان‌بخش، آرام و استوار، بی‌هیچ نشانی از هراس یا اندوه، به مرگ خویش تن سپرد و به دست جلاد خفه شد. حاجی‌خان بعدها ادعا کرد که به فرمان دوست‌محمدخان ناگزیر به این کار بوده است.

و چنین بود فرجام زندگی میر یزدان‌بخش، فرمانروای هزارستان؛ و بدین‌گونه، امیر کابل از آخرین رقیب توانمند خود آسوده شد.

قسمت نخست: رابطهٔ میر و امیر؛ اشاراتی پیرامون رابطهٔ امیر دوست‌محمدخان و مردم هزاره

مطالب مشابه

نمایش همه