اکنون زمان بیداری «اژدهای خفته» است

پورپامی رادفر
اکنون زمان بیداری «اژدهای خفته» است

گفتمان هزاره‌ها و هویت تک‏‌مذهبی، گفتمان رنگ‏‌باخته است. گذار از این گفتمان، یک ضرورت است. این گذار در حال اجراست. هزاره‌های آگاه و قشر روشنفکر هزاره از گفتمان تک‏‌مذهبی گذار کرده است و دیر نخواهد بود که تمام هزارهه‌ها از این گفتمان گذار کند.
بایستگی این امر را باید در دو بُعد بررسی کرد؛ نخست توجه گسترده به یک واقعیت تاریخی و انسانی‏ که سال‏ها کتمان می‏شد، نیاز شدید به بازنگری و نقد گفتمان هویت تک‏‌مذهبی هزاره‌ها را پدید آورد. هم‌صدایی هزاره‌‌‌های اهل‏سنت که از بدخشان تا بادغیس و از لغمان تا نیمروز گسترده است، شاهدی بر این مدعا است. این هم‌‌صدایی هم در میان تاجیکان لرزه انداخت و هم در میان هزاره‌های که گمان می‌کردند هزاره؛ یعنی شیعه. باور هزاره‌‏های شیعی با آگاه شدن از واقعیت «هزاره‏‌‌سنی» ترک برداشت و راه را برای گفتمان گذار از هویت تک‏‌‌مذهبی باز کردند. اکنون هیچ هزاره‌‏‌‌یی به هر هزاره‏، شیعه و به هر شیعه‏، هزاره نمی‌‏گوید. این محصول گفتمان گذار از هویت تک‏‌‌مذهبی است؛ هویتی که زیربنای برساخت «اقلیت» بوده‌گی هزاره است. در کشوری که واحد تعاملات سیاسی قومیت است بازی با مهره مذهب آسیب زا و خطر آفرین است.

دومین موضوعی که ضرورت این گفتمان را ایجاب می‌کند، ابعاد انسانی و سیاسی این بحث است. نفوس هزاره‏های اهل‏سنت بیش از پنج‏‌‌میلیون نفر برآورد شده است. در کشوری که قومیت زیربنای مدیریت سیاسی را شکل می‌دهد نفوس تأثیر بسیار بر سیاست‏‌گذاری دارد. هم‌گرایی هزاره‌ها بر محور قومیت می‌تواند زیربنای محاسبات و ساختارهای سیاسی و مدیریتی در کشور را دگرگون کند. در کنار این، پراگنده‌گی جغرافیایی هزاره‌های سنی از مرکز تا شمال، شمال شرق و غرب کشور فرصتی فراهم می‌کند که هزاره از «زندان طبیعی و سیاسی» مناطق مرکزی برهد و رویای هزارستان بزرگ را تحقق یافته ببیند.
چگونه باید از گفتمان تک‏‌مذهبی هزاره‌ها گذار کرد؟
نخست، باید این گفتمان در بین هزاره‌ها تقویت شود که هزاره بودن ربطی به مذهب و باورهای دینی ندارد. در تاریخ، هزاره چه شیعه بوده است، چه سنی، هر دو به یک اندازه ستم دیده‌اند. این ستم، ستم قومی بوده است نه مذهبی. مذهب، روپوش این ستم بوده است. همان‌گونه شهید استاد مزاری نیز تاکید می‌کرد، که در کشور ما، «شعارها مذهبی اما عملکردها قومی است»، تمام هزاره‌ها نیز باید این مهم را درک کنند.

دومین نکته، برای اینکه هم‌گرایی میان هزاره‌ها تقویت شود، باید «مدارا مذهبی» میان هزاره‌‏ها تقویت شود. یکی از راه‌ها برای تقویت مدارای مذهبی کاستن از نقش مذهب در سیاست و اجتماع است. مذهب و دین در خدمت سامان بخشیدن به امور اعتقادی آدم‌ها باشد و برای توجیه مشروعیت امور سیاسی و اجتماعی نباید متوسل به مذهب شد. بحث‌‌های تخصصی دینی و مذهبی مانند امور علمی دیگر به متخصصان امور دینی واگذار شود و از ابراز نظرهای غیر مسلکی و ناآگاهانه در امور مذهبی اجتناب شود.
سومین نکته، برداشتن قدم‌های عملی برای از بین بردن شکاف‌ها است. به این معنا که جوانان در صورت رسیدن به توافق بدون ملاحظه تفاوت مذهب باهم ازدواج کنند. پیوند‌های خویشاوندی یکی از موثرترین شیوه‌های ادغام گروه‌های اجتماعی است. برای رسیدن به این مرحله باید «گفتمان هزاره‌گی» تا آنجا تقویت شود که مذهب نتواند به عنوان توجیهی برای ممانعت از ازدواج جوانان مورد استفاده قرار گیرد.
چهارمین نکته، همکار شدن هست. هزاره‌های سنی و شیعی باید در کنار هم کار کنند. در کارگاه‌ها و چوک و بازار و … باید در کنار هم باشند. این کار آنان را بیشتر به هم نزدیک می‌کند. اگر هزاره‏‌‌یی، زمینی بزرگی دارد، بهتر است که هزاره دیگر را دهقان و همکار خود کند. این‏گونه هر دو در زندگی اقتصادی هم باهم پیوند می‏خورند. رفت‏‌وآمد میان روستاهای هم را بیشر کنند و در غم و شادی هم‌دیگر را خبر کنند.

پنجمین نکته این است که مهاجران هزاره و هزاره‏‌‌های خارج‏‌نشین، در گردهمایی‌‏ها و محفل‌‌ها و‌ گرامی‏‌داشت‏‌ های خود، هزاره‌‌‏های دگر را (از مذاهب دگر) نیز دعوت کنند. برای آنان فرصت سخن گفتن بدهند. برای آنان نقش بیشتر بدهند. هزاره‌های شیعه از هزاره‌‏های سنی در داخل به قدر هزاره‌‏های شیعی حمایت کنند.
ناگفته نماند که «گفتمان گذار»، می‌تواند با برخی موانع روبه‏‌رو شود. این موانع هم درونی هست و هم بیرونی. مشکلات که از درون هزاره‌ها ممکن به‌وجود بیاید، دامن زدن به بحث مذهب خواهد بود. بحث مذهب را همان‌گونه که اشاره کردم، اگر برای روشنگری باشد، مشکلی ندارد؛ اما وقتی این بحث‏ها به توهین و جدال کشیده می‌شود، مشکل‏‌ساز مشکل می‏‌شود. این بحث را نمی‌‏شود به یک یا دو مورد حل‏وفصل کرد. بهتر است که روحانیان هزاره سنی و شیعی، برای مصالح کلان قومی، از اختلافات خورد چشم پوشی کنند.

بحثی دیگری که از میان خود هزاره‏‌ها ممکن پدید بیاید، بحث «سید و هزاره» است. این بحث خودش دامنی دراز دارد. اما مختصر اینکه هویّتی مستقلِ «قوم سید» در میان قوم هزاره وجود ندارد و یک «برساخت سیاسی» است. در طول تاریخ، هیچ‏‌گاه سیدهای ساکن هزاره‏‌جات، خودشان را قوم سید معرفی نکرده‌‏اند. از نگاه علمی نیز، سیدهای ساکن هزاره‌‏جات، شاخص‏‌های قوم مستقل را ندارد. از دید جامعه شناختی سیدهای ساکن هزارستان را می‏توان به عنوان یک «طبقه» شناخت. سید، یک طبقه در میان هزاره‏‌هاست نه یک قوم. این سخن نیز باید تبدیل به یک گفتمان شود تا نفاق‏‌افگنان نتوانند از این شکاف استفاده سوء کنند.
موانع بیرونی، بیشتر از جنس نادیده گرفتن و نفی است. مخالفان برون قومی این گفتمان هیچ‌‏گاه به‏‌طور علمی و منطقی وارد گفت‏وگو شده نمی‏‌توانند. آنان کوشش خواهند کرد که گفتمان تک‏‌مذهبی بودن هویّت هزاره‏‌ها را جار بزنند و همواره اینان را نامستقل و اقلیّت جلوه دهند. تبلیغات و معلومات دروغ، نیز از ترفندهای همیشگی آنان است. برای همین، باید مراقب آنان بود. ممکن آنان بر هزارۀ سنی فشار بیاورد و آنان را مجبور به کوچ نمایند یا با استفاده از کوچی به آنان فشار بیاورند؛ حتّا ممکن است دست به تهدید بزنند. آگاهی‏دهی می‌‌تواند به کاهش فشارها کمک می‏کند. ایستادگی هزاره‏‌ها نیز کمکی دیگری برای آنان خواهد بود.
در کل، گذار از هویّت تک‏‌مذهبی هزاره‌‏ها با وجود تمام موانع و مشکلاتش، یک ضرورت است. این ضرورت در کشور قوم‌گرای محورما، بیشتر حس می‏‌شود. باید این گفتمان را همگانی کنیم و در راستای پیوند میان هزارۀ سنی و شیعی بکوشیم. اکنون وقت آن است که «اژدهای خفته» برخیزد و از بدخشان تا نیمروز و از لغمان تا بادغیس را بتکاند. وحدت هزاره‌‏ها؛ یعنی برخواستن اژدها.

مطالب مشابه

نمایش همه