هزارهها در افغانستان همواره با تبعیض ساختاری، خشونت سازمانیافته و محرومیتهای گسترده مواجه بوده است. پس از بازگشت طالبان در اگست ۲۰۲۱، وضعیت این جامعه بهطور چشمگیری وخیمتر شده است. گزارشهای سازمان ملل و نهادهای حقوق بشری نشان میدهد که هزارهها قربانی حملات مرگبار داعش خراسان، قتلهای فراقضایی طالبان، تبعیض سیستماتیک در بازار کار، خدمات عمومی و مالکیت، مصادره زمینها، محدودیت آزادی های مذهبی و محرومیت از دسترسی عادلانه به کمکهای بشردوستانه بودهاند.
از سوی دیگر، احزاب سنتی هزاره از مدتهای طولانی به این سو، مشروعیت خود را از دست دادهاند. نمایندگی سیاسی این جامعه فروپاشیده و عملا حزب و ساختار سیاسیی که از هزارهها نمایندگی کند وجود ندارد. در چنین شرایطی، انسجام درونی نسبتا قدرتمند، ظرفیت مدنی بالا، هزاران نیروی تحصیلکرده و ظرفیتهای عظیم نهفته در جامعه دیاسپورای هزاره (مدنی، مالی و حتا سیاسی) امکانهای بزرگ برای سازماندهی تلاشهای پایدار در حمایت از این مردم است. تجربههای موفق کمپینهای جهانی مانند «توقف نسلکشی هزارهها» یا تجلیل جهانی از «روز فرهنگ هزاره» نشان داده است که این دیاسپورا در صورت انسجام میتواند به نیرویی تعیینکننده در حمایت از جامعه هزاره تبدیل شود. از همین منظر، ضرورت ایجاد یک ساختار پایدار و سازمانیافته برای حمایتهای مالی و سیاسی از هزارهها بیش از هر زمان دیگری برجسته است. صحبتهای پراکنده در فضای مجازی در زمینه طرحهای حمایتی از مدتها به این سو جریان دارد، اما هیچکدام این تلاشها منجر به شکلگیری ساختاری فراگیر، عملی و متکی بر بررسی وضعیت واقعی هزارهها نشدهاست.
در این نوشته، کلیاتی از یک طرح جامع بررسی شدهاست تا پس از شکلگیری گفتمان عمومی بازنگری و نسخه نهایی آن ارایه شود.
چشمانداز و مأموریت بنیاد توسعه پایدار هزاره
بنیاد توسعه پایدار هزاره، طرحی راهبردی برای گذار از اقدامات مقطعی به یک سازوکار پایدار و سازمانیافته است. این بنیاد در ابتدا بهعنوان نهادی غیرانتفاعی و مستقل، مأموریت خود را بر توسعه پایدار، آموزش، عدالت اجتماعی و مشارکت فعال در عرصههای اقتصادی و سیاسی متمرکز میسازد. چشمانداز آن، ایجاد بستری است که در آن هزارهها بتوانند بهعنوان جامعهای پویا، برابر و برخوردار از فرصتهای عادلانه، در سطح ملی و بینالمللی نقشآفرینی کنند.
ایجاد چنین نهادی فرایندی زمانبر و مستلزم تلاشهای سازمانیافته است. تجربههای جهانی مانند طرح مایکروفایننس محمد یونس در بنگلادیش، شبکه توسعه آغاخان و صندوقهای مالی که بر بنیاد اصل همکاری و مشارکت جمعی شکل گرفتهاند، نشان میدهد که موفقیت تنها با برنامهریزی بلندمدت، کار پیگیر و مشارکت جمعی امکانپذیر است. هرچند شرایط افغانستان با این نمونهها تفاوتهای جدی دارد، اما اصل مشترک همه آنها این است که ساختارهای توسعهای پایدار تنها بر پایه چشمانداز درازمدت و با اتکا به ظرفیت جمعی به نتیجه میرسند.
مراحل شکلگیری و مسیر تکامل بنیاد
ایجاد بنیاد توسعه هزاره فرایندی مرحلهای است که از یک صندوق مالی و یا نهاد خیریه آغاز میشود و در مسیر چندساله به یک شبکه توسعهای پایدار بدل خواهد شد.
گام نخست: تأسیس صندوق خیریه هزاره Hazara Charity Fund
آغاز هر حرکت پایدار نیازمند ایجاد یک نقطه اتکا است که همزمان بتواند هم به نیازهای فوری پاسخ دهد و هم اعتماد عمومی را جلب کند. صندوق خیریه هزاره از این منظر نخستین گام راهبردی خواهد بود. چنین ساختاری، در کنار تأمین نیازهای حیاتی، بستر اعتمادسازی، شفافیت و مشروعیت را نیز فراهم میآورد. ثبت آن در یکی کشورهای غربی باعث میشود که این نهاد از همان ابتدا تحت چارچوبهای حقوقی و مالی معتبر فعالیت کند؛ این امر نهتنها مانع از ایجاد بیاعتمادی خواهد شد بلکه زمینهای برای اعتبار بینالمللی فراهم میسازد. وابسته به کشور میزبان، چارچوبهای قانونی و اداری مشخصی برای ثبت و فعالیت نهادهای خیریه تعریف شدهاست.
در داخل افغانستان نیز بهرهگیری از شبکههای محلی که تجربه فعالیت از دوران پیش از نخستین حاکمیت طالبان تاکنون را دارند، اهمیت ویژهای دارد. این شبکهها هم شناخت عمیق از وضعیت جغرافیایی و اجتماعی دارند و هم به دلیل ارتباط مستقیم با مردم، میتوانند در رساندن کمکها به نیازمندان مؤثر باشند. حمایتهای بشردوستانه از هزارهها در داخل افغانستان یکی از اولویتهای اساسی در شکلگیری این بنیاد است. این حمایتها میتواند در چارچوبهای متنوعی صورت گیرد. در طرح جامع، حوزههای اصلی تمرکز روی وضعیت در داخل افغانستان گنجانده شدهاست.
بنابراین، ایجاد صندوق خیریه به عنوان اولین گام، علاوه بر کارکرد انسانی، آزمونی برای سنجش ظرفیت مدیریتی و مالی بنیاد در مرحله آغازین خواهد بود.
گام دوم: صندوق توسعه هزاره Hazara Development Fund
پس از تثبیت صندوق خیریه، ضرورت اصلی حرکت از امدادرسانی فوری به سمت توسعه پایدار است. تصور من این است که دستکم در بازه زمانی دو ساله میتوان صندوق توسعه هزاره را در بدنه ساختار اصلی ایجاد کرد. دوسال فعالیت در چارچوب صندوق امانی، از یک طرف می تواند محکی بر توانایی مدیریتی ما در راستای یک کار جمعی باشد از طرف دیگر تصویر روشنتر از توان مالی نهاد و چشمانداز پیشرو بدست میدهد.
تکیه صرف بر کمکهای فوری نهتنها وابستگی ایجاد میکند، بلکه ظرفیت جامعه را برای رشد درازمدت محدود میسازد. در این مرحله، رویکرد بنیاد باید معطوف به توانمندسازی جامعه و کاهش وابستگی به کمکها باشد. نیاز است تا مجموعهای از برنامهها در حوزههای آموزشی، سلامت، معیشت و هویت فرهنگی بهطور موازی دنبال شود. این برنامهها در طرح جامع به صورت مشخص گنجاندهاند.
به عنوان نمونه، ایجاد دانشگاه آنلاین یکی از ابزارهای مهم برای ارتقای ظرفیت انسانی است، اما این تنها بخشی از چشمانداز گستردهتر خواهد بود. اعطای بورسیههای تحصیلی، ایجاد سازوکارهای دادخواهی، حمایت از بیمارستانها و کلینیکهای محلی، اجرای پروژههای کوچک اقتصادی برای تقویت معیشت خانوادهها، و ایجاد گروههای لابی در کشورهای غربی برای دفاع از حقوق هزارهها بخشی از این فرایند است. این اقدامات نهتنها توانمندیهای جامعه را تقویت میکند، بلکه جایگاه هزارهها را در سطح ملی و بینالمللی ارتقا میبخشد.
صندوق توسعه هزاره میتواند در مواقع دشوار در کنار سایر مردم افغانستان بیستد و دفاع از اقشار محروم اقوام دیگر بویژه زنان و کودکان را به یکی از اولویتهای مهماش تبدیل کند.
گام سوم: شبکه توسعه پایدار هزاره Hazara Sustainable Development Network
مرحله نهایی زمانی است که بنیاد بتواند از اتکای صرف به کمکهای مردمی خارج شود و به یک نهاد توسعهای پایدار با توانایی خودتأمین کنندگی مالی دست یابد. رسیدن به این مرحله زمان گیر است. تصور من این است که در یک بازه زمانی ده ساله اگر همه کارها درست و مطابق برنامه پیش رود، می توان به این هدف دست یافت. تجربه تاریخی نشان میدهد که در طول زمان، دیاسپورا حساسیت فعلی خود را نسبت به سرنوشت جمعی از دست خواهد داد. دستکم و به صورت قطع دو نسل بعد جامعه دیاسپورای هزاره میزان حساسیت فعلی در قبال سرنوشت جمعی را نخواهد داشت. بنابراین بنیاد باید از همان ابتدا روی راهکارهای متمرکز شود که در درازمدت پایداری و استقلال مالی نهاد را تضمین کند. در این مرحله، با حفظ دو ساختار اولی، یک بخش مهم کارکرد نهاد به سمت سرمایهگذاری در راستای تأمین منابع مالی پایدار برای اهداف توسعهای تغییر جهت می یابد.
شبکه توسعه پایدار هزاره در این مرحله به یک چتر فراگیر بدل میشود که هم توان تأمین مالی دارد و هم ظرفیت سازماندهی در حوزههای مختلف. این شبکه به عنوان نمونه می تواند دانشگاهی را در یکی از کشورهای منطقه تأسیس کند که هم در بدل پول خدمات عرضه کند و هم بورسیههای تحصیلی برای نیازمندترین افراد و خانوادهها فراهم سازد. ایجاد مرکزی تحقیقاتی با تمرکز ویژه بر وضعیت هزارهها و اقلیتهای مورد تبعیض، ایجاد بدنه دادخواهی و مستندسازی نسلکشی هزارهها، تأسیس موزیم کشتار هزارهها، برگزاری کنفرانسهای بینالمللی و ایجاد ارتباط با نهادهای حقوقبشری بینالمللی و تأسیس جوایز سالانه بینالمللی در زمینه حقوق بشر و آموزش میتوانند کارویژههای مهمی در زیرمجموعه این نهاد باشند.
اینها تنها بخشی از ظرفیتهایی است که شبکه توسعه هزاره میتواند در درازمدت تحقق بخشد. موارد متعددی در این زمینه فهرست شده که در صورت ورود به مرحله عملیِ تأسیس، قابل طرح و بررسی خواهد بود.
منابع مالی شبکه
همانگونه که در قسمتهای بالایی اشاره شد، صندوق خیریه هزاره و صندوق توسعه هزاره با اتکا به پول حق العضویت، کمکهای افراد از سراسر جهان حتا بیرون از هزارهها تأسیس میشود. ارزیابیهای اولیه نشان میدهد که در صورت مدیریت درست و خلق مشروعیت جمعی، این منابع مالی میتواند زیربنای مالی مستحکی برای سالهای اولیه کار این نهاد فراهم سازد.
بر اساس ارزیابیهای بانک جهانی، سالانه بهصورت اوسط ۳۲۰ میلیون دالر توسط افغانها به افغانستان فرستاده میشود. در سالهای قبل از تسلط دوباره طالبان، این مبلغ تا ۶۰۰ میلیون دالر نیز رسیدهبود. این تصویر جمعی از نقش مهاجران افغان در حمایت اقتصادی از افغانستان است. در این میان، نقش دیاسپورای هزاره نیز برجسته است. تعریف حق العضویت دایمی، جذب کمکهای مردمی از سراسر جهان و مشارکت در پروژههای بشردوستانه بینالمللی، منابعی اولی تأمین مالی این نهاد است.
این مشارکت علاوه بر تأمین مالی، حس تعلق و انسجام جمعی را نیز تقویت میکند. در مورد سازوکار حق العضویت، حساب بانکی و سایر موارد تخنیکی نیز فکر شدهاست که در اولین جلسه بزرگتر مطرح خواهد شد.
در درازمدت اما انگونه که در در طرح سه مرحلهای گنجانده شده، راهی جز پایداری و استقلایت مالی برای نهاد وجود ندارد. ضمن اینکه کمکها و حق العضویت همچنان ادامه مییابد اما در یک چشم انداز طولانیتر شبکه با ورود به بازار سرمایهگذاری، نهتنها توانایی تأمین مصارف را دارد بلکه میتواند سود دهی نیز داشته باشد. این بنیادیترین گام در راستای حفظ و تقویت نهاد در یک بازه زمانی طولانی مدت و برای نسلهای بعدی است.
ساختار مدیریتی و مشروعیت
خلق مشروعیت پیشنیاز اساسی برای موفقیت و تأسیس شبکه توسعه پایدار هزاره است. نهادهای این چنینی در سایر کشورها، بر زیربناهای متفاوتی از مشروعیت استوار شدهاند. مثلا شبکه آقا خان مشروعیت مذهبی دارد. بانک گریمن با پشتوانه مشروعیت دولتی کار میکند. این بنیاد با خلق سازوکارهای مشروع و همهشمول باید اعتبار خود را از اعتماد عمومی جامعه هزاره کسب کند.
تأسیس هیئت امنا: در کوتاه مدت و برای آغاز کار، مهمترین ابزار برای تحقق این مشروعیت، ایجاد یک هیئت امنا متشکل از چهرههای معتبر، مستقل و مورد اعتماد جامعه است؛ شخصیتهایی مانند داکتر سیما سمر، داکتر امین احمدی، داود سرخوش، شاهگل رضایی، حبیبه سرابی، یک نفر از نمایندگان با صلاحیت هزارههای اهل سنت و چهرههای دیگری که میتوانند مبنای برای مشروعیت جمعی برای نهاد خلق کنند، کلیدیترین گام برای تأسیس این نهاد است. می توان چهرههای بینالمللی مانند گریگوری استانتون و افراد دیگر را نیز در ترکیب اضافه کرد. این هیئت برعلاوه مشروعیتبخشی به شبکه، نقش مرجع عالی تصمیمگیری، تصویب سیاستهای کلان، نظارت بر منابع مالی و تضمین پاسخدهی عمومی را ایفا خواهد کرد. ساختار و لایحه وظایف هییٔت مالی به صورت جداگانه تهیه شده است.
تیم عملیاتی: برای شروع کار، وجود یک تیم اجرایی حرفهای و تماموقت نیز حیاتی است. این تیم بهعنوان بازوی عملیاتی بنیاد عمل کرده و مسئولیت اجرای روزمره برنامهها را برعهده خواهد داشت. این افراد در بدل معاش و با موافقت هیئت امنا استخدام میشوند تا به صورت پیگیر و همهجانبه برای سازماندهی نهاد کار کنند. در ابتدای کار و با اتکا به قوانین کشورهای میزبان دستکم پنج نفر میتواند در ترکیب این تیم گنجانده شوند. در مراحل بعدی، استخدام نیروهای متخصص بینالمللی نیز می تواند در دستور کار قرار گیرد.
بازنگری ساختار شورای جهای هزاره: در طولانیمدت این هیئت امنا نمیتواند نقش مشروعیت دهنده برای شبکه را داشته باشد. برای ایجاد چارچوبی درازمدت، تمرکز روی شورای جهانی هزارهها میتواند یکی از گزینههای اصلی باشد. شورای جهانی هزارهها میتواند ظرفیت بزرگی برای مدیریت این نهاد در دراز مدت باشد، مشروط به اینکه ساختار، اهداف و کارکرد این نهاد به صورت اساسی مورد بازنگری قرار گیرد. انسجام، بازتعریف اهداف و سازماندهی مجدد این ساختار و شوراهای زیر مجموعه این نهاد میتواند در موفقیت بنیاد توسعه هزاره نقش کلیدی داشته باشد. در صورت بازنگری جدی ساختاری این شوراها، این نهادها می توانند در میزان موفقیت بنیاد سهم اساسی داشته باشند.
اولین کاری که این شورا می تواند انجام دهد تهیه یک دیتابس جامع از جمعیت دیاسپورای هزاره است؛ ابزاری که نهتنها ظرفیتهای انسانی و مالی را شناسایی میکند بلکه زمینهای برای سازماندهی شفاف کمکها فراهم میآورد.
جمعبندی
بنیاد توسعه هزاره یک ابتکار استراتژیک است که ظرفیت آن فراتر از یک نهاد حمایتی کوتاهمدت بوده و میتواند به مهمترین سازوکار پایدار برای حفاظت، توانمندسازی و ارتقای جایگاه جامعه هزاره بدل شود. این بنیاد در اصل پاسخی ساختاری به تبعیض سیستماتیک و خشونت سازمانیافتهای است که هزارهها را در موقعیت دائمی آسیبپذیری قرار داده است.
قدرت این نهاد در آن است که مشروعیت خود را نه از دولتها یا منابع مذهبی، بلکه از اعتماد و مشارکت مستقیم جامعه هزاره و دیاسپورای گسترده آن میگیرد. چنین پشتوانهای ظرفیت بسیج منابع مالی، انسانی و سیاسی را فراهم میآورد و امکان میدهد که بنیاد بهعنوان چتری کلان، نیازهای فوری را با راهکارهای پایدار و توانمندساز پیوند دهد. شبکه به مرور زمان میتواند به بستری مهمی برای حمایت سیاسی از هزارهها تبدیل شود. به عبارت دیگر، شبکه در واقع ابزاری برای انسجام و حمایت سیاسی از هزارهها در طولانی مدت خواهد بود.
با تکیه بر شفافیت مالی، مدیریت حرفهای و سرمایهگذاریهای هدفمند، شبکه توسعه هزاره میتواند به الگویی بیسابقه از انسجام و خودکفایی بدل شود؛ الگویی که از جامعه هزاره در برابر خشونت و تبعیض محافظت میکند.
این شبکه هرچند با محوریت حمایت از جامعه هزاره شکل میگیرد، اما چشمانداز آن میتواند فراگیرتر از یک چارچوب قومی باشد. در درازمدت، ظرفیتهای نهادی و مالی آن این امکان را فراهم میسازد که علاوه بر هزارهها، به پشتیبانی از سایر اقوام و گروههای بهحاشیهراندهشده افغانستان – بهویژه زنان و کودکان – نیز بپردازد. حتی در مقیاسی گستردهتر، بنیاد میتواند در حوزه حمایت از اقشار آسیبپذیر بیرون از افغانستان نیز ایفای نقش کند و بدین ترتیب، خود را به الگویی منطقهای برای عدالت اجتماعی، حمایت از حقوق بشر، توانمندسازی و همبستگی انسانی بدل سازد.




