عباس فراسو پژوهشگر در دانشگاه لتروب در استرالیا
در ماه دسمبر سال جاری (۲۰۲۵)، جامعهٔ هزارههای استرالیا از داکترسیما سمر برای تقدیر به استرالیا دعوت کرد و او در چندین شهر این کشور میزبانی شد. این میزبانی صرفاً یک دعوت ساده نبود، بلکه گرامیداشت او در قالب مجموعهای از مراسم بزرگ و گسترده برگزار شد. برای نمونه، در برنامهٔ عمومی شهر میلبورن بیش از یک هزار نفر شرکت داشتند. در کانبرا، پایتخت استرالیا، مراسم نکوداشت در پارلمان این کشور برگزار شد که در آن نیز بیش از یک هزار نفر شرکت کردند. افزون بر این، چندین برنامهٔ بزرگ دیگر در شهرهای میلبورن، ادلاید و کانبرا در کنار برنامههای عمومی برگزار شد و قرار است او از شهرهای دیگری مانند بریزبن، پرت و سیدنی نیز دیدن کند. در جریان این برنامهها، صدها نسخه از کتاب سیما سمر نیز به فروش رسید (بیش از ۷۰۰ نسخه) که بخش عمدهٔ خریداران آن را نسل جوان تشکیل میدادند.

گستره و کثرت این مراسم به اندازهای بود که به یک رخداد بزرگ اجتماعی و فرهنگی تبدیل شد؛ رخدادی که نیازمند نگاه و تحلیل عمیقتر است. این رویداد اجتماعی را نمیتوان صرفاً بهعنوان یک برنامهٔ تقدیر دید، بلکه باید آن را در چارچوب تحول و کنش اجتماعی، آرزوها، سرخوردگیها، مقاومت و خلق امید در میان جامعهٔ هزاره تحلیل کرد. پیچیدگی و اهمیت این رخداد زمانی روشنتر میشود که به ترکیب اجتماعی، نسلی و فرهنگی شرکتکنندگان توجه کنیم: پیر و جوان، زن و مرد، نسل سنتی و نسل جدید، روحانیون و روشنفکران، همگی مشارکت فعال داشتند. جامعهٔ هزاره در استرالیا جامعهای متکثر، متنوع و پیچیده است، اما در تجلیل از سیما سمر نوعی وحدت اجتماعی قابلتوجه به نمایش گذاشته شد. یک وحدت اجتماعی که حکایت از یک پیام بزرگتر دارد.
برای فهم این رخداد، نخست باید از خود سیما سمر آغاز کرد؛ نه بهعنوان یک شخصیت فردی، بلکه از منظر نزدیک به نیم قرن کارکردهای اجتماعی که او در کارنامه اش ثبت کرده است. او در دههٔ ۱۹۸۰ میلادی کارش را به عنوان یک طبیب آغاز کرد که در سخت ترین دور تاریخ افغانستان به دورترین نقاط افغانستان برای تداوی بیماران سفر می کرد و سپس کارش را برای ساخت شفاخانهها و مکاتب تمرکز کرد. در نتیجهٔ این تلاشها، هزاران بیمار به خدمات صحی دسترسی پیدا کردند و دهها هزار نفر فرصت آموزش و سوادآموزی یافتند. سیما سمر در عمل به شکلگیری نسلی کمک کرد که خواندن و نوشتن آموخت و شمار زیادی از آنان بعدها وارد دانشگاههای افغانستان و سایر کشورها شدند. او در میانه «جنگ و جنون» در افغانستان دست مکتب سازی زد و در باسوادسازی یک نسل نقش مرکزی بازی کرد که امروز صدای مردم افغانستان اند. از اینرو، نام او در حافظهٔ جمعی جامعه افغانستان، به ویژه هزارهها، بهطور عمیق با آموزش، صحت و حقوق بشر گره خورده است.

پس از سقوط طالبان در سال ۲۰۰۱، او بهعنوان معاون رئیسجمهور، نخستین وزیر امور زنان افغانستان و سپس برای سالها رئیس کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان خدمت کرد. در این دوره، نقش مهمی در مستندسازی جنایات جنگی، آموزش حقوق بشر و تقویت گفتمان حقوق بشر و حقوق زنان در سیاست افغانستان ایفا کرد. سیما سمر چهرهای متفاوت از افغانستان در سطح بینالمللی ارائه داد و برای تحکیم حقوق بشر در عرصهٔ جهانی تلاش کرد؛ تا جایی که چندین بار نامزد جایزهٔ صلح نوبل شد. بنابراین، تجلیل از او در استرالیا امری غیرمنتظره نیست.
با این حال، وسعت و عمق مشارکت اجتماعی در این برنامهها فراتر از یک تقدیر معمول بود و نیازمند تحلیل جامعهشناختی است. این تحلیل را میتوان در چند سطح بررسی کرد.

نخست، بعد سمبولیک. هزارهها در استرالیا از زنی تجلیل کردند که در افغانستانِ تحت سلطهٔ طالبان، زنبودن بهمثابه جرم تعریف شده است. طالبان یکی از واپسگراترین و خشنترین نظامها را بر افغانستان حاکم کردهاند که بر آپارتاید جنسیتی و نفی حقوق بشر استوار است. زنان از حق کار، تحصیل و حتی حضور اجتماعی محروماند و صدای آنان نیز به حاشیه رانده شده و حرام تلقی می شود. در چنین بستری، تجلیل از سیما سمر بهعنوان یک زن پیشوا برای حق آموزش و عدالت اقدامی عمیقاً سمبولیک است. این تجلیل پیامی روشن به جهان مخابره میکند: افغانستان و مردم آن تنها چهرهٔ طالبان نیستند؛ چهرهای دیگر نیز وجود دارد که در آن زن میتواند قهرمان جامعه و تاریخ باشد. در وضعیت انسداد سیاسی، کنش نمادین، شاید یکی مهم ترین کنش اجتماعی ایانتقادی و اعتراضی باشد.
دوم، این تجلیل نوعی مقاومت اجتماعی است گرامیداشت سیما سمر صرفاً نمادین نبود، بلکه شکلی از مقاومت جمعی در برابر زنستیزی، مردسالاری خشن و تحجر فکری بهشمار میرود. مشارکت گستردهٔ اقشار مختلف نشان میدهد که جامعه بهصورت متحدانه در برابر فرهنگیایستادگی میکند که قرنها زنان را سرکوب کرده و با حاکمیت طالبان به اوج رسیده است. جامعه در برابر ایدیولوژی سیاسی ایستادگی می کند که برای افغانستان شرمساری آورده است و برای زنان آن دشنه و زندان و خشونت. این مقاومت خود شایسته تقدیر است. مشاهدهٔ تلاش مردان، زنان و جوانان در استرالیا برای گرفتن امضا یا عکس با سیما سمر، بیانگر درک عمیق جمعی است: احترام به زن. این احترام این گونه تجلی می باید که زن نهتنها دارای کرامت برابر با مرد نیست، بلکه می تواند به مثابه قهرمان اجتماعی تقدیر شود. این خود واکنشی است در برابر رژیمی که زن ستیز است و افغانستان را به زندانی بزرگ برای زنان تبدیل کرده است.

سوم، این رخداد را میتوان در چارچوب بقای اجتماعی فهم کرد. هزارهها یکی از سرکوبشده ترین گروههای قومی در افغانستاناند که نسلکشی، تبعیض، آوارگی و حاشیهنشینی را تجربه کردهاند. با تسلط طالبان، این وضعیت تشدید شد: حذف از ساختار قدرت، تحمیل محدودیتهای اقتصادی و فرهنگی بر آن ها، و افزایش آسیبپذیری امینتی. در چنین شرایطی، تجلیل از یک زن بهعنوان قهرمان، تلاشی جمعی برای خلق امید است. جامعه از طریق برجستهکردن قهرمانان، مکانیزمهای بقا را برای خودفعال میکند. همانگونه که در میان هزارهها شهید عبدالعلی مزاری، مهم ترین و تاثیرگذارترین رهبر سیاسی معاصر هزارهها، بهعنوان نماد حقخواهی سیاسی برای گروه های محروم در افغانستان، هر ساله گرامی داشته میشود، سیما سمر نیز بهعنوان نماد ایستادگی، آموزش و کرامت انسانی بازنمایی میشود. این تجلیلها پیامی روشن دارند: راه تغییر دشوار است، اما هنوز پایان نیافته است. این تجلیل ها قبل از آن که نشان دهنده خطوط سیاسی باشند، نشان دهنده آرمان جمعی است.
از منظر جامعهشناسی، تجلیل از افراد به مثابه «قهرمان» در جوامعی که با سرکوب، حذف سیاسی و فروپاشی افق و چشم انداز آینده روبهرو بودهاند، نه یک کنش احساسی، بلکه مکانیزمی برای بقا و بازتولید حیاتاجتماعی است. چنین آیینهایی امکان میدهند که جامعه از طریق نمادها و چهرههای معنادار، تجربهٔ رنج و شکست را قابل تفسیر کند، پیوندهای جمعی را بازسازی نماید و ظرفیت امید را بهعنوان یک توان جمعی حفظ کند. قهرمان در این چارچوب نه بهعنوان فردی استثنایی و دست نیافتنی، بلکه بهمثابه گرهگاهی میان حافظهٔ تاریخی، هویت جمعی و تصور آینده عمل میکند. بهویژه در شرایط دیاسپورا، که نهادهای رسمی و سیاسی غایباند، این نوع تجلیلها جایگزین موقت نهادها میشوند و امکان ادامهٔ حیات اجتماعی، گفتوگو و همبستگی را فراهم میسازند.
چهارم، این گرامیداشت را میتوان بهعنوان یک پلتفرم اجتماعی برای شکلگیری گفتوگوها و ارتباطات بینالاذهانی درون اجتماعی فهم کرد. تجلیلهای جمعی، بهویژه در شرایط دیاسپورا، صرفاً به فضای فیزیکی محدود نمیمانند، بلکه از طریق بازتاب گسترده در شبکههای اجتماعی، رسانههای آنلاین و بحثهای عمومی، به میدانهای باز ارتباطی تبدیل میشوند. گرامیداشت سیما سمر نهتنها در سالنها و مراسم حضوری، بلکه در فضای مجازی نیز بستری برای تبادل نظر، بازخوانی تجربههای مشترک، و گفتوگوی میان نسلها و گروههای مختلف فراهم کرد. مشارکت فعال کاربران در بحثهای آنلاین، بازنشر سخنرانیها، تصاویر و روایتها، نشان میدهد که این رویداد فراتر از یک آیین نمادین عمل کرد و به فرآیندی ارتباطی بدل شد که در آن معنا، ارزشها و حافظهٔ جمعی در سطحی گستردهتر بازتولید و به اشتراک گذاشته شد. از این منظر، تجلیل از سیما سمر نقش یک واسط اجتماعی را ایفا کرد که امکان پیوند، فهم متقابل و استمرار گفتوگو را در میان اعضای جامعه—حتی فراتر از مرزهای جغرافیایی—فراهم ساخت.

پنجم، این گرامیداشت را میتوان شکلی از گفتوگوی بین الگروهی و پیامرسانی سیاسی–اجتماعی به سایر گروههای جامعهٔ افغانستان نیز تفسیر کرد. در جوامعی که تجربهٔ طولانی ستم، حذف و خشونت را از سر گذرانده اند، گسست های اجتماعی عمیق است؛ اما با وجود این، قطع کامل ارتباط با دیگر گروهها نه ممکن است و نه سازنده. تجلیل از سیما سمر—بهعنوان زنی که کارنامهاش بر آموزش، صحت و حقوق بشر استوار بوده—در عمل حامل پیامی فراتر از جامعهٔ هزاره است: بازنمایی از افغانستانی که در آن عدالت، حقوق بشر و کرامت انسانی، بهویژه کرامت زنان، میتواند محور نظم اجتماعی و سیاسی باشد. مشارکت افراد غیر هزاره در این برنامهها و بازتاب مثبت آن در فضای عمومی نشان میدهد که این نوع گفتمان عدالتمحور ظرفیت ایجاد پیوند، گفتوگو و همفهمی میان گروههای مختلف را دارد. از این منظر، گرامیداشت سیما سمر نه صرفاً یک رویداد دروناجتماعی، بلکه تلاشی برای ترسیم و پیامرسانی برای ارایه یک تصور بدیل از افغانستان است؛ تصوری انسانیتر، فراگیرتر و مبتنی بر ارزشهای مشترک.
می توان این گونه خلاصه کرد که گرامیداشت سیما سمر در استرالیا را نمیتوان صرفاً یک رویداد تقدیری یا آیینی دانست؛ این رخداد در سطحی عمیقتر بازتاب مکانیزمهای کنش جمعی در یک جامعهٔ زخمخورده، مهاجر و در حال بازتعریف خویش است. این تجلیل همزمان یک عمل سمبولیک، شکلی از مقاومت اجتماعی، بازتولید امید و ایجاد میدان گفتوگو بود؛ میدانی که در آن جامعه تلاش می کند تا ارزشهای محوری خود—کرامت انسانی، آموزش، عدالت و نقش زن—را در برابر روایتهای مسلطِ زنستیز و حذفگرایانه بازنمایی کند. چنین رخدادهایی نشان میدهند که حتی در شرایط تبعید، پراکندگی و سرکوب تاریخی، جوامع میتوانند از طریق کنشهای جمعی، حافظهٔ تاریخی خود را فعال سازند، هویت خویش را بازسازی کنند و افقهای امید و تغییر را زنده نگه دارند.

در عین حال، هرچند فعالیتهای سیما سمر از میان جامعهٔ هزاره آغاز شد و بخش مهمی از کارهای اولیهٔ او در مناطق هزارهنشین شکل گرفت، اما کارنامه و کارکرد اجتماعی او به این حوزه محدود نماند. کنشها، گفتمان ها و نهادهایی که او شکل داد یا تقویت کرد، از آغاز متوجه جامعهٔ افغانستان بهمثابه یک کل بود و تا آنجا که امکان و دسترسی وجود داشت، شهروندان را فارغ از قوم، مذهب و زبان در بر گرفت. الگوی توسعه اجتماعی او در افغانستان از روستا به سوی شهر بود و یک الگوی جدید و کارآمد برای توسعه اجتماعی در یک جامعه قربانی جنگ است. الگوی توسعهٔ اجتماعیای که او پیریزی کرد—مبتنی بر آموزش، صحت و کرامت انسانی—قابل تعمیم وپی گیری در سطح ملی اففغانستان است و میتواند برای نسلها و گروه های مختلف افغانستان چشماندازی امیدبخش، مبتنی بر حقوق بشر و همپذیری اجتماعی، فراهم کند. در شرایط که فضای رسانهای به شدت آلوده است، تأکید او بر پرهیز از از ادبیات نفرت، و تاکید بر این نکته که انتقام معادل عدالت نیست، نشان دهنده یک دیدگاه وسیع و بزرگ است که برای صلح اجتماعی و التیام جمعی یک ضرورت مهم است. از این منظر، پیام گردهماییهای مردم برای تقدیر از او این است که ارزش های مرکزی یک جامعه سالم و قوی عدالت و حقوق بشر است و این باید مبنای نظم اجتماعی و سیاسی در افغانستان باشد.تصور یک افغانستان آرمانی و ممکن، با آموزش، حقوق زنان و حقوق بشر ممکن و دست یافتنی است.





