همبستگی هزاره‎ها؛ ساختار قومی و راه‏حل‏ها

پورپامی ردفر
همبستگی هزاره‎ها؛ ساختار قومی و راه‏حل‏ها

پیش از اینکه به همبستگی هزاره‏ها و راه‏های رسیدن به همبستگی بپردازم، جا دارد که نخست ساختار قومی هزاره را برای خواننده به بررسی بگیرم تا شناخت خواننده از قوم هزاره دقیق‏تر شود. آنگاه با استفاده از این شناخت، می‏توانم راحت‏تر سخن از همبستگی هزاره‏ها بگویم. به زبان ساده، پرداختن به همبستگی هزاره‏ها بدون شناخت آن، معنا نخواهد داشت. در آغاز باید ساختار قومی هزاره را شناخت، سپس به همبستگی آن پرداخت. ساختار قومی هزاره چگونه است؟

ساختار قومی هزاره را در سطح کل، می‏توان بر دو بنیاد «مذهب» و «تیره» بخش کرد. مردم هزاره مسلمان هستند. در مسلمان بودن هزاره‏ها جای شکّی نیست. در این میان، در ساختار قومی هزاره، از بُعد مذهب، هزاره‏ها به دو مذهب «شیعه» و «سنّی» بخش می‏شوند. شیعیان نیز به دو گروه اسماعیلی و جعفری بخش می‏شوند. شیعیان هزاره بیشتر در جنوب و مرکز و شمال سکنا دارند و سنّیان هزاره بیشتر در شمال‏شرق و شرق و شمال‏غرب می‏زیند. طایفه‏ها و تیره‏هایی که همه باهم گرد آمدند و قوم هزاره شکل دادند، دو دسته‏اند. یک دستۀ آن، تیره‏های هستند که تاریخ کهن‏تر دارند و ریشه‏های آنان در سرزمین هزاره، دیرینه‏تر است. من این دسته را به نام «تنه» یاد می‏کنم. دستۀ دیگر، تیره‏های هستند که به مرور زمان، به اثر آمیزش فرهنگی و نَسَبی و جغرافیایی، جذب تیره‏های پیشین شدند. این دسته را من «شاخه» نام می‏گذارم. تیره‏هایی که تنۀ قوم هزاره را شکل می‏دهد، از لحاط نفوس و زمین، جایگاه بالاتری دارند. تیره‏های شاخه، نسبت به تیره‏های تنه، کم نفوس‏تر و دارای زمین کمتر هستند. «دای‏ها»، تیره‏های تنه هستند. گرچه تعدادی از دای‏ها از میان رفته یا به‏شدّت کوچک شده‏اند؛ اما امروزه دای‏ها، تیره‏هایی برجسته‏اند که بیشترین شمار هزاره‏ها را در بردارند. دای‏های بزرگی چون دای‏زنگی و دای‏کندی و دای‏میرکشه و دای‏کلان و دای‏میرداد و دای‏فولاد و دای‏قوزی و دای‏چوپان و دای‏میرک بیشتر از نیم مردم هزاره را در خود جای داده است. از تیره‏های شاخه می‏توان از سید و قرلُق و بیات و قزلباش و بلوچ و اویماق و… نام برد. این تیره‏ها، در کنار تیره‏های تنه، چسبیده‏اند و مانند شاخه برای آنان است. ملاافضل زابلی و کاتب هزاره این بخش‏بندی را به نام «ساده‏سویکه» و «ساده‏قَبَر» کرده‏اند. اینجا پرسشی مطرح می‏شود: برخی از این تیره‏ها، در ساختار قومی دیگر اقوام کشور هم سهم دارند، چطور آنان را تشخیص دهیم؟ وانگهی، برخی مدعی‏اند که اینان خود قومی است. برای پاسخ به این پرسش، بد نیست که بدانیم قوم چیست.

قوم، واژۀ عربی است، به‏معنای گروهی مردان و زنان یا آن را خویشاوندان هم گفته‏اند. برای قوم می‏توان سه ویژگی جُست؛ یکی فرهنگ مشترک؛ دویم، سرزمین مشترک؛ سوم، تاریخ مشترک. این سه ویژگی، قوم را از هویت اِتنیکی(Ethnic identity) و ملّیت(nationality) و نژاد(race) و باقی دسته‏های انسانی، متمایز می‏کند. هویت اِتنیکی، بیشتر با ژن(gen) و دی‏ان‏ای(DNA) سروکار دارد. هویت اتنیکی را می‏توان در آزمایشگاه‏ها بررسی کرد و یک موضوع علمی است که بخشی از دانش نسل‏شناسی(genetics) را تشکیل می‏دهد. ملّیت، یک مفهوم جدید است که با به میان آمدن اندیشۀ دولت-ملت و دولت‏های ملّی مطرح شده است و ساکنان سرزمینی که زیر ادارۀ یک دولت ملّی باشند، بدون استثنا، همه دارای هویت ملّی همان دولت شمرده می‏شوند. این موضوع بیشتر در دانش سیاسی بررسی می‏شود. نژاد ـ که اکنون چیزی فرسوده است ـ به همانندی ساختار فزیکی میان انسان‏ها می‏پردازد.

فرهنگ و سرزمین و تاریخ مشترک چیست؟ فرهنگ در تعریف ساده، همان داشته‏های مادی و معنوی است. مهم‏ترین جنبۀ فرهنگ، «زبان» است. پس از زبان، رسم‏وراج و بازی‏ها و خوراک و… میاید. وقتی قومی دارای فرهنگ مشترک است، به این معناست که مردم آن قوم، دارای یک زبان/گویش است و همه رسم‏ها و خوراکی‏ها و بازی‏ها و … همانند دارند. در باب سرزمین مشترک، باز همان است. قوم معمولا در جغرافیای نزدیک هم زندگی می‏کند. چون قوم گروه انسانی‏ای است که افراد آن گروه، نزدیک‏ترین همانندی را با هم دارند و این همانندی نزدیک از راه دور ممکن نمی‏گردد؛ پس لاجرم، برای ایجاد قوم، باید افراد آن در کنار هم باشند تا زیر تأثیر هم رشد کنند و یک قوم را بسازند. آیا کشور یک سرزمین مشترک برای قوم است؟ پاسخ خیر است؛ چون کشور به معنای امروزی با مرز مشخص، یک مفهوم نو است. کشور بیشتر برای ملیت سرزمین مشترک است. سرزمین یک قوم می‏تواند بزرگ‏تر از جغرافیای سیاسی یک کشور باشد یا کوچک‏تر. سرزمین یک قوم، مساوی با جغرافیای سیاسی کشور نیست. تاریخ مشترک، سرگذشت رنج و شادمانی یک قوم است که در کنار هم، از سرگذرانده باشد. تاریخ مشترک، به معنای «تجربۀ تاریخی» مشترک است. تجربه‏ای که در آن، هر فرد از میان قوم، چیزی را تجربه کرده باشد که هم‏قوم او نیز تجربه کرده است. اگر پیروزی بوده است، از همه بوده است و اگر شکست بوده است، همه یکسان سختی آن را تحمل کرده باشد. تاریخ مشترک، تاریخ یک فرد یا دو فرد نیست؛ بلکه تاریخ هزاران فردی است که چندین سده در آن قوم بوده باشد. همچنان تاریخ مشترک، تاریخ یک سال و دو سال هم نیست. تاریخی است، بیش از یک سده. بازهم باید گفت که تاریخ مشترک قوم، با تاریخ کشور یکی نیست. تاریخ کشور، تاریخ سرگذشت یک کشور با جغرافیای سیاسی مشخص طی عصرهاست.

حال بیاییم ساختار قومی هزاره با استفادۀ از تعریفی که از قوم شد و بخش‏بندی‏هایی که از آن ارائه دادم، بررسی کنیم. در مسألۀ مذهب، کار ساده است. هر شیعه و سنّی‏ای، هزاره نیست و هر هزاره ممکن شیعه باشد یا سنّی. کدام هزاره، سنّی یا شیعه است؟ آن هزاره‏ای که پیرو چهار مذهب حنفی و حنبلی و شافعی و مالکی باشد، او سنّی است و آن هزارۀ که پیروی مذهب جعفری یا اسماعیلی باشد، او شیعه است. کدام شیعه و سنّی، هزاره است؟ آن شیعه و سنّی‏ای که در فرهنگ و سرزمین و تاریخ با باقی هزارگان شریک باشد، او هزاره است. هزاره بودن دای‏ها که معلوم است. گروهی دیگر که پیشوند دای ندارد مانند بهسود، تُرُکمو/ترکمن، کیان، گَدی، بَغَل و …؛ همه در دستۀ «تنه» قرار می‏گیرد چون در تاریخ، همه به نام هزاره آمده است. می‏ماند دستۀ «شاخه». دستۀ «شاخه» را بنا به تعریفی که از قوم شد، می‏توان جزو قوم هزاره دانست. شاید روزگار بسیار دور، آنان جزو گروهی دیگر بودند؛ اما اکنون هیچ نشانه‏ای از آن گروه ندارد و آنچه دارد، نشانه‏های دال بر هزاره بودن است. مثلاً سیّد و بیات و قرلُق، سه گروهی‏اند که هیچ تفاوتی میان آنان و باقی کسانی که هزاره خوانده می‏شوند در فرهنگ و سرزمین و تاریخ نیست. همه با گویش هزارگی سخن می‏گویند، در بامیان و بهسود و غزنی و بغلان یکجای زندگی می‏کنند و همه در نسل‏کشی هزاره، کَسان‏شان را از دست داده‏اند. دیگران و باقی اقوام کشور، همه، آنان را هزاره می‏گویند. اویماق و قزلباش و بلوچ اندکی متفاوت است. تمام ایماق‏ها و بلوچ‏ها و قزلباش‏ها هزاره نیستند. آن شمار از بلوچ‏هایی که در مرزهای جنوبی دای‏کندی در کنار هزارگان زندگی می‏کنند و به گویش هزارگی سخن می‏گویند و عنعنۀ فرهنگی هزارگی دارند، هزاره‏اند و هویت هزارگی را پذیرفته‌اند. همین‏گونه است، قزلباش. از قزلباشان برخی شخصیت‏ها بودند که بیشتر به نام هزاره شناخته می‏شوند؛ کسانی چون سپهسالار حسین‏علی خان پنجشیری و قسیم اخگر. این نشان می‏دهد که اینان قزلباشان هزاره‏اند. یک دسته از ایماق‏ها، به نام هزاره‏اند. هزاره بودن آنان به کرات در تاریخ‏ها ضبط شده است. درویش‏علی خان هزاره از همان گروه بود.

در پاسخ به هویّت جدید هر یک از دسته‏های هزاره که نام بردم، باید بگویم که هویّت جدید قومی، سربه‏خودی به میان نمیاید. هویّت‏های قومی که در سال‏های اخیر ساخته شده است، بیشتر یک پروژۀ سیاسی بود، برای برهم زدن وحدت هزاره‏ها. نمونۀ این پروژه را می‏توان در طرح شناسنامۀ برقی حکومت غنی(1400-1393) مشاهده کرد. وانگهی ما به‏طور واضح و بدون هیچ قضاوتی، تعریفی از قوم دادیم. اگر قوم چنین نیست، پس چیست؟ آیا دی‏ان‏ای قومیت فرد را معلوم می‏کند؟ آن فردی که سال‏ها و نسل‏اندرنسل خودش را هزاره می‏گفت و هیچ تفاوتی با دیگر هزارگان نداشت، وقتی دی‏ان‏ایش چینی نشان داده شود، آیا با این تغییر، چینی می‏شود؟ اصلا و ابدا!! قوم یک مفهوم اجتماعی است که در کنار فرهنگ و تاریخ مطرح می‏شود. قوم یک موضوع صرف علمی نیست که در آزمایشگاه معلوم شود. هویت قومی، برگرفته از هویت اجتماعی انسان است. همان‏گونه که اجتماع را نمی‏توان زیر ذره‏بین آزمایشگاه برد، قوم را هم نمی‏توان. قوم ساخته از افراد است و بدن هر فرد قوم، از یاخته‏ها پدید آمده است. این یاخته‏ها نیست که قوم را می‏سازد؛ بلکه اجتماع است. پس با استفاده از ژنتیک، قومیّت معلوم نمی‏شود.

به‏طور نمونه مسألۀ هزاره و سیّد را بررسی می‏کنم. شما خواهی دید که چگونه دست‏های پنهان در دامن زدن به این بحث وجود دارد و چقدر این بحث، ایدئولوژیک است. گروهی از هزاره‏ها که سیّد نامیده می‏شوند، از لحاظ جایگاه اجتماعی، اندکی با باقی هزاره‏ها در گذشته فرق داشت. این فرق ـ که یک فرقی «اجتماعی» است نه نژادی و ژنی ـ برخی را به این‏سو کشانده که گمان کنند، سیّد، سوای هزاره است. برای چه این فرق دامن زده شد/می‏شود؟ پاسخ ساده است؛ «برای کسب قدرت»! اگر تاریخ را به دقت رصد کنیم، می‏بینیم که خواستگاه جدال هزاره و سید، پس از علامه بلخی است. یک شمار کسان، از دو طرف، برای میراث سیاسی علامه کشمکش کردند. این مسأله در زمان جنگ‏های داخلی هزاره‏جات(1360-1368ه.)، به‏ویژه پس از جنگ‏های تحمیلی غرب کابل(1371-1373ه.)، شدّت گرفت. این‏ها کسانی بودند که در رهبری حزب، به جایگاهی که خود می‏خواستند و خود را لایق آن می‏دانستند، برگزیده نشدند؛ پس برای تخریب، دست به تفرقه زدند. کسانی که مسألۀ قومیت سید را مطرح می‏کردند/می‏کنند، فقط می‏خواهند آن را همچون پلکانی برای رسیدند به قدرت به کار ببرند. کارشان نه علمی است، نه عقلانی، نه اخلاقی. کسانی که سنگ قومیّت سیّد را به سینه می‏زنند، آیا همان‏هایی نیستند که در غرب کابل، خود را با دامن این و آنان مینداختند تا شود که قدرتی بگیرند؟ آیا همین‏ها نبودند که افشار را برای چند ادوات نظامی و پول فروختند؟ آیا همین‏ها نبودند که مزاری را قوم‏پرست می‏خواندند و خودشان در رأس قدرت یک هزاره را راه نداده بودند؟ آنان که مدعی قومیّت سیّد هستند، خود اقرار می‏کنند که از لحاظ اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی با هزاره‏ها یکی استند؛ اما همین که مسأله قدرت پیش بیاید، می‏گویند که نه، ما سیّد هستیم. چه دلیلی غیر از کسب قدرت می‏تواند برای هویّت مجعول قوم سیّد باشد که فقط هنگام که نام از چوکی شد، پیدا می‏شود؟ اصلا مسألۀ قومیت سیّد و بیات و قرلق و… خودش یک نیرنگ سیاسی بود. چطور می‏توان به یک نیرنگ سیاسی، انگ واقعیّت زد؟

گفتم، فرقی که سید با باقی هزاره‏ها داشت، از لحاظ اجتماعی بود. در جامعه‏شناسی، مفهومی به نام طبقه است. جامعه دارای طبقات است. طبقۀ بالا، دارای اقتصاد بهتر است و جایگاه بلندتری دارد. سیّد، در ساختار قومی هزاره، یک «طبقه» از مردم هزاره بود/است. کاتب بزرگ این سخن را تأیید کرده است و از طبقات جامعۀ هزاره با نام سیّد و زوار و ملا و کربلایی و میر، نام می‏برد و  همه را زیر نام هزاره میاورد.

حالی بپردازیم به بخش دوم مقاله که دربارۀ «امکان همبستگی هزاره‏ها» و «راه‏های رسیدن به همبستگی هزاره‏ها»ست. آیا امکان همبستگی میان هزاره‏ها وجود دارد؟ آیا هزاره‏ها توانایی تحمل هم را دارند؟ می‏توان انتظار داشت که در آیندۀ نزدیک، شاهد همبستگی هزاره‏ها باشیم؟

برای پاسخ باید گفت که نیروی کافی در وجود مردم هزاره هست که بتواند همه را دور یک محور گرد بیاورد. اکنون گروه کثیری از هزاره‏ها، توانایی درک شرایط و نحوۀ برخورد با آن را می‏دانند. ما روی فهم هزاره‏ها حساب می‏کنیم. آنچه از تلاش‏های هزاره‏ها برای وحدت را سراسر جهان مشاهده می‏کنیم، ما را دلگرم می‏کند و مطمئنم که این تلاش‏ها روزی به ثمر خواهد نشست. گرچه سیالداری، یک رسم ناپسند، میان هزاره‏هاست و کوته‏نظری‏ها و خودبرزگ‏بینی‏هایی هم در میان‏شان وجود دارد؛ اما هزاره‏ها برای همبستگی نیرو و دلیل بسی بیشتر دارند. آنچه در درون نسل نو آگاه هزاره است، ما را به‏سوی همبستگی سوق می‏دهد. قابل یاد‌آوری می‌دانم که در بخش‌هایی از تاریخ دسته‌هایی از بیات‌ها و قزلباش‌ها بر علاوه سادات نه تنها خودشان آهنگ جدایی از هزاره‌ها زده اند که همدست قاتلان و دشمنان مردم هزاره در کنار حاکمیت ایستاده اند. دوران عبدالرحمن و در همین اواخر دربار مرحوم شهید برهان الدین ربانی و شهید احمدشاه مسعود از همین‌ها پر بودند و در یک جدایی آشکار در برابر منافع مردم‌شان قرار گرفتند. با همه‌ای این واقعیت‌ها در مناسبات اجتماعی همه در یک دسته قومی و اجتماعی قرار می‌گیریم.

برای اینکه به همبستگی برسیم، باید ببینیم چه نیرو‏هایی درون مردم و جامعه هزاره خفته است تا با استفاده از آن، راه‏های همبستگی هزاره‏ها را هموار کنیم. من، اینجا چندین راهکار را در بخش‏های گوناگون پیشنهاد می‏کنم که در آینده، هم همبستگی هزاره‏ها را تسهیل می‏کند و هم در رشد آنان، مؤثر واقع می‏شود.

راه‏های همبستگی هزاره‏ها

1. تعریف منافع ملّی هزاره: آنچه هر هزاره‏ای باید بداند، منافعی است که برای تمام قوم او مهم است. تا برای هزاره‏ها منافع ملّی‏شان روشن نباشد، کاری نمی‏توانند و کار کردن در آن، تیر انداختن در تاریکی به سوی هدف است. تعریف منافع ملّی هزاره، نخستین راه برای همبستگی هزاره‏هاست. منافع ملّی هزاره چیست؟

2. محور سیاسی واحد: «قدرت سیاسی»، باید از خواست‏های اساسی مردم هزاره باشد. جامعۀ بی‏قدرت، چیزی برای گفتن ندارد. برای کسب قدرت، محوری نیاز است که بتواند قدرت را در یک جای گرد بیاورد. از نخستین تلاش‏هایی هزاره‏ها باید تأسیس «محور سیاسی واحد» باشد. گرچه تلاش‏ها تاکنون برای تشکیل چنین محوری، صورت گرفته است؛ اما کافی نبوده است. باید روی اشتباه‏های پیشین، فکر شود و کوشیده شود که ساختار سیاسی واحد در داخل کشور به‏شکل یک حزب ساخته گردد. این حزب، از سوی بخردان و سیاست‏مداران کارکشته پیش برده شود.

3. تقویت شورای جهانی هزاره: شورای جهانی هزاره، همچون نمادی از سازمان هزاره‏های متحد در سراسر جهان، تقویت شود. این شورا، باید نقش پیونددهنده میان هزاره‏های سراسر جهان را بازی کند. این شورا، باید بلندگوی مردم هزاره در سراسر جهان باشد. نقش رئیس شورا، همچون نقش دبیرکل سازمان ملل باشد؛ اما نه در امور جهانی؛ بلکه در امور هزاره‏ها. تلاش شود که این تغییراتی در تشکیلات و برنامه‏ها و نحوۀ کار آن ایجاد گردد و آن را تبدیل به خانۀ مشترک هزاره‏ها جهان کند. شورای جهانی هزاره، جدای حزب و محور سیاسی باشد.

4. بنیانگذاری بانک جهانی هزاره: برای کارهای بزرگ، نیاز است تا زیربناها درست شود. یکی از راه‏های ساختن زیربنا، تقویۀ بنیۀ اقتصادی آن است. هزاره‏ها برای اینکه بتوانند از درآمد خود، استفاده بهینه کنند، باید بانک جهانی هزاره را بسازند. اگر هر هزاره، سال دوازده دالر به این بانک کمک کند، این بانک خیلی زود سرپا می‎اُیستد. این بانک، می‏تواند در درازمدت، بسیاری از پروژه‏های مردم هزاره را تمویل کند و حتا برای ساخت‏وساز و دیگر برنامه‏ها در هزاره‏جات هم مفید واقع خواهد شد. می‏شود از عاید این بانک، روی نسل دانشجوی هزاره سرمایه‏گذاری شود تا قشر متخصّص هزاره پدید بیاید. این بانک باید توسط افراد کاردان از سوی شورای جهانی هزاره، مدیریّت شود.

5. تأسیس رسانۀ جهانی هزاره: تلاش شود تا رسانه‏ای جهانی از بهر پوشش دادن جامعه و فرهنگ و تاریخ و وضعیت حقوقی هزاره‏ها ساخته شود. این رسانه افزون به زبان پارسی و انگلیسی به چند زبان دیگر نیز نشر شود. این رسانه می‏تواند در وبگاه و فیس‏بوک و انستاگرام و تلگرام و یوتیوب و ایکس و… فعال باشد. در جهانی امروزی، چنین رسانه‏ای برای هزاره‏ها ضروری است. ما مستندهایی خوب و فیلم‏هایی مهم دربارۀ مردم هزاره داریم؛ اما چون منبع معتبر نیست که آن را پخش کند، نمی‏شود از آن به‏حیث یک منبع معتبر استفاده کرد. این رسانه نیز توسط شورای جهانی هزاره مدیریت شود. این رسانه می‏تواند از درآمد بانک جهانی هزاره بهره‏مند شود.

6. پیگیری به‏رسمیّت‏شناسی نسل‏کشی هزاره: به‏رسمیّت شناخته شدن نسل‏کشی هزاره حق مسلم آنان است. این کار از طریق پیگیری‏های مداوم و درج شکایت به دیوان بین‏المللی و مستندسازی مؤلفه‏های نسل‏کشی می‏تواند صورت بگیرد. تلاش جمعی مردم هزاره باید بر این باشد که جهان از این نسل‏کشی آگاه شود و جلوی فشاری که تاکنون بر مردم هزاره می‏رود بگیرد. شورای جهانی هزاره باید در رأس این تلاش‏ها باشد و بانک جهانی هزاره، کمک‏های مورد نیاز را برای این کار فراهم آورد.

7. ضرورت به دانشنامه هزاره: دانشنامه هزاره، همچون کتابی کامل و جامع برای شناخت ابتدایی مردم هزاره است که در ضرورت آن هیچ شکی وجود ندارد اما نقدهایی که بر دانشنامه وارد شد تا حد زیادی برای ناقدین قانع کننده نبود. تلاش شود به دانشنامه و نقد‌ها به عنوان ضرورت نگاه شود، نه اینکه فضا از هر طرف حیثیتی شود. مشکلات مهم این کتاب آشکار شود و راه‏حل برای آن پیشنهاد شود و خیلی زود، کار روی مدخل‏ها و جلدهای باقی‏مانده صورت بگیرد. دانشنامه، پروژۀ ملّی هزاره که در نوع خود کم‏نظیر است. حیف است که چنین پروژه‏ای کم‏نظیر، متوقف بماند و حیف تر اینکه در تهیه مطالب کوتاهی صورت گیرد. با کار علمی و قابل قبول بانک جهانی هزاره، باید برای دانشنامه مساعی مورد نیاز را انجام دهد.

8. رشد فرهنگ هزاره: برای رشد فرهنگ که زیربنای یک جامعه است، باید آن را بارور و پویا کرد. راه بارورسازی آن، «ایجاد فکر» و «تبادلات» است. فرهنگ بسته، در جهانی امروز، خیلی دوام نمیاورد. فرهنگ باید باز باشد؛ اما نه آنقدر که هیچی از خودش نماند؛ بلکه چنان باید که پایه‏هایش استوار باشد. برای تبادلات فکری و فرهنگی، کارگروهی تشکیل شود که در آن، «کتاب‏های پیرامون هزاره» را ترجمه و نشر کند. این ترجمه ممکن از پارسی دری به دیگر زبان‏ها یا از دیگر زبان‏ها به زبان پارسی دری باشد. در سوی دیگر، باید برای هنر هنرمندان هزاره، نمایشگاه‏ها برگزار شود تا از این طریق، تبادلات فرهنگی و آشنایی دیگران با مردم هزاره بیشتر شود.

9. گردهمایی‏های قومی: چیزی خیلی خوبی که میان هزاره‏ها رواج پیدا کرده است، گردهمایی‏های قومی است که در جاجای جهان انجام شده است. این گردهمایی‏ها، فرصتی برای آشنایی و دیدار مردم هزاره است تا با هم تجدید بیعت کنند و در دوردست‏ها، هویت خود را پاس دارند. گردهمایی‏ها می‏تواند در روزهای نوروز، شب یلدا، روز فرهنگ هزاره، روز نسل‏کشی هزاره‏ها، روز شهادت بابه(22حوت)، جنبش روشنایی(2اسد)، روز همبستگی هزاره‏ها(25سرطان) و… باشد. در چنین گردهمایی‏ها، بکوشند که زمینۀ گفت‏وگو میان هزاره‏ها از مذهب‏های مختلف و باورهای مختلف و جاهای مختلف ساخته شود. هزاره‏ها در این گفت‏وگوهای درون‏قومی، مدارا را بیاموزند و برای آیندۀ بهتر قوم و کشور، بیندیشند. این گردهمایی‏ها، سرگرمی محض نباشد. 10. ازدواج: آخرین راه‏حل همبستگی هزاره، ازدواج است. ازدواج، یک آیین اجتماعی است که توانایی بالایی در ایجاد روابط گرم میان دو طرف می‏کند. هزاره‏ها باید بتوانند از منطقۀ خود بیرون روند و همسرش را از دیگر جاهای هزاره‏جات برگزینند. هزاره‏های سنّی با شیعه و جاغوری با دای‏کندی و سید با بهسودی و بیات با دای‏زنگی و قرلق با دای‏میرداد ازدواج کنند. بافت اجتماعی هزاره، باید ترکیبی باشد از سراسر هزاره‏جات تا مردم هزارۀ تمام هزاره‏جات، احساس نزدیکی هرچه بیشتر نسبت به هم کنند.

مطالب مشابه

نمایش همه