شعر سرایی در باره مزاری برایم، اشباع تمایلات عاطفی نیست، اولویت اخلاقی و وظیفهٔ انسانی است

اکنون
شعر سرایی در باره مزاری برایم، اشباع تمایلات عاطفی نیست، اولویت اخلاقی و وظیفهٔ انسانی است

اشاره!
“محمد عزیزی” از پیشگامان شعر و ادبیات مقاومت است. تا حدی که ما می‌دانیم هیچ شاعری در سرزمین ما به اندازه ایشان شعر پایداری نسروده است. می توانیم بگوییم وقتی شاعری برای یک شخص، یک کتاب شعر می سراید تاریخ ساز است. کتاب “شاه‌بیت” جناب آقای عزیزی در ۲۳۰ صفحه، در اندوه ناتمام شهادت مزاری و زنده داشت حماسهء مقاومت ایشان سروده شده است. بر علاوه، اولین مجموعه شعر آقای عزیزی “منظومه‌ خون” نیز لبریز از درد‌ و داغ میهن و شهیدان سرزمینش را شامل می شود. همچنان سه مجموعهء شعری دیگر با محتوای پایداری آمادهء نشر دارد. دو مجموعه دیگری هم اشعار آیینی و عاشقانه‌های شعر ایشان را شامل می شود که در آینده‌ها وارد بازار فرهنگ و نشر خواهد شد.
آقای عزیزی در دهه شصت، با بخش هنری- فرهنگی “سازمان نصر” و حزب وحدت مقیم اصفهان، در نوشتن اعلامیه ها و تدوین طرح های معطوف به جهاد و مقاومت، همکاری داشته و برخی طرح های ایشان در جلد ماهنامه “پیام مستضعفین” و مجله “حبل الله” به چاپ رسیده است. از سال 1375 تا سال 1368 عضو شورای نویسندگان هفته نامه “امروزما” (ارگان نشراتی حزب وحدت اسلامی افغانستان) در پیشاور پاکستان بوده است.
عزیزی از اوایل 1381 پس از سقوط طالبان تا اوایل 1393، بیش از ده سال در هیئت تحریریه هفته‌نامه “مشارکت ملی” (ارگان نشراتی حزب وحدت اسلامی) قلم زده؛ اما با به قول خودش با افول حزب از آرمانهای جمعی به مناسبات شخصی و خانوادگی، از مشارکت ملی استعفا داده است. وی همزمان از سال 1382 تا 1389 هیئت تحریریه و ویراستاری هفته نامه “کلید” و “مرسل” در کلیدگروپ (TKG) را به عهده داشته است.
سال 1390 با استعفا از “کلید گروپ”، به “آژانس خبری پژواک”(PAN) پیوسته و تا اوایل پائیز 1400 بعد از سقوط جمهوریت، ویراستار بخش فارسی این نهاد خبری بوده است. پس از تسلط مجدد گروه طالبان، مجبور به ترک وطن شده و فعلا با خانواده اش در کانادا زندگی می کند.
سایت “اکنون” همزمان با روزهای تولد شهید مزاری و پنجم جوزا بر محور شعر پایداری و به‌خصوص شعرهایی که ایشان برای شهید مزاری سروده، با ایشان گفتگو کرده است که با هم می خوانیم.
«اکنون»

هر چند روزهای تولد رهبر شهید «عبدالعلی مزاری» است و باید با سرور و سرمستی شروع کنیم ولی چون محور گفتگو عمدتا شعر برای شهید مزاری و شعر پایداری در کل هست نا چاریم شما را به روزهای دشوار شهادت بابه مزاری ببریم و از آن ایام آغاز کنیم. روزهای شهادت مزاری بی تردید از سخت‌ ترین روزهای تاریخ معاصر هزاره ها به شمار می رود، شما اولین بار کجا بودید که شهادت مزاری را شنیدید و چه روز و حالی پیدا کردید؟

با درود و سلام به شهدای گرانقدر راه عزت و آزادی، مخصوصا سردار مقاومت و سپهسالار عدالت خواهی معاصر؛ رهبر شهید بابه مزاری و یاران باوفایش.
زمستان 1373، در ایام شهادت مزاری، اصفهان بودم. در مدرسه امام هادی(ترکان) اقامت داشتم و به دلیل مشکلات اقتصادی، نصف روز را هم در یک فروشگاه لباس نیروهای نظامی و انتظامی، خطاطی می کردم. شبانه که در اطاق می آمدم، متصل اخبار بی بی سی و صدای امریکا را گوش می دادم و مترصد اوضاع مقاومت غرب کابل بودم.

از روزی که نیروهای طالبان چهارآسیاب را گرفتند، نگران اوضاع بودم؛ تنها مصاحبه های مزاری آرامش می داد و برایم مهم و شنیدنی بود؛ مخصوصا روزهای 17 تا 21 حوت که نیروهای شورای نظار و سیاف و دستیاران شیعی شان مشترکا بر غرب کابل، حملات سنگین زمینی و هوایی را متمرکز کرده بودند، نگرانی ام بیشتر شده بود. ایام و لحظات 20 تا 22 حوت که مقاومت در هم شکسته و صدای بابه مزاری شنیده نمی شد و احوالش معلوم نبود، هم برای خودم و هم دیگر یاران و دوستان، بسیار دشوار گذشت.

شب بیست و دوم حوت 1373 که شامگاه از کار به مدرسه برگشتم و بخش پشتوی رادیو بی بی سی را گرفتم، خبر شهادت مزاری و یارانش را شنیدم و کاملا فروریختم؛ اما همچنان امیدوار بودم که شاید خبر دروغ باشد. ساعتی بعد که بخش فارسی بی بی سی، خبر شهادت مزاری و یارانش را اعلام کرد و مقامات حزب وحدت هم درمصاحبه های شان تایید کردند، در و دیوار مدرسه را غم و اندوه گرفت و هر دلی که اندکی برای مقاومت و عدالت و مزاری و مردم غرب کابل می تپید، شناور در اشک و اندوه و شعله ور در غم و الم، گریست و زانوی درد و حسرت در بغل گرفت.
سر از فردای آن، یک عکس بابه مزاری، چاپ و در سطح وسیع همه جا تکثیر شد. همچنین عکس دیگری از بابه مزاری و سردار شهید ابوذر غزنوی را (که هردو به سادگی و تنهایی کنار هم نشسته اند و شهید ابوذر را در حال صحبت نشان می دهد)، طلاب اصفهان، اختصاصی با زیراکس رنگه چاپ و چوکات کرده در صحن “مدرسه ترکان” در جایگاه مخصوص قرار داده بودند؛ هر باری که به آن نگاه می کردیم، دنیایی از درد و اندوه، دل و جان مان را در بر می گرفت.

حالت عاطفی خاص از غم و الم بر دل ها و جان ها سایه افگنده بود. استاد “جواد سلطانی” با چشمان اشک آلود، علاوه بر ضایعه بزرگ و جبران ناپذیر شهادت مزاری و یارانش، از اطلاعات و معلومات دسته اولی که مزاری و یارانش ناگفته با خود به خاک بردند نیز با تاثر تمام یادآوری و تاسف می کرد و شعله ور از درد و اندوه به خود می پیچید!
اما شهادت مزاری در نتیجه تبانی مسعود و شرکای شیعی اش با طالبان، تحول و تکانهء عمیق از آگاهی و بیداری در جامعه هزاره ایجاد کرد. خیلی از کسانی که تا آن روز، مرید مذهبی شیخ آصف قندهاری بودند، عکس هایش را پاره کردند و دور انداختند و تا امروز فاصله گرفتند؛ اما تعداد اندکی هم در سطح طلاب بودند که متاسفانه روی عقده های گروهی، در همان اصفهان و در یکی از حجره های “مدرسه کاسه گران”، جاهلانه جشن گرفتند و درحالیکه جامعه هزاره در کل ماتم گرفته بود، آنها نقل و نبات خوردند و رقص و پایکوبی کردند!

درسته-روزهای تلخ و دردناکی بود. بسیاری‌‌ها و تقریبا در همین وضعیت شما بودند. کمی از برنامه های تجلیل از شهادت بابه مزاری و یارانش بگویید، مثلی که در نوشتن پارچه های برنامه در شهر اصفهان سهم قابل توجه داشتید.
از همان هفته اول شهادت مزاری و یارانش، برنامه های سوگواری و تجلیل در فضای آکنده از درد و حسرت و اندوه در هر شهر مهاجرنشین ایران برگزار گردید. البته برخی موانع و مشکلاتی هم در اجازهء برگزاری مراسم بود؛ اما با آنهم نمی شد در برابر آن احساسات عاشورایی مقاومت کرد و مانع برگزاری مراسم تجلیل شد. در اصفهان اما با تلاشهای فراوان، برنامه تجلیل در معروفترین مکان دینی شهر یعنی “مسجد سید”، اجازه اش گرفته شد.

آن روزها مثل امروزها امکانات کمپیوتری و دیزان و چاپ پلاکارت به آسانی ممکن و میسر نبود. هنرکده های ایرانی، هزینهء گزافی از هر پارچه ای که می نوشتند، می گرفتند و ضمنا شبانه هم کار نمی کردند؛ یک روز مانده به مراسم، تعدادی پارچه را روز نوشته بودند؛ اما تعدادی هم از جمله پارچه ای به طول 18 متر برای نصب بر شبستان اصلی و ورودی مسجد، نانوشته مانده بود و فردا اول صبح هم مراسم برگزار می شد.
بیشترین تب و تلاش ها در برنامه ریزی های فرهنگی مراسم را جناب استاد جواد سلطانی با برخی یاران دیگر انجام می داد. استاد سلطانی پارچه های نانوشته را در مدرسه آورد و تا پاسی از شب، متن ها را باهم تهیه کرده و من می نوشتم. از نیمه های شب به بعد که متن ها تکمیل شده بود، سلطانی از خستگی رفت که بخوابد و من تا صبح نشستم و پارچه ها را نوشتم.

آخرین پارچه را لحظاتی قبل از رفتن به مراسم، یک دسته از کارگران که نمی دانم از کجا آمده بودند و برای ورود به مسجد پلاکارت نداشتند، آوردند که بنویسم. پارچه را عاجل نوشتم و همانگونه خشک نشده گرفتند و بردند. دست هایم را شستم و خسته و خواب آلود، مستقیم به مراسم رفتم.
در محل مراسم، کثیری از طلاب و دانشجویان و ورزشکاران و برخی نمایندگان کارگران، سیاهپوش در دو صف متقابل، برای پذیرایی پیش مسجد ایستاده بودند؛ من هم کنار شان ایستادم. دسته های مختلف مردم، درحالیکه برخی عکس های مزاری و پارچه های سیاه را با خود حمل می کردند، سیاه پوش و غرق غم و اندوه می آمدند. در برابر ما پیش مسجد که می رسیدند، یکباره اشک های همه جاری می شد و در همان حال، داخل مسجد می رفتند و به دریای جمعیت می پیوستند!
مهاجرین از مناطق مختلف شهر و دورترین شهرک های صنعتی، دسته دسته در یک چنین فضایی از درد و اشک و اندوه، آمدند و مراسم پرشکوهی با حضور هزاران نفر را در مسجد شکل دادند. استاد عزیزالله شفق در آن مراسم، سخنرانی حماسی در پیوند به ادامه راه مزاری و زنده بودن نام و آرمان مزاری، ایراد کرد.

تا به حال، هیچ صحنه و برنامه ای آنچنان آمیخته با درد و اشک و اندوه ندیده و به یاد ندارم. واقعا لحظه های استثنایی و عاشورایی بود. حس این همه درد و اندوه و اشک والم، نشان از جایگاه والا و پرمعنای مزاری به مثابه پیشوای پدرمنش و پاک روش، در دل و جان مردم داشت و عظمت و مرتبت کاریزمایی اش در جامعهء هزاره را به نمایش می گذاشت.

بله ما از رادیوها و بعدها از کسانی که در جلسات ایران بودند می شنیدیم؛ اما هزینه‌های برنامه ها را می‌دانید چگونه تهیه می‌شد؟

شهرهای دیگر را که در جریان نبودم و احتمالا بیشترین سهم را مردم و طلاب داشته اند. در اصفهان، دفتر نیم بند حزب وحدت، بخشی از هزینه ها و فعالیت ها و هماهنگی ها در قسمت برگزاری مراسم را متقبل بود؛ اما هرکس و هر جمع از طلاب تا کارگران و تاجران و سرمایه داران، در بخش های مختلف به نوبهء خود سهم می گرفتند و برنامه ها مردمی و خودجوش انجام می شد.
شرایط طوری بود که هرکس فکر می کرد، مراسم مربوط به خودش است و باید هزینه کند. مثلا در قسمت پارچه نویسی، وسایل کار از قبیل بورس و رنگ و پارچه، توسط طلاب تهیه و حمل و نقل می شد. در قسمت هماهنگی ها با کارگران و چاپ اعلامیه و تکثیر عکس و آراستن محل مراسم و تامین نظم برنامه، همه در حد خود سهم می گرفتند؛ اما بیشترین هزینه ها را برخی تاجران و حاجی صاحبانی که در سال های جهاد هم بیشترین نقش را در برگزاری مراسم باما ایفا می کردند، متقبل شده بودند.

ممنون، می دانید اولین شعر را چه کسی سروده است؟

اولین شعر برای مزاری را دقیق نمی دانم که کی سروده است! در زمان حیاتش هم اشعاری سروده شده؛ از جمله همان سرود معروف که جناب “نصیر سهرابی” طی مراسمی در حضور بابه مزاری خوانده است: “خورشید جهان تابید به ایوان مزاری…” بنده هم شعری را در گرماگرم انتخابات میان حزبی در اواخر جوزای 1373 سروده ام: “نماد قامت کل هزاره یی ای مرد/ به شام تار وطن تک ستاره یی ای مرد// برای سکهء حق و عدالت تاریخ/ تو انتخاب ترین یک قواره یی ای مرد!”
اولین شعر بعد از شهادت مزاری را هم دقیقا نمی دانم که چه کسی سروده باشد؟ شخص خودم اولین مثنوی بعداز شهادت مزاری را در اواخر برج حوت 1373 سرودم. احتمالا استادان و بزرگان دیگری چون “شریف سعیدی، ابوطالب مظفری، سید موحد بلخی و…”، باید در جمع کسانی باشند که اولین شعرها را بعد از شهادت مزاری سروده اند. شخصا اولین شعر جناب “شریف سعیدی” را در نشریهء “حرم” خواندم!

بله آن شعر هم از پدر آقای سهرابی است که خوشبختانه در حضور بابه مزاری خوانده شد و شما از حال و هوای اولین شعر خود برای شهید مزاری بگویید.

برخی لحظات و ورطات استثنایی و فوق العاده (چه خوشی و شادمانی و چه غم و اندوه) در زندگی فردی و اجتماعی پیش می آید، که زبان متعارف و معمولی، ازعهدهء بازگویی و تصویرگری آن عاجز می ماند و باید با زبان دیگری چه در قالب الفاظ و کلمات و چه در هیئت حالات و حرکات بدن، باید انعکاس داده شود. شعر، دقیقا در همچو حالتی، میانجی می شود و بر زبان جاری می گردد

حال و هوای استثنایی و فوق العاده اندوهگین و حزین شهادت مزاری و یاران و سرداران بزرگ و با وفایش، یک نوع فراق پراحتراق عاطفی را خلق کرده بود. خواستم حال و احساس شکسته و زخم خورده ام را در قالب شعر به جامعه منتقل کنم. به فکر سرودن شعر افتادم و در محل کار که یک زیرزمینی خلوت برای خطاطی بود، ضمن کار، اولین مثنوی را در اولین روزهای بعد از شهادت مزاری، “در رثای پدر” سرودم.
این مثنوی، دقیقا بازتاب دهندهء همان حالت روحی و روانی مهاجرین و جامعهء هزاره نسبت به شهادت مزاری بود که آن روزها و لحظه ها می شد دید و شنید و آهنگ سنگین و حزین محرم و عاشورا را از جامعهء هزاره در داخل و خارج، حس کرد. این اولین شعری بود که بعد از شهادت مزاری و در یک حالت خاص از اندوه و الم، سروده شده و حزن و حماسهء عاشورایی در آن بازتاب یافته است.

مثنوی های شما در کل محشر است و به خصوص مثنوی “رنجنامه” که در کتاب شما نشر شده بود و اشکهای همه را در آورد. در این وضعیت خاص لطف کنید بگویید که فکر شعر سرایی برای شهید مزاری از کجا شکل گرفت و چه کسان دیگری را می شناسید که در همان اولین روزها شعر سروده باشند؟

راستش، شهادت مزاری و یاران و سرداران بزرگش، به قدری سنگین و حزین بود که جامعهء هزاره در هر بخش را از اعماق تکان و تلنگر داد و بر رشته های احساس کسان زیادی از اهل شعر و ادب هم زخمه زد و به درد آورد. نتیجهء این تکانه و زخمه را در اشعار بیشمار شاعرانی میتوان دید که در همان روزها و ماه های اول شهادت مزاری، شعر سرودند و این اندوه بزرگ تاریخی را حماسه و مرثیه خواندند!
استادان و نخبگانی چون “شریف سعیدی، ابوطالب مظفری، محمد بشیر رحیمی، سید موحد بلخی، مرحوم یحیی جواهری، سید رضا محمدی، مرحوم استاد بیانی، سید غلام حسین موسوی” و کثیری دیگر از شاعران فرهیختهء دیگر، اولین کسانی بودند که برای مزاری شعر سرودند؛ اما برخی هایی که خیلی هم معروف بودند و در رحلت “آیت الله خمینی” سوگنامه ها سرودند؛ اما در شهادت مزاری و آن اندوه بزرگ از شکست مقاومت هزاره در غرب کابل، کدام شعر نگفتند!

شخصا در همان ایام اول بعد از شهادت مزاری، به این نتیجه رسیدم که مزاری با مقاومت حماسی و مثال زدنی اش، باید همچنان زنده و جاودانه در متن تاریخ بماند و به یک الگوی مقاومت و عدالتخواهی تبدیل شود. شهادت مزاری هم باید تبدیل به فرصت شود. دوستان و دشمنان، باید کار مقاومت عدالتخواهی مزاری را تمام شده ندانند.
به همین خاطر، شعر را به مثابهء رساترین زبان برای انتقال پیام مقاومت و شهادت مزاری و زنده نگهداشتن نام و یاد و آرمان و اهداف مزاری انتخاب کردم؛ اما دراولین مرحله و در آن شرایط از ضایعه و فاجعه، فکر کردم که قالب شعری غزل، نمی تواند ظرفیت انعکاس پیام مبارزه و مقاومت و شهادت و ایستادگی و ایثار و حماسه و حریت مزاری را به پیمانهء در خور و لازم، داشته باشد. باید این پیمانه معرفت و ظرفیت، در قامت بلند و ماندگار مثنوی، روایت شود.

بله بعدها شاعران بسیاری و حتی ایرانی ها برای شهید مزاری شعر گفتند و بعید می دانم در ادبیات فارسی و شعر در میان رهبران به اندازه شهید “مزاری” شعر و شاعران از او استقبال کرده باشند اما می دانید از شعرهای شما در قالب سرود و آهنگ خوانده شده است؟

سالیان اول، که مبتنی بر نیاز معرفتی جامعه از مقاومت و شهادت مزاری، بیشتر مثنوی های روایی و طولانی می سرودم، فشرده کردن پیام مثنوی های بلند، برای سرود و آهنگ، مشکل بود. به همین خاطر، جز اینکه در نشریات کتبی بازتاب می یافت، در قالب سرود و آهنگ خوانده نمی شد.
اما در سالیان اخیر، که فراخور احساس و استقبال جامعه، غزل ها و دوبیتی هایی را نیز سرودم و از طریق فضای مجازی همگانی گردید، بعضا از سوی برخی هنرمندان در قالب آهنگ جاری گردیده و بعضا در محافل و مناسبت های جمعی سالگرد شهادت مزاری، در قالب آهنگ و سرود، خوانده شده است.

چه تعداد شعر و در چه قالب هایی برای شهید مزاری تا حالا سروده اید؟

تعداد دقیق همه اشعار فعلا برایم مشخص نیست. از سال 1373 تا حال، احتمالا بالای صد قطعه شعر اختصاصا برای شهید مزاری سروده باشم. بعضا چاپ و نشر شده و بعضا هنوز در جایی حتی در صفحات مجازی فیسبوک هم راه نیافته و بعضا بعد از سرایش، شاید به دسترس خودم هم نیست.

دلیل آن هم این بوده که حس سرودن برخی اشعار، در جایی پیش آمده و ثبت نموده داخل کتابی که همان لحظه در دستم بوده، گذاشته ام. به مرور زمان، کتاب هم در جمع کتاب های دیگر مانده و یادم رفته است. مخصوصا که کتاب هایم در امارت اول، مدتی زیر خاک ماند و بعد هم فرصت بازبینی همهء آنها برایم میسر نشد. مثلا چند سال قبل، از لابلای کتابی که می خواستم مطالعه کنم، شعری به دستم آمد که در ایام انتخابات درون حزبی در اواخر بهار 1373 سروده شده بود.
اشعاری که سروده ام، در قالب مثنوی، غزل، دوبیتی، رباعی، مسمط و چهارپاره است، که از لحاظ تعداد، بیشتر در قالب غزل بوده؛ اما اگر از حیث حجم و تعداد بیت ها در نظر بگیریم، شاید مثنوی بیشتر باشد. برخی مثنوی ها، در متن خود، غزل هایی را هم جا داده اند که میتوانیم مثنوی- غزل هم عنوان بدهیم. مثلا یکی از مثنوی ها 16 غزل را درخود جا داده است؛ همینطور مثنوی های دیگر.

راستی در مورد کتاب “شاه بیت” معلومات بیشتر دهید.

“شاه بیت”، مجموعه شعری حاوی اشعار مخصوص شهید مزاری می باشد. اکثر اشعاری که از سال 1373 تا سال 1398 سروده شده و تا آن روز به دسترس بوده را در خود جا داده است. این مجموعه در خزان 1399 با شمارگان 1000 جلد در 230 صفحه، توسط “دفتر نشر فرهنگ مقاومت” در کابل، چاپ شد.

در این مجموعه، جمعا شصت و یک شعر کوتاه و بلند شامل مثنوی، غزل، مسمط، دوبیتی و چهار پاره شامل است. تاریخ سرایش هر شعر هم بر پای آن ثبت است تا فرایند حضور مزاری در افکار جامعه را نشان بدهد که در چه سالی بیشترین شعر برای مزاری سروده شده و در چه سال هایی یاد مزاری به فراموشی رفته است.
مثلا دقت در تاریخ اشعار شاه بیت نشان می دهد که از سال 1383 تا 1387 در زمان جمهوریت، یک قطعه شعر هم حتی در سالگرد شهادت مزاری سروده نشده! و این، یعنی که هفت سال بیشتر، در توهم دموکراسی و مدنیت و بیزاری از جنگ و مقاومت، از مزاری عبور شده و جز همان برنامهء سالگرد در 22 حوت، دیگر اقبال و انعطافی نسبت به مزاری و مقاومتش در میان نبوده و فراموش گرفته شده است.
در حوت 1388 که بنا شد در هفته نامه مشارکت ملی، ویژه نامه ای برای 22 حوت داشته باشیم، متوجه این سکوت‌ جمعی و فراموشی طولانی جامعه ادبی نسبت به شهید مزاری شدم و دیدم که در هفت سال گذشته، حتی یک قطعه شعر برای مزاری نسروده ام. در نشریات کابل و ولایات هم شعری از دیگران برای مزاری ندیدم.
همان بود که برای جبران این عبور دیرساله، در کنار کار سنگین روزانهء ویراستاری “مجله کلید و مرسل”، سرایش مثنوی طولانی را رویدست گرفتم، که در دو شماره متوالی هفته نامه “مشارکت ملی”، نشر گردید. این مثنوی با این حجم و با بیانی از درد و فراق مزاری و یارانش، انتقاد از بی مهری و فراموشی جمعی و مخصوصا بیوفایی و سر به هوایی جانشینان، نسبت به مزاری و شهدای مقاومت، موثر تمام شد و عکس العمل های مثبت و منفی را برانگیخت.
در جانب منفی، متاسفانه از سران حزب وحدت، برخی نارضایتی هایی را مستقیم و غیرمستقیم دریافت کردم که مجال بحثش نیست؛ اما در جانب مثبت، اولین نشست از سوی جامعهء ادبی و دانشگاهی، با عنوان “شهید مزاری و گفتمان مدرن” در هوتل “الماس غرب” کابل برگزار گردید و بخش هایی از همین مثنوی در آنجا دکلمه شد.

درسته کتاب زیبا و پر طرفداری هم است و از جلسه رونمایی کتاب “شاه بیت” مختصر معلومات بدید لطفا.

مجموعه شعری “شاه بیت” به تاریخ 6 جوزای 1400 همزمان با گرامیداشت سالروز تولد شهید مزاری، در “دانشگاه ابن سینا”، تالار “علامه محمد اسماعیل مبلغ”، با حضور جمع کثیری از نخبگان و فرهیختگان علمی، فکری، فرهنگی، ادبی، تحصیلی، برخی فرماندهان جهادی و سرداران جبههء مقاومت بابه مزاری شهید، رونمایی گردید.
مراسم رونمایی را بانو “حبیبه صادقی” گردانندگی نمود. استاد “علی امیری” و دکتور “صادق دهقان”، هرکدام در پیوند به مناسبت برگزاری محفل و جایگاه بلند شهید مزاری در ادبیات معاصر سخنرانی کردند و پیرامون نقش ادبیات در زنده داشتن یاد مزاری و خاطرات مقاومت عدالتخواهی، مطالب و مفاهیم ارزشمندی بیان نمودند.
بزرگان و فرهیختگان ادبی چون “ابوطالب مظفری، شریف سعیدی و بشیر رحیمی” نیز از طریق آنلاین از کشورهای خارج، در برنامه سخن گفتند و شعرخوانی نمودند. هنرمند دردمند “نصیر سهرابی” در هر بخش از مراسم، شعرهایی از متن کتاب را که برای آهنگ انتخاب کرده بود، ترانه خوانی کرد.
خودم نیز در این مراسم، ضمن سپاس گزاری از “دفتر نشر فرهنگ مقاومت” در چاپ مجموعه شعری “شاه بیت” و قدردانی از دست اندرکاران مراسم رونمایی کتاب، تشکر از شرکت کنندگان برنامه و استادان و گرانمایه گان علمی، فکری، فرهنگی و هنری که سخنرانی کردند، شعر خواندند و سرود و آهنگ اجرا نمودند، یک مثنوی بلند نشر ناشده در پیوند به سالروز میلاد شهید مزاری را دکلمه کردم!

درسته جلسه برنامه بسیار گرم و گیرایی بوده، می دانید چند مجموعه شعری تا حالا برای شهید مزاری چاپ و نشر شده است؟

البته تعداد دقیق مجموعه های شعری چاپ شده برای شهید مزاری را نمی دانم؛ چون مزاری، به تعداد هزاره های ساکن در کشورهای جهان تکثیر شده، محبوبیت ملی و معرفت جهانی یافته و در داخل و خارج، هرکس در حد خود مجموعه هایی را تدوین و نشر کرده اند.
اما تا جایی که می دانم، اولین مجموعه شعری را جناب آقای “شریف سعیدی” در ایران و در همان اوایل شهادت مزاری در سال 1374 با عنوان “تبر و باغ گل سرخ” چاپ و نشر کرد. مجموعه دوم “تبر و باغ گل سرخ” را بازهم جناب استاد “شریف سعیدی” در سال بعد به دست نشر سپرد.
در ادامه و در سالیان متوالی، مجموعه های دیگری با همین عنوان شامل جدیدترین شعرهای سروده شدهء شعرای حوزه فارسی برای شهید مزاری؛ توسط جناب “سلمانعلی زکی” و استاد “محمود جعفری”، در داخل و خارج گردآوری و به دست نشر سپرده شده است. همچنین مجموعه های دیگری در ایران، طی سالیان اخیر به چاپ رسیده، که متاسفانه شخصا هنوز به آن دسترسی نداشته ام.

در آخرین مجموعه “تبر و باغ گل سرخ” که در نیمه های دههء 90 شمسی در کابل، توسط “محمد جاوید” گردآوری و چاپ شده است، آثار شعری حدود شصت تن از شعرای حوزه فارسی از اقوام مختلف در پیوند به حماسهء مقاومت و شهادت مزاری را در خود شامل دارد، که این همه اقبال گسترده، رفیع و منیع ادبی از شهید مزاری به نوع خود، استثنایی و کم نظیر است.

جایگاه شعرهای مربوط به شهید مزاری را در ادبیات فارسی چگونه ارزیابی می کنید؟

بدون شک، همانگونه که شخص شهید مزاری، یک پدیدهء استثنایی در تاریخ مبارزات آزادی طلبی و مقاومت عدالت خواهی معاصر، بوده و در افغانستان کاملا بی بدیل است، کسی در قامت ایشان را حد اقل نه قبلا و نه بعدا تاحال داشته ایم، شعرهای مربوط به شهید مزاری هم استثنایی و از منزلت و‌ محتوای بلند ادبی- فرهنگی برخوردار است.
متن و مفاهیم ادبی، تنوع ساختاری، قالب های مختلف و در اوزان متفاوت از قصیده تا مثنوی، غزل، دوبیتی، رباعی، چهارپاره، مسمط، مخمس، رباعی، نیمایی، سپید، آزاد؛ همچنین احساسات و عواطف جاری در متن و محتوای هریک از اشعار مشتمل بر حماسه، مرثیه، حسرت، درد، اندوه، الم؛ و همینطور تنوع زبانی شامل فارسی، عربی و لهجه های محلی، اشعار سروده شده برای شهید مزاری را در جایگاه بلند و بی مانند می نشاند.
تعابیر حماسی و ادبی، استعارات و کنایات اسطوره ای و تشبیهات و تلمیحات دینی و باستانی جاری در ساختار اشعار، نشان از جایگاه بلند و فرهمند مزاری شهید در معرفت متداول جامعهء دینی، ادبی و فرهنگی افغانستان و حوزه زبان فارسی دارد. بعد از شاهنامه، کمتر اثر ادبی را میتوان یافت که از چنین امتیازات ادبی، حماسی و اسطوره ای بر خوردار باشد. خوشبختانه شعرای متعهد و عدالتخواه معاصر، هرکدام به نوبهء خود، زیباترین تعابیر ادبی و حماسی را برای حقیقت زنده و بالنده ای در هیئت و قامت مزاری، خلق کرده و به کار برده اند.

شاید فوران ترین حس شعر سرایی برای شهید مزاری در وجود شما باشد، آیا این شعله فروکش خواهد کرد یا نه همچنان فوران باقی خواهد ماند؟
مزاری شهید، سرمایهء جان و جوانی و هستی و زندگی اش را فدای عزت و سربلندی مردم و تامین عدالت سیاسی- اجتماعی و احقاق حقوق ملی اقوام تحت ستم افغانستان کرد. بالاتر از حد توان و امکان، برای عزت و سربلندی جامعه هزاره تپید و تلاش نمود. قدردانی از چنین تلاش بزرگ و “ذبح عظیم”، بر هر کسی که درد محرومیت و مغضوبیت در افغانستان و جهان را کشیده و چشیده است، امر وجدانی، اخلاقی و انسانی است.
شعر سرودن برای مزاری و جاری کردن مواصفات و مختصات منحصر به فرد او در ادبیات، برای خودم، سرگرمی و تخلیهء احساسات شخصی و اشباع تمایلات سیاسی و عاطفی نیست. بلکه قدردانی و تجلیل از چنین شخصیتی که در روزگار معاصر، نمونه اش را سراغ نداشته و نداریم، اولویت اخلاقی و وظیفهء انسانی است.
مزاری برای من، رستم داستان مبارزه و تهمتن هفتخوان مقاومت معاصر است که نه در هیئت افسانه، بلکه منحیث یک حقیقت زنده و ارزنده، در پیش چشم مردمش، یک عمر تپید و رزمید و حماسه آفرید؛ باید با شعر، با ترانه، با سرود، با سخن، با عکس، با تصویر، با خط، با نقش، با لفظ، با آهنگ، با فرهنگ و با هر هنر و اثر دیگر، همچنان در متن جامعه و در نبض تاریخ بتپد و زنده بماند!
با این معناپذیری، نه تنها فوران اخلاقی- انسانی حس شعری من، بلکه در کلیت جامعهء ادبی آشنا با معرفت مقاومت حماسی و روح عدالتخواهی مزاری، چشمه سار شعر، همچنان روان و پر فوران ادامه دارد. رود پرخروش سخن و سرود مزاری بر بستر تاریخ و جامعه، رو به دریا شدن و به اقیانوس پیوستن، همچنان جاودانه جاری و جوان است و روزافزون اوج و موج می گیرد.
خوشبختانه در سالیان اخیر، چهره های برجسته و فرهیختهء ادبی برخاسته از بستر آرمان عدالتخواهی مزاری، با زبان نوین و بیان مدرن، به منظومهء ادبیات مقاومت مزاری پیوسته و با هنرآفرینی های فاخر ادبی- شعری شان، از افتخار مقاومت و مبارزات مزاری شهید، قدردانی و فرهنگ گرانسنگ سخن سرایی برای عدالتخواهی و شعرآفرینی برای مزاری را میراثداری می کنند!


غیر از شهید مزاری برای دیگر شهدا و شخصیت ها نیز شعر سروده اید؟ که اگر لطف کنید کمی روشنی بدهید.

جامعهء هزاره متاسفانه از صد سال به اینسو، مغضوب و مسکوت بوده و شخصیت ها و چهره هایی که در عرصه های سیاسی، نظامی، اجتماعی و فرهنگی در هر دوره و زمان نقش آفریده اند، نه تنها با فراموشی و بی مهری دیگران مواجه بوده و نادیده گرفته شده اند، بلکه به هر نحو ممکن، با تهمت ها و اهانت ها و نسبت های ناروا، تحقیر و توهین و تخفیف و به زیر کشیده شده اند.
تلاش به عمل آمده تا جامعهء هزاره، یک جامعهء تهی از ارزش ها، عاری از شخصیت ها و بی نصیب از نقش آفرینی های مثبت و ممتاز، معرفی شود. از “میر یزدان بخش” تا “شهید مزاری”، ده ها شخصیت تاثیرگذار و تاریخساز، در عرصه های مختلف از بستر اجتماعی هزاره برخاسته و هرکدام مثل ستاره در آسمان تاریک افغانستان، طلوع و غروب کرده اند.
هر فرد هزاره در حوزهء کاری و معرفتی خود، باید تلاش کند تا کاری که لازم است برای جامعهء هزاره انجام دهد و بخشی از نارسایی ها را جبران کند. من در حوزهء کاری ام، به قدر توان و امکان و معلومات و شناخت و فرصتی که داشته ام، کوشیده ام از برخی شخصیت های نامدار تاریخ هزاره، در قالب شعر یاد کنم و نقش لازمی را که هرکدام ایفا کرده اند، به روایت بگیرم و برای جامعه و تاریخ، یاد دهانی و ستاره شماری کنم.
درین راستا، از میر یزدان بخش در سال 1211 شمسی الی اکنون، حدود 135 تن از نام آوران و بزرگان و نقش آفرینان و مخصوصا شهدای معاصر هزاره را با سرودن بیش از 300 قطعه شعر جداگانه در قالب های مختلف، از هرکدام به قدر شعاع وجودی و نقش آفرینی شان، یادآوری و ارجگذاری کرده ام. مسلما شخصیت ها و شهدای زیادی هم هستند که به دلیل بی اطلاعی از کارکرد شان، نتوانسته ام یادآوری کنم که دلیل بر تفضیل و تفاضل شخصی، یا مناسبات سیاسی و منطقوی نبوده است.

بعضی شاعران در همان اوایل برای شهید مزاری شعر سرودند و دیگر بس کردند؛ اما بعضی های دیگر مانند شما و آقای محمدبشیر رحیمی همچنان می سرایید، چه دلایلی دارد به نظر شما؟

پاسخ این سوال، قدری مشکل است و باید خود آن یاران و بزرگواران در مورد دلایلی داشته باشند؛ اما در کل موقف و مقام، گذشت زمان و تغییر مکان، تحول در افکار و پندار، جدایی جهت و مسیر معرفت، و مهمتر از همه صف بندی های سیاسی و نقش نیازها و امتیازها را در مورد، میتوان دخیل دانست.
اما مهم این است که به جای آن دیروزی هایی که از ضرورت شعر گفتن برای مزاری شهید و یاران و سرداران شهید مقاومت تاریخی غرب کابل، به هر دلیلی عبور و سکوت کرده اند، امروز فرهیختگان و سخن سرایان برجسته و انگیختهء دیگری از نسل کهن و نو، وارد عرصهء سرودن و سخن گفتن از مزاری و زنده نگهداشتن یاد و خاطرات مقاومت عدالتخواهی اش در حوزهء شعر و ادب شده اند و خاموشی ها و بیوفایی ها را جبران کرده اند و می کنند!
به هرحال، من فکر می کنم که شهید مزاری در منزلت احیاگر هویت هزاره، از مرحلهء خاموشی و فراموشی گذشته و با معرفت آزادگی و منطق عدالتخواهی اش، همچون مشعلی فروزان بر تارک تاریخ می درخشد و علیرغم تقلای کسانی در عبور از مزاری و فراموشگیری آن “زلال همیشه جاری”، در اعماق وجدان جامعهء هزاره در افغانستان و جهان، جا گرفته و هیچ ابری، مانع درخشش آفتاب یاد و خاطراتش شده نمی تواند.
مزاری با مقاومت عدالتخواهانه اش به مثابه صدای مظلومان و محرومان خاموش و فراموش جامعه و تاریخ علیه ستم و استبداد در افغانستان، برای من معیار و اعتبار است؛ شعر سرودن برای مزاری، برای من یک الزام وجدانی و اخلاقی در زنده داشت یاد و نام و خاطرات آن رهبر مقاومت حماسی و شهید وحدت و عدالت سیاسی- اجتماعی است.
زنده داشت یاد و خاطرات شخصیتی چون شهید مزاری به مثابه الگوی ایستادگی و حماسی زنده و معاصر مردم و جامعهء هزاره، با زبان شعر و روشن نگهداشتن این شعلهء افروخته از درد و رنج و ایمان و آرمان و آزادی، برای من یک هدف است؛ سرگرمی، تفریح، تظاهر، تشاهر، تفاخر، یا مدح و ستایش روزمرء مبتنی بر امتیازات مادی و معنوی نیست.

راستی بعضی ها منکر شعر مقاومت هستند و می گویند شعر مقاومت وجود ندارد، شما چه فکر می کنید؟

کسانی که منکراند، شاید شعر مقاومت را منحصر به دوران جهاد میهنی و جنگ با نیروهای خارجی می دانند. بعضی ها هم شاید نسبت به مقاومت غرب کابل و رهبر مقاومت و سرداران مقاومت، حساسیت دارند و آن مقاومت را مشروع نمی دانند؛ تا اشعار مربوط به آن را هم مقاومت بشمارند. این دو دسته حساب شان جداست. مشکل مبنایی دارند و یا هدفمند روی غرض و مرض شخصی و سیاسی انکار می کنند!
اما شخصا اشعار مقاومت را معطوف به مفهوم “مقاومت”(ایستادگی)، همچنان جاری می دانم و هرگز منکرش نیستم. مقاومت اگر ایستادگی در برابر ظلم، ستم، نابرابری، نارواداری، حذف، نفی، انکار، کشتار، کوچ اجباری، غصب سرزمین و… است، از صد سال به این سو، هزاره ها در کدام فصل، ایمن از مظالم فوق الذکر بوده اند!؟ حتی زمان جمهوریت که دوره طلایی قلمداد می شود، هزاره ها در معرض حذف و نفی و کشتار و تهاجم قرار داشته اند.
نمونه اش؛ هجوم متوالی کوچی و آتش زدن خانه ها و کشتار مردم در بهسود، سربریدن تبسم و همراهانش، قتل عام جوانان جنبش روشنایی در دهمزنگ، کشتار در میرزا اولنگ، حملات انتحاری بر مساجد، مکاتب، آموزشگاه ها، ورزشگاه ها، حتی سالون عروسی و زایشگاه، انفجار در بس های شهری دشت برچی، کشتار مردم در جبهه مقاومت بهسود توسط نیروهای حکومتی، سرکوب خونین مقاومت بلخاب در امارت دوم و…!
حالا اشعاری که در پیوند به این کشتارها سروده شده و در متن و محتوای خود مقابله و محکومیت و ایستادگی علیه این وضعیت را دارند و به مردم روح آمادگی، ایستادگی، ستم ستیزی و تسلیم ناپذیری از یکسو دمیده و از سوی دیگر نفرت و انزجار و برائت و بیزاری از دشمنان و تروریستان و دستیاران و شریکان شان را انعکاس داده اند، اگر شامل مقاومت نیست، پس مقاومت چیست؟!
مقاومت را حتی اگر تنها به جنگ و جبهه و سنگر و تیغ و تفنگ خلاصه کنیم، بازهم هزاره ها از عصر عبدالرحمن تا مقاومت غرب کابل و امارت اول طالبان و جمهوریت دههء هشتاد و نود، در جهات متفاوت و جبهات مختلف علیه ظلم و تجاوز، جنگیده و سنگر داشته و شهید داده، زندانی شده و آوارگی دیده و دربدری کشیده اند.
خلاصه من هیچ فصل از زندگی هزاره در صد سال اخیر را خالی از مقاومت نمی دانم و نمی بینم. با این حال، اشعاری هم که در پیوند به حمایت از این جبهه و جنگ و سنگر و تفنگ و مظاهره و اعتراض و فریادگری و دادخواهی سروده شده، و از سرداران مقاومت و جبهه و شهدای این عرصه، در آن یادآوری و ترانه خوانی و حماسه سرایی شده، همه شعر مقاومت اند! انکار هدفمند آن، جز همدلی با ارباب استبداد و انحصار، منطق دیگری ندارد.

اصل داستان نماند، این روزها همزمان با سالروز تولد بابه مزاری است که دارد به عنوان یک مناسبت مهم در جامعه هزاره جا باز می کند و در جای جای جهان برنامه می گیرند. گفتنی های شما را نسبت به تولد ایشان بشنویم.

شخصیت های تاریخی و تاثیرگذار در یک جامعه و ملت و مملکت، روز تولد و رحلت یا شهادت شان، بهانه برای یادآوری و تاثیرپذیری از خاطرهء کارکرد و مبارزه و اهداف و آرمان شان است. یادآوری و گرامی داری تولد بابه مزاری شهید، در تجلیل از خاطرات مبارزات عدالتخواهی و ارج گذاری به یک عمر تلاش پدرانه و خالصانه اش برای احیای هویت هزاره ها در افغانستان انجام می شود.
بیش از نیم قرن انسانیت زدایی برنامه ریزی شده با مهمیز ستم و سرنیزه، و تحقیر ممتد و مشدد مبتنی بر مذاق حکام ظلمه، روح کتمان پذیری هویت و حس حقارت را در هزاره ها القا کرده بود! هزاره ها از هویت قومی به هویت مذهبی پناه برده و اکثرا از هزاره گفتن، شرم یا هراس داشتند. مزاری اما روح هزاره بودن و هزاره گفتن را در کالبد اکثریت خاموش جامعه دمید و حس منزلت برابر با اقوام دیگر در افغانستان بخشید و گفت که باید هزاره بودن ننگ و جرم نباشد!
بلواها و فتواهایی هم که بر مزاری ریخت و به شهادتش انجامید، در واقع ریشه در همین دیدگاه متفاوت مزاری معطوف به خودباوری و بیدارگری هزاره نسبت به هویت و منزلت و موقعیت و “شعاع نفوس” خفته و گسترده اش از بدخشان تا فراه و از بادغیس تا کنر داشت.
ارتباط گرم و صمیمانهء او با “معلم نیک محمد”، با “مولوی ملهم” و با “مولوی فروغ مودود” در حوزه بادغیس هرات؛ تماس با نمایندگان هزاره های بدخشان و تخار منجمله “مولوی تخاری”؛ ارتباط با هزاره های اسماعیلیه و موارد زیادی از تماس ها و ارتباط ها با سران اقوام هزاره سنی در ولایات مختلف، حاکی از دید استراتیژیک مزاری به آیندهء هزاره ها بود و این، قهرا برای غیرهزاره ها خوش نمی خورد.
با این وصف، گرامیداشت سالروز تولد و شهادت مزاری؛ در واقع القای روح خرد و خودباوری در پیکر جامعه و نهادینه کردن یاد و خاطرات مردی با چنین کارنامه و برنامه از اندیشه و عمل، در جان‌ و‌ وجدان جامعه هزاره است. وجدان جمعی و خرد عدالت خواهی، در رسیدن به وفاق سیاسی، وحدت اجتماعی، مبارزه برای آزادی و احیای اقتدار تاریخی و‌اعتبار باستانی هزاره در افغانستان و جهان، به تمدید و تکرار الگوی مزاری، سخت نیازمند است و تجلیل سالروز میلادش نیز امری مغتنم و مبارک، و یک ضرورت و اولویت!

ممنون شما و کدام گفتنی خاصی اگر داشته باشید برای همه و به خصوص شاعران بفرمایید.

سپاس از وقتی که گذاشتید. بحث طولانی شد. فکر نمی کنم گپ دیگری لازم باشد که در میان بگذارم و دامنه گفتگو را درازتر کنم؛ اما انتظار ما از جامعهء هزاره مخصوصا تحصیل کردگانی که در فضای فارغ از تنش های جهاد و مقاومت وارد عرصهء سخن و سرود شده و می شوند، این است که مزاری شهید را فقط از گفته ها و سخنرانی ها و مصاحبه هایش بشناسند و با آن بزرگ، بر مبنای خواست های انسانی و افکار سیاسی اش نسبت تعیین کنند.
بودن با مزاری و ایستادن با مزاری، دقیقا جهت ما را در دو صف متضاد از “خیر” و “شر” نشان می دهد و سخن گفتن و سرودن از مزاری، در واقع سخن گفتن و سرودن از حق، از عدالت، از برابری، از برادری، از تساهل، از تحمل، از پاکی، از راستی، از صداقت، از شجاعت، از شهامت، از اخلاص، از امانت داری، از گردن غیوری، از سربلندی و از آزادگی، در مظاهر “خیر” است.
مدعای عدالت اجتماعی، وحدت ملی، برادری و برابری، حمایت از حقوق ملیت ها و اقلیت ها، دادخواهی به نفع محرومان و مظلومان؛ و همچنین مبارزه با مظاهر “شر” و ظلم و ستم، ایستادگی علیه بیداد و استبداد، مقابله با نارواداری و نابرابری، و فریاد بر تبعیض و تفاوت، بدون بودن با مزاری و ایستادن بر پای مزاری، کاملا بی معنی و ریب و رنگ و ریا است! نمی شود از مفاهیم ارزشمند انسانی، سیاسی، اجتماعی، دادخواهی و مقاومتی سخن گفت؛ اما با مزاری بیگانه بود!
شخصا مزاری را منحیث یک فرد بماهو فرد که از قریهء نانوایی در “چارکنت” برخاست و 48 سال بعد در “کارته زراعت” بلخ، گلگون و پرخون به خاک سپرده شد، نمی ستایم؛ بلکه به مثابه ابرانسانی حامل روحی متصدی مجموعه صفات و مختصات فرهمند و ارزشمند الهی- انسانی با اندیشه و افکار بلند سیاسی- اجتماعی متعهد به آزادگی و متمهد از مبارزات عدالتخواهی، درک می کنم و سزاوار هر گونه شعر و سرود و سخن می شمارم!
زبان شعری من هم، همان زبان جهاد و مقاومت و شهادت و مربوط به عصر و نسلی است که در آن بوده و زیسته ام. هیچگاه در بند پیچیدگی های بیانی، قابلیت های زبانی، خلاقیت های هنری، و مهارت های لفظی و معنوی شعر نبوده و شعر را برای شعر نخواسته ام و زحمتش را نپذیرفته ام.
شعر را وسیله ای برای بیان اهداف انسانی، ایمانی، آرمانی و تجلی و تبارز دردهای اجتماعی و نارسایی های جاری در جامعه و جهان می دانم و بی پروا به هر مدح و مذمتی، در حد توان و امکان از شعر، در القای ارزشهای انسانی و ابقای آرمان عدالتخواهی بهره می جویم و مزاری شهید را برجسته ترین مصداق و ممثل ارزش های انسانی- مبارزاتی معاصر می دانم.

مطالب مشابه

نمایش همه