مقدمه
مناسبات هزارههای افغانستان و جمهوری اسلامی ایران، یکی از پیچیدهترین و در عین حال سوءفهمشدهترین موضوعات در تاریخ معاصر افغانستان است. در روایتهای مسلط سیاسی و رسانهای، هزارهها اغلب بهعنوان ” گروه مذهبی وابسته به ایران” معرفی شدهاند زیرا این روایت بر پیوند مذهبی تشیع به عنوان نقطه مشترک اعتقادی تکیه میکند. همین روایت بوده است که دستکم در چهار دهه پسین، هرگونه اعمال تبعیض، خشونت و حذف را علیه جامعه هزاره در افغانستان و حتی پاکستان توجیهپذیر ساخته است. این تصویر و روایتسازی غرضورزانه، نهتنها واقعیتهای تاریخی و سیاسی را نادیده میگیرند، بلکه مناسبات واقعی قدرت، منافع و هزینههایی سنگینی را که هزارهها در این رابطه پرداختهاند، از هرگونه تحلیل و قضاوت مستدل و منطقی پنهان میکند.
در سوی دیگر، جمهوری اسلامی ایران نیز همواره کوشیده است رابطه خود با هزارهها را در چارچوب “حمایت مذهبی” یا “همبستگی شیعی”بازنمایی کند. این در حالی است که شواهد میدانی و استنباط پژوهشی نشان میدهند که سیاست ایران در قبال افغانستان، و بهویژه در قبال هزارهها، بیش از آنکه مبتنی بر همدلی و مشترکات مذهبی باشد، تابع ملاحظات امنیتی، ژئوپلیتیک و منافع مقطعی ایران بوده است. ایران در مقاطع مختلف، از بازیگران گوناگون افغانستان، کمتر احزاب شیعه اما بیشتر از احزاب تاجیک و پشتون گرفته تا طالبان، حمایت کرده است، هزارهها اما اغلب بدون دستاورد سیاسی ملموس، هزینههای انسانی این سیاستها را پرداختهاند و بار اتهام وابستگی به ایران را بردوش کشیده اند.
این مقاله با رویکردی تحلیلی–انتقادی میکوشد مناسبات ایران و هزارهها را از ورای کلیشه “وابستگی” بازخوانی کند. تمرکز اصلی این مقاله بر این پرسش استوار است که آیا این رابطه واقعاً یک رابطه حمایتی بوده، یا باید آن را رابطهای ابزاری، نابرابر و پرهزینه برای هزارهها دانست؟ مقاله با بررسی نقش ایران در جنگهای داخلی افغانستان، استخدام اجباری هزارههای مهاجر و آسیبپذیر در جنگهای منطقهای ایران، وضعیت هزارههای مهاجر در ایران و پیامدهای اجتماعی و سیاسی این مناسبات، تلاش میورزد که صورت پنهان این رابطه را عریان ساخته و ماهیت ساختاری آن را در معرض قضاوت بگذارد.
کلیشه وابستگی مذهبی و مسئله هزارهها
روایت وابستگی هزارهها به ایران، در چهار دهه پسین معیاری بسیاری از قضاوتهای داخلی و خارجی در مورد هزارهها قرار گرفته است. این روایت اما نه بازتاب یک واقعیت میدانی و عینی، بلکه برساختهای رسانهها و شبکههای مغرض بوده است که آن را بصورت گفتمان بیپایه و غیر مستند در بستر دولتسازی قومی و منازعه بر سر قدرت سیاسی در افغانستان شکل داده است. برچسب وابستگی هزارهها به ایران، بدون کم و کاست شرایطی را برای هزارهها خلق کرده است که در مناسبات قدرت در افغانستان از یک گروه سیاسی-اجتماعی به یک بحث امنیتی تنزل داده شده است. حاصل این وضعیت این بوده است که مطالبات مدنی هزارهها برای برابری، مشارکت سیاسی و تحقق عدالت اجتماعی، به عنوان حقوق مسلم شهروندی، بلکه در حلقات سیاسی به عنوان پروژه نیابتی ایران و تهدید امنیتی تفسیر و تعبیر شده است.
پیامد نهایی این “دیگرسازی” در واقع، مشروعیت بخشیدن به تفکر و ساختار حذف هزارهها از مناسبات قدرت بوده است. زیرا هرگاه یک گروه قومی بهعنوان وابسته، غیر ملی، و تهدید امنیتی تعریف میشود، حذف آن از قدرت، نابرابری در توزیع منابع و حتی خشونت فیزیکی علیه آن به عنوان یک ضرورت برای حفظ نظم حاکم سیاسی توجیهپذیر میشود. لذا با توجه به این واقعیت، تبلیغ و ترویج روایت وابستگی هزارهها به جمهوری اسلامی ایران، صرفا یک کلیشه هویتی نیست بلکه به اعتبار یک ابزار ایدیولوژیک برای تداوام فرایند تاریخی تبعیض علیه هزارهها در افغانستان عمل کرده است.
ایران و منازعات داخلی افغانستان: مورد هزارهها
۲۲ دلو سال ۱۳۵۷، زمانی که اعتراضات مردم ایران علیه نظام شاهی به پیروزی رسید و آیتالله خمینی بر اریکه رهبری آن کشور نشست، ۹ ماه از اقتدار حزب دموکراتیک افغانستان گذشته بود. اما زمانیکه قیامهای مسلحانه مردم افغانستان علیه دولت این کشور فراگیر شد و مناطق مرکزی افغانستان از کنترول دولت خارج شدند، موج روز افزونی از هزارهها ترک وطن کرده و به ایران گریختند. با گسترش دامنه نبرد علیه سوسیالیست افغانستان، شعارهای انقلابی جمهوری نوپای اسلامی ایران با تاکید بر اسلام فارغ از مرز و صدور انقلاب اسلامی، تب و تاب جهادورزی و اسلامخواهی را در سراسر افغانستان و به ویژه در میان هزارههای شیعهنیز گسترش بخشید. گروههای سیاسی هزارههای شیعه به استثنای شورای اتفاق اسلامی و بخشی از سازمان نصر که در فضای سیاسیافغانستان شکل گرفته بودند، متباقی در ایران و تحت تاثیر فضای انقلابی آن روز ایران شکل گرفتند و بدینسان نخستین فصل رابطه جریانهای سیاسی جامعه هزارههای شیعه افغانستان با جمهوری اسلامی ایران رقم میخورد. از همینجا است که فضای نوپدیدآمده انقلابی و مذهبی ایرانبر سمت و سو دهی مواضع سیاسی و رفتاری گروههای جهادی هزارههانیز اثر گذاشت (Abbasi-Shavazi et al., 2015).
در همان اوایل پیروزی جمهوری اسلامی پس از تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، دفتری به نام واحد نهضتهای آزادیبخش زیر نظر سپاه پاسداران تشکیل شد که وظیفه آن حمایت از جریانهای اسلامی منطقه و مشخصا جریان جهادی و اسلامی افغانستان تعریف شده بود. این واحد که نخست با حمایت محمد منتظری فرزند آیتالله منتظری شکل گرفته بود پس از چندی مسولیت آن بر عهده سید مهدی هاشمی از نزدیکان آیتالله منتظری گذاشته شد. آقای هاشمی که بعدا به جرم خیانت به نظام اعدام شد، در سمت و سو دهی نزاعهای پرتلفات داخلی میان احزاب جهادیهزارهها، نقش بسیار برجسته داشت (Abrahamian, 2008). از همین رو، اگر روزی جنگهای داخلی میان گروههای سیاسی هزاره کالبدشکافی شود، نقش پای جمهوری اسلامی ایران بسیار برجسته خواهد بود. چهره دلخواه آقای مهدی هاشمی در میان احزاب جهادی هزارهها که در ایران مستقر بودند، آیتالله محسنی قندهاری رهبر حرکت اسلامی افغانستان بود. آقای هاشمی در نظر داشت که تمامی سازمانهای شیعیان افغانستان مقیم ایران را تحت قیادت سیاسی و مذهبی آقای محسنی گرد آورد. در این میان اما آقای عبدالعلی مزاری که در آن زمان یکی از رهبران ارشد سازمان نصر افغانستان بود، از این تصمیم سرپیچی کرد و به همین دلیل مورد خشم و غضب جمهوری اسلامی ایران قرار گرفت. این خشم و غضب تا مرز تهدید به مرگ پیش رفت و سرانجام آقای مزاری موفق به فرار از ایران شد به افغانستان برگشت. این تحول، ذهنیت آقای مزاری را نسبت به ایران و پدیدههای سیاسی پیرامون او به کلی دیگرگون کرد و به همین دلیل وقتی که به افغانستان رسید، به پایان دادن به نزاعهای داخلی میان گروههای جهادی هزارهها، همت گماشت. این تلاش آقای مزاری مخالف میل و رغبت جمهوری اسلامی ایران بود که به منظور توقف و شکست آن مزاحمت و موانع فراوان ایجاد کرد اما چندان به ثمر ننشست. یکی از این موانع قرار دادن آقای آیتالله محسنی در سنگر مخالفت با تشکیل حزب وحدت و دیگری هم تشکیل شورای ائتلاف گروههای شیعهمذهب در تهران در عرض حزب وحدت بود. تلاشهای آقای مزاری و همکاران او در افغانستان اما به ثمر نشست و حزب وحدت به عنوان آدرس سیاسی هزارهها مستقر در بامیان وارد فضای آشفته سیاسی افغانستان گردید. از آنجایکه این حزب صدای اکثریت قاطع هزارهها بود، جمهوری اسلامی از روی ناگزیری امکان فعالیت سیاسی آن را در ایران، نیز به رسمیت شناخت.
آقای مزاری فهم قابل توجهی از گذشته تاریخی افغانستان و پیشبینی واقعبینانهای از سیر احتمالی حوادث سیاسی در افغانستان داشت و به همین دلیل پس از سقوط دولت نجیب، وقتی که وارد کابل گردید، تحقق عدالت اجتماعی، حضور زنان در سرنوشت سیاسی افغانستان و تشکیل نظام سیاسی مبتنی بر آرای مردم را روایت تأمین صلح و ثبات در افغانستان معرفی کرد. خوانش اسلام اخوانی که اساس اعتقادیحکومتداری مجاهدین شده بود، با گزارههای تحقق عدالت اجتماعی، حضور زنان و جلوههای دموکراسی در تضاد ایدیولوژیک بود. از همین رو، دولت اسلامی به رهبری آقای ربانی، با تمام توان در برابر این روایت و خواست مزاری که از آدرس هزارههای افغانستان سخن میگفت، متوسل به جنگ و خشونت گردید. جمهوری اسلامی ایران اما در این مطقع زمانیاز دولت آقای ربانی و اعمال خشونت آن دولت پشتیبانی کرد که تمامی حمایت سیاسی و لوژستیکیاش به حساب آن دولت واریز میشد (Giustozzi, 2010).
دفتر رهبری جمهوری در امور افغانستان که آقای محسنی را قبلاً با دولت آقای ربانی متصل کرده بود، تلاش میورزید که با اعمال فشار بر آقای مزاری، حزب وحدت را نیز زیرمجموعه سیاسی دولت آقای ربانی بسازد. آقای مزاری اما با این پیوستن که هیچ تعریفی از آن وجود نداشت، بهفشار عوامل ایران سلیم نشد اما این عوامل سرانجام موفق گردیدند که آقای محمد اکبری و تعدادی از همراهان ایشان مانند آقای کاظمی را در کنار دولت آقای ربانی جا به جا نمایند. مخالفت آقای مزاری با این برنامه جمهوری اسلامی، یک بار دیگر خشم ایران را برانگیخت و دیری نگذشت که حزب وحدت دچار انشعاب درونی شد (Giustozzi, 2010).
این تحول نقطه عطفی در مناسبات هزارهها با جمهوری اسلامی ایران بود که بعد از آن بخشی از امکانات و تلاشهای استخباراتی ایران برای تضعیف و حذف فیزیکی آقای مزاری متمرکز گردیدند. حمله گسترده دولت آقای ربانی بالای مواضع حزب وحدت در غرب کابل به قصد نابودی آقای مزاری به توافق و همکاری استخباراتی ایران صورت گرفت و به قول بسیاری از آگاهان امور، در پشت قضیه شهادت آقای مزاری در چهار آسیاب کابل به دست طالبان، نیز دولت آقای ربانی و عوامل سپاه پاسداران جمهوری اسلامی ایران قرار داشتند. آقای داکتر آریانفر ریس رادیو تلویزیون دولت آقای ربانی و ریس فرهنگی امروز جبهه ملی در یک مصاحبه مفصل خود با یک چینل یوتوپ گفت که سفیر وقت ایران مقیم کابل، در هنگام جنگ از مقر فرماندهی دولت مستقر در بلندی کوه تلویزیون دیدار کرد (آریانفر 2025).
حضور ایران اما در جغرافیای هزارههای شیعه، در قالب ترویج مناسک مذهبی و آیینی قابل سنجش بود نه در حمایت اقتصادی و آموزشی که میتوانست سبب تحول دینامیک در سرنوشت جمعی هزارههای شیعهمذهب گردد. از سوی دیگر مدارک انکارناپذیری وجود دارند که نشان میدهندجمهوری اسلامی یکی از مخالفین سرسخت هویتخواهی هزارهها بر اساس قومیت، نیز بوده است. در سالهای حکومت مجاهدین که تعدادی از هزارهها از پسانداز کارگری خود در هرات زمین خریده بودند، پس از جابجایی در آنجا، با مشکلات و موانع عدیده حقوقی از طرف اسماعیلخان والی آن وقت هرات مواجه بودند. این موانع توسطاسماعیلخان والی آن وقت هرات خلق میگردیدند که به اشاره و استخاره جمهوری اسلامی به آن مبادرت میورزید. ایران حضور هزارههای افغانستان را در هرات و سایر ولایتهای هممرز با ایران موجب زنده شدن احساسات هزارهگرایی در میان هزارههای خراسان میدانست و به همین دلیل آن را خلاف منافع امنیتی خود تعریف کرده بود. اسمعیل خان که در آن زمان رابطه بسیار تنگاتنگی با ایران داشت، برانگیخته شده بود که از اسکان هزارهها در هرات جلوگیری میکند (Abbasi-Shavazi et al., 2015). از همین رو تا زمانیکه اسمعیلخان صاحب اقتدار هرات بود، هیچ هزارهای نتوانست از هرات تذکره بگیرد و هیچ دعوای حققوی هزاره نیز حل و فصل نشد و هزارههای که در مرز نیمروز و فراه زمین خریده بودند، نیز توسط اسمعیلخان قلع و قمع شدند.
ایران و طالبان؛ رابطهای پرتناقض
رابطه جمهوری اسلامی ایران و طالبان از جمله پیچیدهترین و متناقضترین مناسبات در سیاست منطقهای ایران به شمار میرود؛ رابطهای که محتوای امنیتی و ابعاد واقعی آن بهصورت شفاف و رسمی برای افکار عمومی آشکار نشده است. آنچه از شواهد تاریخی و دادههای پژوهشی قابل مشاهده است، مسیری پرنوسان و متغیری را نشان میدهد که از دشمنی آشکار در دهه ۱۹۹۰ میلادی آغاز شد و در پرتو تحولات ژئوپلیتیک پس از ۲۰۰۱، به تعامل تاکتیکی و سپس نوعی همکاری استراتژیک غیرعلنی انجامید ( Rashid, 2000؛ Giustozzi, 2018). در دهه هفتاد خورشیدی، طالبان نهتنها خصم ایران تعریف میشدند، بلکه با تسلط بر شهر مزار شریف در سال ۱۳۷۷ و قتل دیپلماتها و مستشاران نظامی ایران در کنسولگری این کشور، روابط دو طرف را تا آستانه جنگ مستقیم پیش بردند. این رخداد خشم شدید تهران را برانگیخت و به استقرار گسترده نیروهای نظامی ایران در مرزهای شرقی انجامید (Rashid, 2000. با این حال، سقوط امارت اول طالبان و حضور نظامی ایالات متحده و ناتو در افغانستان، معادله را بهطور بنیادین متحول کرد. از اوایل دهه ۲۰۰۰ میلادی اما کانالهای ارتباطی ایران با طالبان بهتدریج بازسازی شد و این رابطه، نه بر مبنای همگرایی ایدئولوژیک، بلکه در چارچوب منافع امنیتی و ژئوپلیتیکی جمهوری اسلامی، بهصورت آهسته اما پیوسته گسترش یافت (Giustozzi, 2018). هرچند که ایران همزمان با دولت رسمی افغانستان روابط کامل دیپلماتیک داشت و در روند بازسازی این کشور نیز ــ هرچند محدود مشارکت داشت، اما در سطحی موازی و غیرعلنی، طالبان را نیز در زمره ابزارهای امنیتی خود قرار داده بود و برای تداوم این ارتباط هزینه میپرداخت ( (Weinbaum and Harder, 2021).
اگرچه جمهوری اسلامی هرگز بهطور رسمی به محتوای امنیتی این رابطه اعتراف نکرده است، اما شواهد ارائهشده در گزارشهای پژوهشی و اطلاعاتی غربی نشان میدهد که ایران در مقاطع مختلف، حمایتهای لجستیکی، اطلاعاتی و در مواردی کمکهای تسلیحاتی در اختیار طالبان قرار داده و بنا بر ارزیابی برخی منابع، زمینه برای آموزش نظامی جنگجویان این گروه را در خاک ایران نیز فراهم کرده است. هدف اعلامنشده این سیاست، تضعیف حضور آمریکا در افغانستان و مدیریت تهدید گروههای رادیکال رقیب، از جمله القاعده و پس از آن داعش خراسان، عنوان شده است، این سیاست اما در عمل به تضعیف دولت افغانستان و نهایتاً سقوط نظام جمهوری و بازگشت طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱ انجامید ( (Weinbaum and Harder, 2021).
نکته اساسی در این بازی این است که این حمایتها در حالی صورت گرفت که جمهوری اسلامی بهخوبی از ماهیت الهیاتی و ضدشیعی طالبان آگاه بود و میدانست که در چارچوب قرائت سختگیرانه این گروه، جای امنی برای پیروان مذهب شیعه ــ بهویژه هزارهها ــ وجود ندارد. با اینحال، در همان دورهای که طالبان از حمایتهای مستقیم و غیرمستقیم ایران بهرهمند بودند، اماکن عمومی هزارهها در افغانستان به اتهام نزدیکی یا وابستگی به ایران، هدف حملات طالبان و دیگر گروههای رادیکال قرار میگرفتند. این تناقضی نشان میدهد سیاست منطقهای ایران، عملاً به تشدید ناامنی در افغانستان و افزایش آسیبپذیری یکی از محرومترین گروههای قومی–مذهبی این کشور انجامیده است (Giustozzi, 2018).این رویکرد متناقض، در مرحلهای دیگر و در قالب پروژههای نظامی نیابتی از جمله تشکیل لشکر فاطمیون، به شکلی عریانتر بر سرنوشت جمعی جامعه هزاره تحمیل شد.
لشکر فاطمیون و سوءاستفاده از مجبوریتهای مهاجرتی هزارهها
بخش تراژیک رفتار جمهوری اسلامی ایران با جامعه مهاجر هزاره در ایران، سوءاستفاده دولت ایران از مجبوریت و تنگناهای مهاجرتی و عواطف مذهبی هزارهها و استخدام آنان در جنگهای نیابتی ایران در سوریه، تحت عنوان لشکر فاطمیون است. نخستین هستههای فاطمیون در سال ۲۰۱۲ میلادی شکل گرفت، اما شکلگیری رسمی آن به سال ۲۰۱۴میلادی بازمیگردد (Lund, 2015 Ostovar, 201).
جوانان هزاره اغلب به دلیل بیکاری، ناامنی و تبعیض ساختاری در افغانستان به ایران پناه میبردند، اما پس از ورود به ایران، بهدلیل نداشتن مدارک معتبر اقامتی، بسیاری از آنان در معرض جذب توسط شبکههای تبلیغاتی و استخدامی وابسته به لشکر فاطمیون قرار میگرفتند ( (Human Rights Watch, 2017. مبلغین فاطمیون مشارکت در جنگ سوریه را بهعنوان یک تکلیف مذهبی معرفی میکردند و در مقابل، وعدههایی چون دریافت اقامت معتبر، مجوز کار و حتی تابعیت ایران را مطرح میساختند. ناگزیریهای مهاجرتی، ترس از بازداشت و اخراج اجباری به افغانستان و فقدان هرگونه افق حقوقی پایدار، از عوامل اصلی جذب شمار زیادی از این جوانان بیسرنوشت و بیپناه به لشکر فاطمیون بوده است. بسیاری از این افراد که زیر فشار بدهیهای سفر، فقدان شغل و تهدیدهای دائمی امنیتی قرار داشتند، مشارکت در جنگ سوریه را تنها روزنه امید برای زنده ماندن تلقی میکردند و بدون آگاهی کامل از پیامدهای جسمی، روانی و حقوقی آن، تن به تقدیر این سرنوشت میسپردند (Human Rights Watch, 2017).
هرچند آمار رسمی و شفافی از تلفات هزارهها در چارچوب لشکر فاطمیون منتشر نشده است، اما برآوردهای غیررسمی و گزارشهای نهادهای پژوهشی و رسانهای معتبر، شمار کشتهشدگان را بین ۵۰۰۰ تا ۱۰۰۰۰نفر و تعداد زخمیها را حدود ۸۰۰۰ نفر تخمین زدهاند پیامدهای سیاسی و امنیتی این لشکر برای هزارههای افغانستان نیز بسیار پرهزینه بوده و در موارد متعددی، بهانهای برای حملات انتحاری علیه غیرنظامیان هزاره و نیز دلیلی برایی تقویت روایتهای اتهامآمیز درباره وابستگی جمعی هزارهها به ایران در محاسبات برخی بازیگران منطقهای و بینالمللی فراهم کرده استMajidyar, 2018) ).
در این میان، واقعیتی که از روی بیخبری یا به صورت عمدی از سوی تحلیلگران نادیده گرفته شده، نقش مجبوریتهای ساختاری مهاجرتی در ایران است که دلیل پیوستن به لشکر فاطمیون را نه یک انتخاب آزادانه، بلکه یک راه حل اجباری از روی ناگزیری برای بقا نشان میدهد (Abbasi-Shavazi et al., 2015). هرچند بدون تردید در این میان، دلالان و شبکههایی نیز وجود داشتهاند که از این وضعیت برای منفعت شخصی خود بهرهبرداری کرده اند. اما برای بسیاری از کسانی که کشته، مفقود، یا دچار معلولیت دائمی شدند، نه امتیاز شهروندی و نه حتی اقامت پایدار برای خانوادهها و بازماندگانشان تعلق گرفته است و آنان همچنان در وضعیت بلاتکلیفی، فقر و ناامیدی بهسر میبرند (Amnesty International, 2016). در مجموع، استفاده ابزاری جمهوری اسلامی ایران از مجبوریتهای مهاجرتی هزارههای شیعه و بهکارگیری آنان بهعنوان جنگجویان نیابتی، یکی از مصادیق وحشتناک نقض حقوق بشر و بهرهکشی نظاممند از جمعیتهای آسیبپذیر محسوب میشود که طی سالهای متمادی بهصورت سازمانیافته دنبال شده است ( (Human Rights Watch, 2017؛ United Nations Special Rapporteur, 2022).
مهاجرت، تبعیض و آسیبپذیری هزارهها در ایران
در چهار دهه گذشته، هزارههای شیعه رقم اکثریت مهاجرین افغان در ایران را تشکیل داده است. آنها در وضعیتی زیست کردهاند که از نظر بسیاری معیار و پرانسیبهای حقوق بشری، نمونهای روشن از نقض نظاممند اصول پذیرفته شده حقوق بشری دانسته میشود. بخش بزرگی از این جمعیت هزارههای مهاجر به دلیل ادامه جنگ، ناامنی و تبعیض ساختاریدر افغانستان به ایران پناه برده اند، اما در ایران نیز با بیثباتی حقوقی، تبعیض ساختاری و آسیبپذیری اجتماعی چندبعدی مواجه شدهاند ( 8am Media, 2022a; 2022b; 2022c) . ایران عضو کنوانسیون ۱۹۵۱پناهندگان و پروتکل ۱۹۶۷ نیست و همین موضوع سبب شده است مهاجرین افغانستان از یک چارچوب حقوقی پایدار برای پناهندگی، اقامت دائم یا ادغام اجتماعی محروم بمانند. بسیاری از آنان حتی پس از دههها زندگی در ایران، با مدارک موقت یا وضعیت نامشخص اقامتی زندگی میکنند و همواره در معرض بازداشت و اخراج اجباری قرار دارند (Human Rights Watch, 2013; Amnesty International, 2023; 8am Media, 2022a–c).
این وضعیت بیثباتی حقوقی، تأثیر مستقیمی بر پروندههای قضایی و دسترسی مهاجرین به عدالت داشته است. گزارشهای متعدد نشان میدهد که مهاجران افغان در مواجهه با نظام قضایی ایران، اغلب از دسترسی مؤثر به وکیل، دادرسی منصفانه محروماند و به دلیل نداشتن مدارک اقامتی معتبر، امکان پیگیری حقوقی شکایات، از جمله در موارد خشونت، استثمار کاری یا تصادفات را از دست میدهند. در بسیاری از موارد، وضعیت مهاجرتی فرد به ابزاری برای فشار تبدیل شده است و قربانی، بهجای احقاق حق، با تهدید بازداشت یا اخراج روبهرو گردیده است ( Iran Human Rights, 2024).
در سطح اجتماعی نیز، مهاجرین افغانی بارها هدف اتهامزنیهای کلی و کلیشهای قرار گرفتهاند. نمونه شاخص آن پرونده جنایی مشهور “خفاش شب” در دهه ۱۳۷۰ است که در مراحل اولیه، فضای عمومی و برخی روایتهای غیررسمی، تلاش داشتند جرم را به مهاجرین افغانی نسبت دهند. هرچند بعداً مشخص شد که عامل اصلی ایرانی بوده است، اما این ماجرا نشان داد که چگونه در شرایط بحران، اتهامات سنگین و اثباتنشده بهسرعت متوجه مهاجران افغانی میشود و آنان بهعنوان عناصر بیگانه و خطرناک معرفی میگردند؛ روندی که آثار عمیقی بر امنیت روانی و اجتماعی این جامعه گذاشته است (چشمانداز ایران، ۱۳۹۹و (8am Media, 2022b; 2022c.
در حوزه کار، قوانین و آییننامههای اجرایی ایران نیز، مهاجرین افغانی با محدودیتهای بسیار سنگین و شدیدی مواجه بوده اند. حتی مهاجران دارای کارت کار یا اقامت موقت، فقط مجاز به اشتغال در فهرستی محدود از مشاغل سخت، و کمدرآمد هستند و از بسیاری از مشاغل تخصصی، خدماتی و رسمی محروماند. این سیاستها عملاً مهاجرین افغانی را به بازار کار غیررسمی، بدون بیمه و بدون حمایت قانونی سوق داده است و زمینه استثمار گسترده، دستمزدهای پایین و ناامنی شغلی را فراهم کرده است (HRW, 2013و8am Media, 2022).
در یک نگاه کلی، ترکیب بیثباتی حقوقی، تبعیض قضایی، خشونتهای رفتاری، محدودیتهای شدید کاری و اتهامزنیهای اجتماعی نشان میدهند که برخورد جمهوری اسلامی با مهاجران افغانی به ویژه هزارهها در ایران نهتنها با اصول برابری و کرامت انسانی ناسازگار است، بلکه در تعارض مطلق با استانداردهای شناختهشده حقوق بشر از جمله حق دادرسی منصفانه، حق کار، منع تبعیض و اصل عدم مجازات جمعی قرار دارد. تجربه زیسته هزارهها در ایران نشان میدهد که برخورد جمهوری اسلامی با مهاجرین افغانی و به ویژه هزارهها، بیشترینه بر اساس الگوهای بردهداری و استفاده ابزاری استوار بوده است و کمتر کرامت انسانی در آن لحاظ شده است.
بازاندیشی در مناسبات ایران و هزارهها – جمعبندی نهایی
مجموع مطالب و مباحث مطرحشده در این مقاله نشان میدهد که مناسبات هزارهها و جمهوری اسلامی ایران را نمیتوان در چارچوب سادهانگارانه “هممذهبی” یا “حمایت شیعی” توضیح داد. شواهد تاریخی، دادههای میدانی و تحلیل سیاست منطقهای ایران همگی گواه بر این واقعیت اند که آنچه در عمل میان دو طرف شکل گرفته، رابطهای نامتوازن، ابزاری و پرهزینه برای هزارهها بوده است.
روایت جعلشده “وابستگی مذهبی هزارهها به ایران” نهتنها واقعیتهای پیچیده تاریخی و سیاسی را پنهان کرده است، بلکه به ابزار ایدئولوژیک قدرتمندی برای امنیتیسازی هویت و مطالبات مدنی هزارهها در افغانستان بدل شده است. این روایت، در پیوند با گفتمان دولتسازی قومی، حذف ساختاری هزارهها از قدرت، تبعیض سیستماتیک و حتی خشونت فیزیکی علیه آنان را در مقاطع مختلف توجیهپذیر ساخته است. در این میان، جمهوری اسلامی نیز با بازتولید گزینشی گفتمان “همبستگی مذهبی”، کوشیده است نقش خود را بهعنوان حامی شیعیان بازنمایی کند، در حالیکه عملکرد واقعی آن، بیش از هر چیز، تابع منطق رئالیسم امنیتی، ملاحظات ژئوپلیتیکی و منافع مقطعی بوده است.
حمایت ایران از طالبان این تناقض را به صورت برهنهتر آشکار میسازد. بررسی سیر رابطه ایران و طالبان نشان میدهد که جمهوری اسلامی، علیرغم آگاهی کامل از ماهیت ضدشیعی و خشونتبار طالبان، در چارچوب راهبرد تضعیف حضور آمریکا در افغانستان و مدیریت تهدیدهای احتمالی، به حمایت مستقیم و غیرمستقیم از این گروه مبادرت ورزید. این سیاست نهتنها ادعای “حمایت مذهبی” ایران را بیاعتبار میسازد، بلکه نشان میدهد که جان، امنیت و آینده هزارههای شیعه در افغانستان، قربانی منافع ژئوپلیتیکی ایران بوده است. در نتیجه حمایت بیدریغ ایران از جنجگویان طالبان، هزارهها در یک وضعیتی پارادوکسیکال قرار گرفته اند که از یکسو به اتهام نزدیکی به ایران هدف حملات طالبان و گروههای افراطی قرار داشتند و از سوی دیگر، همان ایران بهصورت همزمان از طالبان بهعنوان ابزار فشار ژئوپلیتیکی حمایت میکرد.
این تناقض در سایر ساحتهای رابطه ایران و هزارهها نیز قابل مشاهده است. در منازعات داخلی افغانستان، جمهوری اسلامی با مداخله در صفبندیهای سیاسی هزارهها، حمایت از جریانهای مطلوب خود و تضعیف حزب وحدت به رهبری شهید، به تعمیق شکافهای درونی و افزایش هزینههای انسانی این جامعه کمک کرده است. مشارکت در حذف سیاسی و فیزیکی شهید عبدالعلی مزاری و بیاعتنایی به پروژههای عدالتخواهانه هزارهها، نشان میدهد که ایران از هویتیابی مستقل و مطالبات ساختاری این جامعه همواره هراس داشته است.
اوج این ابزارسازی را میتوان در پروژه لشکر فاطمیون مشاهده کرد؛ جایی که جمهوری اسلامی از مجبوریتهای مهاجرتی، فقر، بیثباتی حقوقی و عواطف مذهبی هزارهها برای جذب آنان در جنگ نیابتی سوریه استفاده کرد. این پروژه نهتنها هزاران قربانی انسانی بر جای گذاشت، بلکه پیامدهای سیاسی و امنیتی سنگینی برای هزارهها در افغانستان به همراه داشت و کلیشه “وابستگی به ایران” را بیش از پیش تقویت کرد؛ کلیشهای که مستقیماً به افزایش حملات هدفمند علیه هزارهها انجامید.البته در جنگ ایران با عراق نیز عواطف مذهبی مهاجرین هزاره در ایران،مورد بهرهداری ابزاری گرفت و تعدادی قربانی این جنگ شدند.
در داخل ایران نیز تجربه زیسته هزارههای مهاجر نشان میدهد که گفتمان هممذهبی، در عمل جای خود را به منطق کنترل، تبعیض و بهرهکشی داده است. بیثباتی اقامتی، محدودیتهای شدید کاری، محرومیت از دادرسی منصفانه و اتهامزنیهای اجتماعی، همگی بیانگر آناند که هزارهها نه “برادران مذهبی”، بلکه جمعیتی آسیبپذیر و فاقد حقوق پایدار تلقی شدهاند. این شکاف عمیق میان گفتار ایدئولوژیک و عمل سیاسی جمهوری اسلامی ایران یکی از کلیدیترین درک و دریافت این مقاله است.
در نهایت، بازاندیشی در مناسبات ایران و هزارهها مستلزم عبور آگاهانه از کلیشه “وابستگی” و تمرکز بر ساختارهای قدرت، نابرابری و هزینههای انسانی این رابطه است. یافتههای این مقاله نشان میدهد که هزارهها نه متحدان استراتژیک جمهوری اسلامی بودهاند و نه ذینفعان اصلی سیاستهای آن، بلکه به دلیل عواطف مشترک مذهبی و مجبوریتهای مهاجرتی اغلب بهعنوان نیروی ارزان، قابل جایگزین و فاقد ضمانت حقوقی در پروژههای امنیتی و منطقهای مورد استفاده قرار گرفتهاند. درک این واقعیت، پیششرطی اساسی برای بازخوانی منصفانه تاریخ معاصر هزارهها و فهم سیاستهای منطقهای ایران است.
از این منظر، میتوان استدلال کرد که جمهوری اسلامی، بیش از آنکه تضمینکننده منافع هزارهها باشد، به بازتولید کلیشه وابستگی و تداوم آسیبپذیری آنان انجامیده است. از این رو، تعویض این ساختار ایدئولوژیک–امنیتی، یکی از مهمترین منابع مشروعیتبخش تبعیض علیه هزارهها را از کار خواهد انداخت و برای کاربرد این کلیشه، نقطه پایان خواهد گذاشت. البته تعویض این ساختار در سطح منطقهای نیز دامنه آسیبپذیری امارت طالبان را افزایش داده و طول عمر سیاسی آن را کاهش خواهد داد. از همین رو، نقد رابطه ایران و هزارهها صرفاً بازخوانی گذشته نیست، بلکه تلاشی برای گشودن افقهای تازهای به منظور فهم عوارضی ناشی از اتهام وابستگی هزارههای شیعه به جمهوری اسلامی ایران و فهم وضعیت پرمخاطرات هزارهها در افغانستان میباشد. این فهم استراتیژیک قبل از همه چیز، به هزارهها کمک خواهد کرد تا در پرتو بازاندیشی دقیقتر و عمیقتر به ابزارهای بیاندیشند که با استفاده از آن،امنیت جمعی و ثانیا مشارکت و مسولیت خود را در سرنوشت جمعی خودبازخوانی و بازتعریف نمایند.
منابع:
چشمانداز ایران(۱۳۹۹)، بازنمایی مهاجران افغانستانی در گفتمان رسمی جمهوری اسلامی ایران، ماهنامه چشمانداز ایران، شماره ۱۲۱، تهران.
آریانفر، شمسالحق (2025) ‘گفتوگو با داکتر شمسالحق آریانفر، رئیسامور فرهنگی جبههی مقاومت ملی افغانستان’. YouTube video, R24 TV. Available at: https://www.youtube.com/watch?v=0b9IS2iTM2k (Accessed: 3 February 2026).
Abbasi-Shavazi, M.J., Glazebrook, D., Jamshidiha, G., Mahmoudian, H. and Sadeghi, R. (2015) Second-generation Afghans in Iran: Integration, identity and return. London: Routledge.
Abrahamian, E. (2008) A history of modern Iran. Cambridge: Cambridge University Press.
Amnesty International (201۷) Afghanistan: Forced back to danger. London: Amnesty International, available at:
(accessed 2 February 2026).
Amnesty International (2025) Afghanistan: Forced returns to Taliban rule must end as latest figures reveal millions unlawfully deported in 2025, available at:
https://www.amnesty.org/en/latest/news/2025/12/afghanistan-forced-returns-to-taliban-rule-must-end-as-latest-figures-reveal-millions-unlawfully-deported-in-2025/
(accessed 2 February 2026)
Giustozzi, A. (2010) Empires of mud: Wars and warlords in Afghanistan. London: Hurst.
Giustozzi, A. (2018) The Taliban at war 2001–2018. London: Hurst.
Human Rights Watch (2013) Unwelcome guests: Iran’s violation of Afghan refugee rights. New York: Human Rights Watch, available at:
https://www.hrw.org/report/2013/11/20/unwelcome-guests/irans-violation-afghan-refugee-rights
(accessed 2 February 2026).
Human Rights Watch (2017) Iran: Afghan children recruited to fight in Syria. New York: Human Rights Watch, available at:
https://www.hrw.org/news/2017/10/01/iran-afghan-children-recruited-fight-syria
(accessed 2 February 2026).
Lund, A. (2015) Iranian foreign fighters in Syria. Oslo: Norwegian Institute of International Affairs.
Majidyar, A. (2018) More than 10,000 Afghans sent by Iran to Syria reported killed and injured. Middle East Institute, 8 January. Available at: https://www.mei.edu/publications/more-10000-afghans-sent-iran-syria-reported-killed-and-injured(Accessed: 2 February 2026).
Ostovar, A. (2016) Vanguard of the Imam: Religion, politics, and Iran’s Revolutionary Guards. Oxford: Oxford University Press.
Rashid, A. (2000) Taliban: Militant Islam, oil and fundamentalism in Central Asia. New Haven: Yale University Press.
United Nations Human Rights Council (2022) Situation of human rights in the Islamic Republic of Iran(Report of the Special Rapporteur), A/HRC/49/75. Geneva: United Nations. Available at:
https://documents.un.org/doc/undoc/gen/g22/005/44/pdf/g2200544.pdf
(Accessed: 2 February 2026).
Weinbaum, M.G. and Harder, J. (2021) Iran’s evolving role in Afghanistan. Washington, DC: United States Institute of Peace. Contextual analysis available at:
https://ctc.westpoint.edu/irans-ambiguous-role-in-afghanistan/
(Accessed: 2 February 2026).
8am Media (2022a) ‘The devaluation of Afghan migrants’ human dignity under the Islamic Republic of Iran – Part I’, 8am Media, available at:
https://8am.media/eng/part-i-the-devaluation-of-afghan-migrants-human-dignity-under-the-islamic-republic-of-iran/
(accessed 2 February 2026).
8am Media (2022b) ‘The devaluation of Afghan migrants’ human dignity under the Islamic Republic of Iran – Part II’, 8am Media, available at:
https://8am.media/eng/part-ii-the-devaluation-of-afghan-migrants-human-dignity-under-the-islamic-republic-of-iran/
(accessed 2 February 2026).
8am Media (2022c) ‘The devaluation of Afghan migrants’ human dignity under the Islamic Republic of Iran – Part III’, 8am Media, available at:
https://8am.media/eng/part-iii-the-devaluation-of-afghan-migrants-human-dignity-under-the-islamic-republic-of-iran/
(accessed 2 February 2026).




