تابلوها را با خون دل، نیت پاک و احساس خوب خلق کرده‌ام

اکنون
تابلوها را با خون دل، نیت پاک و احساس خوب خلق کرده‌ام

اشاره!
‎استاد علی‌بابا اورنگ از هنرمندان شناخته شده کشور است که بیش از چهل سال در عرصه خوشنویسی و نقاشیخط فعالیت کرده است. آقای اورنگ دوره آموزش خوشنویسی را در شهر شیراز کشور «ایران» گذرانده و به در یافت گواهی‌نامه فوق‌ممتاز از «انجمن خوشنویسان ایران» ناِیل شده است. از ایشان بیش از پنجاه نمایشگاه فردی و گروهی در شهرهای مختلف افغانستان و دیگر کشورهای آسیایی، اروپایی و آمریکا برگزار شده است. آقای اورنگ سابقه فعالیت در «کمیسیون مستقل حقوق بشر» و رسانه‌های خصوصی افغانستان را نیز در کارنامه دارد. ایشان از بنیان گذاران «انجمن خوشنویسان افغانستان» است و یک دوره رییس این نهاد هنری بوده و در این انجمن، با استاد سلمانعلی ارزگانی، شاگردانی را نیز آموزش داده است. علاوه بر این، طراحی ده ها لوگو برای نهادهای فرهنگی و آموزشی افغانستان از دیگر کارنامه‌های اوست.

مجموعه کارهای هنری ایشان با عنوان «کلک خیال» و کتاب دیگر با عنوان «سرمشق» برای آموزش خط نستعلیق از وی چاپ شده است. در نشر و گرد آوری سه کتاب دیگر «ملک دل»، «بوی بهار» و «تماشای جان» نقش کلیدی داشته است. کتاب دیگر، مجموعه از کارهای جدید ایشان در دستور کار است که در آینده‌ها چاپ و نشر خواهد شد.
در میان آن همه تلاش و فعالیت هنری، آقای اورنگ کارهای هنری ویژه و یگانه را با تصویرهای رهبر شهید «عبدالعلی مزاری» انجام داده که شرح و انگیزه آن را در گفتگو با همکار ما، خانم «سمیه جعفری» بیان کرده است. ضمن سپاس از جناب آقای «علی بابا اورنگ»، از خانم «سمیه جعفری» نیز ممنونیم که تا این دم، ما و خوانندگان را همراهی کرده اند.
‎«اکنون»

تابلوها را با خون دل، نیت پاک و احساس خوب خلق کرده‌ام
در چشمان آبی مزاری

شما از نخستین هنرمندانی هستید که در حوزه تخصص خود آثار چشم‌نواز و منحصر به فردی در رابطه با استاد شهید «عبدالعلی مزاری» خلق کرده‌اید. از نظر شما چرا شهید «مزاری» می‌تواند به عنوان یک سوژه ارزشمند برای آثار هنری در نظر گرفته شود و چرا پرداختن به چهره و اندیشه‌های او مهم است؟

با نام و یاد خدای خوبی‌ها و عرض ارادت به پیشگاه شهید نیکنام، استاد «عبدالعلی مزاری»، خدمت شما عرض می‌کنم که هر شخص و هر عنوان و محتوایی نمی‌تواند سوژه کار هنری شود. در رابطه با شهید «مزاری» به خاطر آن جانفشانی‌هایی که کرد، آن زحماتی که متقبل شد و به خاطر آن طرح‌های فوق العاده ارزشمند و زیبا که برای دولت‌سازی و همسویی مردم افغانستان در آن سال‌های بسیار دور مطرح کرد، همه‌ی این‌ها ارزش پرداختن و تبدیل شدن به سوژه و اثر هنری را دارند. محتواهایی از این دست، ارزش این را دارند که هنرمند به آن‌ها بپردازد و میراث و چهره‌ی چنین شخصیتی را سوژه کار خود قرار دهد؛ تا این انسان از یاد و خاطره‌ی مردم نرود.

هر کاری که با چاشنی هنر ترکیب می‌شود به نوعی ماندگاری‌اش تضمین می‌گردد و آن پیام خاص، به شکل واضح و زیباتر برای مردم و مخاطبانش مطرح شده، در دسترس عموم قرار می‌گیرد و مردم می‌توانند ارتباط آسان‌تر و بهتری با سوژه مربوطه برقرار کنند. بنابراین من شخصا در انتخاب سوژه‌ها و در انتخاب محتوا بسیار حساس هستم و دقت دارم. این که چه محتوایی را محور کارم قرار بدهم، همیشه برای من یک دغدغه بوده و از کنارش به آسانی نگذشته‌ام. یکی از موضوعاتی که برای من بسیار ارزشمند، تکرارناپذیر و در خور توجه است، فرمایشات استاد شهید و آن سیمای پر از متانت، پر از زیبایی و پر از ناگفته‌هاست؛ که من بار بار آن چهره را محتوای کارم قرار داده‌ام که امیدوارم در پیشگاه استاد شهید مورد قبول قرار بگیرد.

طبعا شخصیت‌های زیادی چه در تاریخ معاصر ما و چه در اعصار دورتر، وجود دارند که شهید «مزاری» هم یکی از آن چهره‌های تاثیرگذار است. از نظر زمانی، با دوره‌ای که او می‌زیست چندان نزدیکی هم نداریم که بگوییم چون در متن حوادث مرتبط با «مزاری» قرار داریم، شما از خود شور و شوق نشان می‌دهید. من در صدای شما یک گرمی و تعلق خاطر خاصی احساس می‌کنم. چرا؟ در «مزاری» چه چیزی را پررنگ می‌بینید؟

صداقت در گفتار و رفتار! چیزی که در زمانه‌ی ما متاسفانه کمیاب است. خصوصا در سیاسیون ما، این نوع رفتار را کمتر شاهد بوده‌ایم. اکثر دولت‌مردان شب یک چیز می‌گویند و فردا چیزی دیگر و بسیار زود چهره بدل می‌کنند. این‌ها منافع شخصی و خانوادگی‌شان بسیار مهم‌تر از منافع جمعی و کلان منطقه و کشورشان است. به نظر من مهم‌ترین ویژگی که به استاد شهید امتیاز می‌دهد و ایشان را از دیگران جدا کرده و‌ شخصیت‌شان را برجسته می‌کند، آن؛ صداقت در گفتار و رفتار این شهید است. و البته ایده‌ها و طرح‌هایی که آن بزرگمرد در آن زمان داشتند. با این که از آن زمان پر از آشوب و جنجال خیلی فاصله گرفته‌ایم، اما هنوز هم سیاسیون دارند همان حرف‌ها را می‌زنند و بعضا همان آرزوها را در سر دارند. به نظر من، همین صداقت یکی از ویژگی‌های شخصیتی مهم استاد شهید بود و به پاس آنچه می‌گفت و باور داشت، تا پای جان ایستادگی کرد. او به معنی واقعی کلمه، زبان گویای رنج تاریخی مردم ما بود. کسی که بعد از قرن‌ها در جامعه ما ظهور کرد و آن درد و دغدغه و آرزوهای ما را به زبان آورد و از تمام ظلم‌هایی که بر ما رفته بود، در تمام سخنرانی‌ها و برنامه‌هایی که داشت بسیار با جرات و با متانت و دقیق صحبت می‌کرد. شاید بعد از «مزاری» ما نتوانستیم از میراث او به خوبی پاسداری کنیم، اما همان اندک تحولات مثبت را هم که شاهدش بودیم، مدیون فداکاری و مدیون خون شهید «مزاری» هستیم.

از نظر شما و با درنظرداشت شرایط عصری که استاد در آن می‌زیست و زمان فعلی ما، آیا داشتن صداقت برای یک سیاستمدار ویژگی مثبت تلقی می‌شود؟

از نظر من یک سیاستمدار خوب کسی است که در راستای تأمین و دستیابی به منافع جمعی آن کتله مردمی که بهش وفادار هستند، اهتمام بورزد. وقتی از صداقت حرف می‌زنم، معنای صحبتم همین است. این اصل خیلی مهمی است. ببینید، هزاره‌ها در افغانستان در طول چند قرن، توهین و تحقیر شده و از انواع امتیازهای سیاسی و اجتماعی محروم بودند. شخصی مثل «مزاری» می‌آید و می‌گوید که «ما می‌خواهیم دیگر هزاره بودن جرم نباشد». سیاستمدار اگر صادق باشد، هرگز نمی‌تواند سر چنین خواسته‌ شفافی معامله کند. همان‌گونه که شهید «مزاری» هرگز به آرمان و هدف خودش پشت نکرد و حاضر نشد که با سرنوشت مردم خودش معامله کرده و خیانتی بکند. منظور من از صداقت در عالم سیاست، در واقع همین پایبندی به اصول، ارزش‌ها و منافع جمعی است.

لطفا کمی در رابطه با آثاری که با محوریت استاد شهید انجام داده‌اید به خوانندگان ما بگویید.

از برجسته‌ترین کارهایی که انجام دادم می‌توانم به سه اثر که چهره شهید مزاری در آن‌ها به تصویر کشیده شده است، اشاره مختصری بکنم. یکی از آن‌ها که در قالب گراف کار شده است عکسی از استاد در یکی از جلسات با رهبران سیاسی افغانستان در پیشاور است. البته در مورد مکانش مطمئن نیستم. در این عکس استاد شهید مثل کوه بسیار استوار و محکم نشسته است. از دید من، این عکس یک عکس بسیار زیبا و پر هیبت است. شما به راحتی می‌توانید این ایستادگی و قدرت و صلابت استاد را اینجا مشاهده کنید.

تابلوها را با خون دل، نیت پاک و احساس خوب خلق کرده‌ام

زمینه‌ی عکس با رنگ قهوه‌ای کار شده است. نمی‌دانم که چه مدت زمانی از شهادت استاد گذشته بود، اما در همین رابطه نمایشگاهی در شهر قم برگزار شده بود. آن زمان‌ها فعالیت‌های هنری و فرهنگی بسیاری در قم انجام می‌شد. من این کار را برای همان نمایشگاه تهیه کردم. حال و هوای غریبی بود. مردم و البته خودم، به شدت از شهادت این مرد یگانه متاثر و غمگین بودیم. این کار در همان فضا و تحت تاثیر همان حس و حال درونی‌ام خلق شد. آن سال‌ها من در شیراز زندگی می‌کردم و برای این اثر یک بیت از غزل‌های حضرت حافظ را انتخاب کردم: «شنیده‌ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت / فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت».

این تصویر از هزاران نقطه تشکیل شده است. حقیقتا الان که حال و توان خود را بررسی می‌کنم، می‌بینم که از خلق دوباره چنین کاری بسیار عاجز هستم!

من این تابلو را از طریق پست به قم ارسال کردم و یادم هست که بسیار از آن استقبال شد. تابلو در مجله چاپ شد و در مراسم سالگرد شهادت استاد از پوستر اثر استفاده کردند. من خیلی تشویق شدم، از من دعوت به عمل آمد و یک مصاحبه هم در همین راستا انجام دادم. این کار برای من بسیار خاطره‌انگیز است و بسیار زیاد دوستش دارم. الان هم درباره سرانجام و سرنوشت این تابلو نگرانی، دغدغه و اضطراب دارم. این اثر را بعدا به استاد محقق دادم. به ایشان گفتم که منزل شما محل رفت و آمد مردم و رهبران و سیاسیون، نظامیان و دیگر اقشار مردم است. خوب است که این اثر در منزل شما باشد و مردم آن را ببینند. نمی‌دانم که اصلا در خانه‌شان نصب کردند یا خیر. دیگر خبری هم از آن ندارم و امیدوارم که جایش محفوظ باشد.

تابلوی دوم هم کاری است در سبک نقطه چینی (پوینتیلیسم). این عکس هم در یکی از جبهات از استاد شهید گرفته شده است. این عکس هم به نظر من یکی از زیباترین عکس‌های ایشان است. البته خوش عکس هم بودند این بزرگمرد! در این کار هم میلیون‌ها نقطه در کنار هم قرار گرفته است تا این تصویر شکل بگیرد. در این تابلو این بیت از ابوطالب مظفری کار شده است: «تو را به جرم بلندی ز باغ ببریدند / ز سرفرازی‌ات ای سرو سبز ترسیدند».

این کار را من در سال ۱۳۷۶ که تازه به افغانستان برگشته بودم انجام دادم. دور اول حاکمیت «طالبان» بود و نقاشی کشیدن یکی از کارهای ممنوعه! ما در یک دهاتی زندگی می‌کردیم و با یک ترس و دلهره‌ی خاصی و البته در خفا این نقاشی را کشیدم و هیچ‌ کسی از آن اطلاع نداشت. خاطره‌ای که دارم این است که تازه نامزده کرده بودم و در یک دنیا و حس و حالی متفاوت زندگی می‌کردم. فکر می‌کنم آن شوق و حال دوران نامزدی و آن عشق و علاقه به استاد شهید هر دو‌ یک‌جا شده بود و در نتیجه‌اش این اثر خلق شد. حقیقتا از اجرای دوباره‌ی این کار هم عاجز و ناتوانم!

این کار را هم به استاد «دانش» بزرگوار دادم با همین ذهنیت که ایشان بزرگ ما هستند و خانه‌شان محل رفت و آمد است. متاسفانه از سرنوشت این تابلو هم بی‌خبرم.

تصویر سوم ترکیبی است از نقاشی، خط، طرح‌های اسلیمی و آن طرح‌های مربعی شکل که می‌بینید. این اثر باز هم یک چهره‌ی زیبای دیگر از استاد «مزاری» را به نمایش گذاشته است. سال‌ها پیش با الهام از همین عکس «اسد بودا» هم مقاله خوبی نوشته بود با عنوان «در چشمان آبی مزاری»

خلاصه کلام این که گاهی احساسات خاصی بر روح و‌ روان آدم چیره می‌شود که من هم از این دست حالات بی‌بهره نبوده‌ام و این آثار، نتایج و حاصل همان لحظات‌اند. در شرایط عادی، مثل همین لحظه که دارم این آثار را بعد از مدت طولانی می‌بینم، باورم نمی‌شود که من این کارها را انجام داده باشم. الان که با دقت بیشتری به تصویر نگاه می‌کنم حرف «ه» نظرم را جلب کرده و به نوعی برایم تصویری از گل‌های لاله سرخ در دشت‌های سبز مزار شریف را تداعی می‌کند. بانو جعفری! مرا به سال‌های بسیار دور بردید و حقیقتا احساس عجز و ناتوانی می‌کنم در برابر این کارها. واقعا توان انجام مجددشان را در خود نمی‌بینم. و امیدوارم این کار هم، هر جایی که هست محفوظ باشد. خداوند رحمت بکند حاجی «رمضان حسین زاده» را؛ ایشان یک بار در نمایشگاهی این اثر را دیده بود و پس از آن بیشتر از ده‌ها بار از من خواست که تابلو را به ایشان بدهم. می‌دیدم که چه ارادتی محضر استاد شهید دارند و بالاخره نتوانستم مقاومت کنم. واقعا گاهی اوقات یک نگرانی سراغ من می‌آید که این آثار چه شد؟! من آن‌ها را با خون دل و با آن نیت پاک و‌ احساس خوبی که داشتم خلق کردم.

حس شما تا حدی برای من قابل لمس است. در عوالم ما غیر هنرمندانِ هنرمند دوست، مثل این می‌ماند که فرزند خود را گم کرده باشیم!

گم شدن که به هر حال… راستش من به این‌ که بالاخره سرنخی از سرنوشت آن‌ها بیابم بسیار امیدوار هستم، اما خطرناک‌تر این است که من توان تکرار همچین کارهایی را ندارم! من در تمام عمرم هیچ کاری را نتوانستم دو بار انجام بدهم؛ چه در زمینه خط، چه در زمینه نقاشی. مثلا ممکن است که یک محتوا را بارها کار کنم اما قطعا هر بار به نحوی متفاوت از کار قبلی انجام می‌دهم.

البته شاید به کار بردن کلمه «ناتوانی» چندان مناسب نباشد. مثلا می‌شود از این زاویه نگاه کرد که شما آدم لحظه‌ها هستید و در یک لحظه خاص اثری را می‌آفرینید و در ثانیه بعدی ممکن است ورژن قوی‌تر آن سوژه را کار کنید.

فرمایش شما متین است. و ممکن است هر بار اثر جدید، بسیار پخته‌تر از قبلی هم باشد اما به هر حال آن آثار پیشین هم جایگاه خود را دارند، چون ممکن است در حس و حال و موقعیتی خلق شده باشند که آن حال و هوا مخصوص همان زمان باشد و غیر قابل تکرار که من همان را به ناتوانی تعبیر کردم.

آیا در آینده از شما کار جدیدی راجع به استاد «مزاری» خواهیم دید؟

هنر حاصل لحظه‌هاست. حسی است که می‌آید و می‌رود. اگر بگویم به کار جدید فکر نمی‌کنم، اشتباه گفته‌ام. اما پیش زمینه‌ی خود را می‌خواهد. احتمال این که در این راستا کاری انجام بدهم زیاد است. چرا که نه؟ شهید «مزاری» برایم یک سوژه تکرارناپذیر است و هر بار چیزهای جدیدی درک می‌کنم. امیدوارم توفیق حاصل شود. این دغدغه برای من وجود دارد، اما آن حسی که آدم را وادار می‌کند تا قلم به دست بگیری و بسم‌الله بگویی قابل پیش‌بینی نیست.

و سخن آخر؟

حرف خاصی ندارم و تنها چیزی که به ذهنم می‌رسد این است که قدر گذشتگان و بزرگان خود را بدانیم. ما این جایگاه فعلی و این نام و عنوانی را که داریم در نتیجه‌ی خون‌های گرمی است که در این مسیر پر فراز و نشیب تاریخی بر زمین ریخته‌‌ شده‌اند. زیبایی‌ها را باید قدر بدانیم؛ قدر تمام این روزها و لحظه‌ها و قدر همدیگر را باید بدانیم؛ که زندگی یک ودیعه‌ی الهی است و این فرصت را در اختیار ما گذاشته است تا خوب باشیم.

ما برای خوبی کردن و نیکی کردن وقت کم داریم. اما نمی‌دانم که بعضی از آدم‌ها چطور فرصت پیدا می‌کنند که کار ناصواب انجام بدهند و حق همدیگر را ضایع کنند و کینه و حسادت و رقابت‌های منفی با هم داشته باشند.

تابلوها را با خون دل، نیت پاک و احساس خوب خلق کرده‌ام
تابلوها را با خون دل، نیت پاک و احساس خوب خلق کرده‌ام

مطالب مشابه

نمایش همه