نفرت پراگنی در برابر هزاره‌ها؛ بستر سازی برای قتل عام دیگر

هادی میران
نفرت پراگنی در برابر هزاره‌ها؛ بستر سازی برای قتل عام دیگر

در یک سال پسین پخش و نشر نفرت علیه ‌هزاره‌ها در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی به شدت افزایش یافته است. توضیحات جامعه شناسی، روان‌شناسی اجتماعی و حتی مطالعات رسانه، پخش و نشر نفرت مهندسی شده علیه یک جامعه قومی را زمینه سازی برای طرد اجتماعی، اعمال خشونت‌های بیشتر، و در نهایت نسل‌کشی می‌دانند. اعتقاد بر این است که با دیگرپنداری یک گروه، هرگونه اعمال خشونت نسبت به آن، توجیه‌پذیر می‌شود.

در کشورهای که در معرض فروپاشی سیاسی قرار می‌گیرند، معمولا نخبه‌گان قدرت با توسل به ادبیات نفرت‌، در تلاش حفظ قدرت یا بازگشت به قدرت اند که ادبیات نفرت را ابزاری برای انتقام یا هموار کننده مسیر برگشت به قدرت بر می‌گزینند. ادبیات نفرت با تولید متوالی کمک می‌کند که مصرف کنندگان آن، احساس همدلی انسانی نسبت به گروه مورد هدف را با خشم و نفرت جایگزین کرده و برای حذف آنها از هیچ‌گونه تلاش فروگذاری نکنند.

در روزگار معاصر که صنعت ارتباطات و شبکه‌های اجتماعی امکان دسترسی به ارتباطات آسان را فراهم کرده است، الگوریتم‌ها و شبکه‌های اجتماعی باعث می‌شوند که ادبیات نفرت و پیام‌های حامل نفرت با سرعت بیشتر پخش شده و گروه‌های مانند گروه‌های واتساپ و کانال‌های تلگرام و صفحات انستاگرامی و فیس‌بوک سهم بسیار برجسته در پخش، نشر و همگانی ساختن ادبیات نفرت داشته باشند. نفرت‌پراگنی معمولا از اتهامات پرهیجان شروع می‌شود اما به تدریج وارد گفتار معمولی گردیده و کاربران بی‌خبر از واقعیت را تحت تاثیر قرار می‌دهد. از همین رو بسیاری از کاربران شبکه‌های اجتماعی محتوای این ادبیات را باور کرده و در مورد هدف آن، قضاوت می‌کنند.

به قول هانا آرنت (Arendt, 1951) در بحث ابتذال شر، ترویج و تبلیغ شر الزاما کار انسان‌های شرور نیست بلکه انسان‌های عادی و حتی شاعران و نویسندگانی که در ساختارهای بروکراتیک دچار توقف تفکر و اندیشه‌ورزی می‌شوند، در فرایند بازتولید شر سهم می‌گیرند و از درک پیامد و اثرات ویرانگر آن نیز عاجز می‌آیند. آرنت، اما این نظریه را پس از محاکمه آدولف آیشن یکی از عوامل اصلی هلوکاست در سال 1961 در اسرایل مطرح کرد و پس از آنکه متوجه گردید که آیشن، بر خلاف درک غالب، یک سادیست آدمخوار نبود بلکه یک کارمند عادی معطوف به وظیفه اما فاقد ‌تفکر بود.

آرنت (Arendt, 1951) می‌گوید که ادبیات نفرت وجدان مصرف کنندگان را سرکوب کرده و برای اقدام به هرگونه شرارت آماده می‌کند. آلپورت، (Allport, 1954) روان‌شناس اجتماعی امریکایی فرایند تدریجی نفرت را به شکل پله‌های از یک نردبان توصیف می‌کند که از پیش‌داوری‌های مغرضانه آغاز می‌شود و به تدریج به خلق فجایع بیشتر و در نهایت به نسل‌کشی ختم می‌گردد.

در تاریخ معاصر نسل‌کشی‌های متعددی به ثبت رسیده است که نفرت مهندسی شده مبنای آن قرار گرفته است. عوامل و دلایل همه این نسل‌کشی‌ها در واقع موجی از نفرت مهندسی شده بوده اند که با پخش و نشر آگاهانه و سازمان یافته آن به منظور تحریک جامعه به اعمال و انجام خشونت علیه یک گروه خاص قومی بوده است. در پشت این نفرت‌پراگنی، رهبران سیاسی و ایدیولوژیک قرار داشته اند که به صورت تعریف شده فضای روانی و اجتماعی را برای حذف یک قوم یا هویت خاص آماده کرده اند. نسل‌کشی یهودیان توسط نازی‌ها در میانه 1941 تا 1945 که به هلوکاست معروف شد، از متن موجی از نفرت مهندسی شده علیه آنها به وقوع پیوست. علاوه بر کتاب‌های آموزشی و پوستر‌های تصویری، حتی روزنامه Der Stürmer)) ستونی از ادبیات نفرت را علیه یهودیان منتشر می‌کرد که سرانجام به قتل‌عام شش میلیون یهود انجامید و در جریان قتل عام آن‌ها، حتی یک قطره عرق شرم به صورت آلمانی‌ها نقش نبست و یک نفس احساس همدلی با قربانیان نیز شعله ور نشد (Bergen, 2009).

فاجعه رواندا و میانمار نیز دو نمونه دیگری از نسل‌کشی‌های معاصر است که تولید و پخش و نشر نفرت مهندسی شده سبب خلق این دو فاجعه بشری گردید. در سال 1994 در کشورافریقایی رواندا، یک خصومت پسااستعماری میان دو گروه قومی هوتو و توتسی با استفاده از نفرت‌پراگنی جان گرفت. ایستگاه رادیویی RTLM که در اختیار قوم هوتو قرار داشت، قوم توتسی‌ها را سوسک می‌نامید و مردم را به کشتن آنها تشویق و ترغیب می‌کرد. این نفرت‌پراگنی با استفاده از واژه‌های تحقیر‌آمیز جای احساس همدلی انسانی با توتسی‌ها را به اعمال خشونت و انسانیت‌زدایی از آنها، سپرد. این نفرت مهندسی شده سرانجام به قتل هشت‌صد هزار توتسی و حتی هوتوهای میانه‌رو منجر گردید که از آن به عنوان هولناک‌ترین فاجعه بشری در تاریخ معاصر سخن می‌رود (United Nations, 1999).

نفرت مهندسی شده علیه هزاره‌ها

در یک سال پسین، شاهد تولید، پخش و نشر موجی از نفرت، هتاکی و دشنام علیه هزاره‌ها در شبکه‌های اجتماعی هستیم که بیشترینه از آدرس گروهی از هموطنان تاجیک‌تبار ما می‌آیند که اتفاقا تعدادی از چهره‌های شناخته شده نیز در این میان حضور دارند. تردیدی نیست که در این میان عوامل استخبارات طالبان و سازمان‌های امنیتی دیگر نیز دخیل اند که تشدید اختلافات و تنش‌های قومی در افغانستان را در راستای منافع استراتیژیک شان تعریف کرده اند. حساسیت نگارنده درست زمانی به این موج فزاینده‌ی نفرت‌افگنی علیه هزاره‌ها، برانگیخته شد که محتوا و ماهیت آن را مهندسی شده درک کرده و هدف آن را تجدید نفرت‌های مهندسی شده علیه هزاره‌ها در دهه نود میلادی توسط دم و دستگاه اداره استاد ربانی یافتم. در دهه نود میلادی که امکانات دولتی توسط اداره دولت ربانی برای سرکوب معترضین آن اداره به مصرف می‌رسید، پخش و نشر نفرت و تبلیغ اتهامات جعلی علیه هزاره‌ها، یکی از شیوه‌های استخباراتی آن اداره بود تا از یک‌سو افکار عامه را علیه مقاومت هزاره‌ها جهت داده و از سوی دیگر کشتار هزاره‌ها را از جنایت انسانی به یک رفتار عادی تقلیل بخشد.

در یک سال پسین اما تولید، پخش و نشر این نفرت مهندسی شده علیه هزاره‌ها با امکانات بیشتر و استراتیژی چندپهلو، با حمایت مالی امرالله صالح و عطا محمد نور والی پیشین بلخ از شبکه‌های متفاوت و با محتوای متفاوت پخش می‌شود که هدف از آن عادی سازی خشونت علیه هزاره‌ها و در نهایت تسهیل قتل عام آنها توسط نیروهای مسمی به داعش می‌باشد که قرار است از میان جامعه تاجیک سر بیرون آورده و تا ولسوالی دولت‌یار غور عمل کند. ترویج لجام گسیخته افراطیت دینی در سالهای پسین در میان جامعه قومی تاجیک که اکثریت جوانان این جامعه را تحت تاثیر قرار داده است، بدنه این جامعه را در همسویی ذهنی با جریان‌های رادیکال دینی، مانند داعش و القاعده کشانیده است که امکان درک رنج و مصیبت هزاره‌ها و همدلی با هزاره‌ها را به شدت دشوار ساخته است. به همین دلیل است که آدرس‌ تعدادی از هموطنان تاجیک‌تبار ما فارغ از هرگونه احساس همدلی انسانی از شبکه‌های مجازی به پخش و نشر نفرت علیه هزاره‌ها مبادرت می‌ورزند و نمی‌دانند که پیامد این نفرت‌ورزی‌ها مصایب تلخ و ماندگاری را به بار خواهد آورد.

در این میان، کانال رزاق مامون با همکاری چند چهره مغرض سادات و یکی دو تا هزاره‌ روان‌آشفته، سایت خبررسانی روایت که توسط عطا محمد نور تمویل می‌شود، و در این اواخر کانال انیسه شهید گوینده پیشین تلویزیون طلوع، همگی در استخدام طرح نفرت‌‌پراگنی مهندسی شده، علیه هزاره‌ها قرار گرفته اند که هدف از آن، نورمال‌سازی خشونت علیه این گروه قومی و در نهایت تسهیل شرایط قتل عام آن‌ها از آدرس داعش می‌باشد. مصاحبه غیر معیاری، بی‌توازن و یک جانبه انیسه شهید با یک آدم روان‌آشفته هزاره و مشروعیت‌زدایی از دفاع مشروع هزاره‌ها، دقیقا به منظور ابداع و نشر بیشتر نفرت و همگانی ساختن آن علیه هزاره‌ها تعبیر می‌گردد که با اشاره و استخاره امرالله صالح و آقای نور صورت می‌گیرد.

صرف نظر از این نفرت‌پراگنی سازمان یافته، در ماه های پسین صدایی منسوب به یکی از جنگجویان مقاومت غرب کابل، به نام حاجی هاشم مقیم سویدن نشر شد که به ارتکاب جنایت‌های هولناک اعتراف می‌کند. پس از نشر این صدا، دوستان ما در کشورهای مختلف به دنبال این آدم گشتند و سرانجام دریافتند که این حاجی هاشم، کسی به نام سید انور از سادات لولنج پروان است که در یک بازی از قبل تعریف شده به منظور پخش نفرت علیه‌ هزاره‌ها، این اتهامات را علیه هزاره ها مطرح کرده است. جالب این است که هیچ‌کسی از خود نپرسید کسی که این همه جنایات هولناک را مرتکب شده باشد و سر انجام از یک کشور اروپایی به آن اعتراف کند، قبل از همه چیز گور خودش را کنده است و هشت سال باید پشت میله‌های زندان بخوابد و بعد از آن هم باید اخراج شود.

همان‌گونه که از قول هانا آرنت سخن رفت، ترویج و تبلیغ شر معمولا کار آدم‌های شرور نیست بلکه انسان‌های نورمال نیز تحت تاثیر یک سلسله عوامل و دلالیل در فرایند تبلیغ شر شریک می‌شوند. به همین دلیل است که در فضای مجازی رد پایی از آدم‌های مانند مجیب مهرداد که شاعر شناخته شده افغانستان است، نیز به وضوح دیده می‌شود. در این فرایند نفرت‌افروزی، پایگاه روایت، کانال رازق مامون و نفیسه شهید، درست در نقش ایستگاه رادیویی RTLM که در اختیار قوم هوتو در رواندا قرار داشت و علیه قوم توتسی نفرت پخش می‌کرد و روزنامه Der Stürmer)) دولت نازی که ستونی برای نفرت‌پراگنی علیه یهودیان تعریف کرده بود، عمل می‌کنند. نفیسه شهید اما این ماموریت اول استخباراتی او نیست. او در سالهای آخر جمهوریت نیز به قول ایوبی وکیل قندهار در پارلمان، با دریافت یک مبلغ قابل توجه از طرف شورای امنیت افغانستان، ماموریت یافت تا با یک مصاحبه از قبل تعریف شده با ایشچی، توانایی مقاومت مارشال دوستم را علیه طالبان در ولایات شمال افغانستان دچار فرسایش کند.

حالا اینکه چرا آقای نور و صالح، فرایند تولید و پخش نفرت علیه هزاره‌ها را تمویل و سازمان‌بخشی می‌کنند و در صورت منجر شدن آن به قتل عام هزاره‌ها، چه منفعتی شامل حال آنان می‌شود، درست همان سوالی است که جنگ تمام عیار دولت استاد ربانی علیه هزاره‌ها، چه منفعتی را شامل حال آن دولت کرد. استراتیژی پردازان دولت ربانی تصور کرده بودند که با حمایت از طالبان و همراهی با آنها، هزاره‌ها و ازبیک‌ها و سایر فیگورهای مزاحم را را از دایره بازی بیرون کرده و در نهایت با توجه به الهیات مشترک با طالبان، بر سر تقسیم قدرت با آنها به توافق می‌رسند.

اکنون آقای نور و صالح از زیر بار شکست دراماتیک، چشم امید به محصول دشمنی تاجیک و هزاره دوخته اند تا با این نوع دشمن‌سازی، از یک‌سو معاملات، زراندوزی و خیانت‌های بیدریغ خود در حق مردم را به فراموشی بسپارند و از سوی دیگر با تهیچ احساسات قومی و مذهبی جامعه تاجیک، امکان بازسازی اعتبار و شخصیت فروریخته شده خود را برای نقش‌آفرینی‌های خیالی فراهم نمایند. هرچند که یک جماعت مرئی و نامرئی بیشترینه در فضای مجازی در خدمت این‌ها قرار گرفته اند، استنباط عقلی اما حکم می‌کند که دشمنی خلق تاجیک‌ با هزاره‌ها، چیزی بیشتر از خودویرانگری نیست که در دولت استاد ربانی نیز آزموده شده است.

منابع:

Arendt, Hannah. The Origins of Totalitarianism. Harcourt, 1951.

Allport, Gordon W. The Nature of Prejudice. Addison-Wesley, 1954

Bergen, D.L. (2009) War and genocide: A concise history of the Holocaust. 2nd edn. Lanham, MD: Rowman & Littlefield.
United Nations. (1999) Report of the Independent Inquiry into the actions of the United Nations during the 1994 genocide in Rwanda. [online] Available at: https://www.un.org/en/preventgenocide/rwanda/pdf/1999_report.pdf [Accessed 28 May 2025].

مطالب مشابه

نمایش همه