قومیّت و توهم؛ نقدی بر برداشت‌ها از قوم توسط آقایان سیدرضا محمدی و نبی ساقی

پورپامی ردفر
قومیّت و توهم؛ نقدی بر برداشت‌ها از قوم توسط آقایان سیدرضا محمدی و نبی ساقی

گفت‏وگو پیرامون مسایل اجتماعی با نگاه عقلانی، ضرورت روزگار ماست. درک درست و تبین واقعیت‌های پیرامون ما، نیاز به بررسی دقیق عقلی و همه‏‌‌جانبه و بدون داوری است. در فلسفۀ علوم اجتماعی که بیشتر نگاه آن به «مسألۀ اجتماع و انسان» است، بحث‏های خوبی را فیلسوفان علوم اجتماعی مطرح کرده‏اند. در جهان جدید، نگاه جامعه‏‌مدارانه، جامعه‏‌شناسی را پدید آورد و نگاه انسان‌‏مدارانه، روان‏شناسیِ جدید را.

یکی از مهم‏‌ترین و دامنه‏‌دارترین بحث در این حوزه، این پرسش است:«انسان سازنده جامعه است یا جامعه سازنده انسان؟» بحث پیرامون آن بسیار است؛ اما امروزه، روی تأثیر برابر و دوگانه، بیشتر تأکید می‏‌شود. در مورد افغانستان می‏توان آن را چنین مطرح کرد که آیا ملاعمر و امثال او، طالبان را پدید آوردند یا جامعۀ افغانستان سبب شد که طالبان پدید بیاید. این بحث دراز است و اینجا، مجال آن نیست.

در گفت‏‌و‌‌گوی عقلانی پیرامون مسایل اجتماعی، باید «نگاه عقلانی» را داشته باشیم. اینکه ما می‏‌گوییم باید نگاه عقلانی به مسایل اجتماعی داشت؛ یعنی چه؟ نگاه عقلانی چه الزاماتی دارد و در بحث اجتماع، چگونه از این روش استفاده می‏‌شود؟ لازم است که تذکر دهم که اینجا، من از روش جامعه‏‌شناسی استفاده نمی‌‏کنم.

مهم‏‌ترین ابزار عقل، «منطق» است. زبان عقل، زبان منطق است. منطق، بررسنده و سازنده و ناقد استدلال است. در جهان جدید، منطق زیرمجموع معرفت‏‌شناسی خوانده می‏شود. معرفت‏‌شناسی به بحث پیرامون نحوۀ شناخت و کیفیّت آن می‏‌پردازد. در منطق و معرفت‌‏شناسی، شناخت با گزاره‌‏های پایه آغاز می‏شود و گزاره دوم، باید سرچشمه از گزاره پایه بگیرد یا همانند گزاره پایه باشد. صدق گزاره پایه، آشکار است و اکثر فیلسوفان آن را پذیرفته‏‌اند؛ اما باقی گزاره‏‌ها، محل اشکال است. گزاره‌‏ها، ترکیبی از مفاهیم است.

در فلسفه، ما دو گونه مفهوم داریم. یکی مفاهیمی که نمود بیرونی دارند که از آن به «واقعیت» تعبیر می‌شود. سنگ و چوب و برق و … مثال‏‌های این گونه مفهوم است. دیگری مفاهیمی که نمود بیرونی ندارد. عشق، درد، آگاهی، قانون و … از این مفاهیم است. این نوع مفاهیم را فیلسوفان مفاهیم «ابداعی» می‏‌گویند. به این معنا که این مفهوم‏‌ها را انسان‏‌ها جعل کرده‌‏اند و ساخته‌‏اند تا کارشان را انجام دهند و بتوانند همدیگر را درک کنند.

در مساله عقل و جامعه، بیشترین مفهوم‌‏های که استفاده می‏شود، نوعی مفهوم ابداعی است یا به تعبیر علامه طباطبایی، «ادراکات اعتباری» است. این مفهوم به مرور زمان پدید آمده است و نظر به شرایط اجتماعی و نیازهای زمانی، ابداع یا اعتبار شده است. یکی از نمونه‌‌های آن مفهوم «قومیت» است. قوم از جمله مفهوم‏‌های اعتباری است و واقعیّت عینی ندارد. تا اینجا، منتقدان قومیت، راه را درست آمده‌‏اند؛ اما اینکه «قومیت» یک توهم است به معنای این است که تمایز انسان هم یک توهم است؟

بیش از اینکه مستقیم وارد این مساله شوم، نیاز می‏‌بینم که چند مورد را روشن کنم. نخستین چیزی که ما باید در نظر بگیریم، ارزش و اهمیت مفهوم‏‌های ابداعی و اعتباری است. دومین مساله، تعریف قومیّت است. سومین مساله قومیت و گروه اتنیکی است و چهارمین مساله، تمایزهای انسان‏‌هاست.

چنانکه یاد کردم، مفهوم ابداعی، به وجود آمده است تا در زمانی، مشکلی را رفع کند و موضوعی را حل نماید. ممکن برخی از مفهوم‏‌های ابداعی به مرور زمان کار بردشان را از دست بدهد و دیگر کسی آن را استفاده نکند. چیزی که مهم است، وجود و طرح مفهوم ابداعی، یک ضرورت تاریخی و انسانی بوده است. انسان‏‌ها نیاز داشته‏‌اند که چیزی را ابداع کنند و با آن نیازشان را برطرف کنند. برای همین، طرح مفهوم قومیت، خود یک نیاز بوده است؛ ورنه اصلاً طرح نمی‌‏شود. در اینجا منتقدان بهتر بود، میفزودند که تاریخ این مفهوم گذشته است.

قومیّت، مفهومی ابداعی است که تعریفی دقیق ندارد. ریشه‏های این مفهوم و مفهوم‌‏‌های هم‏خانوادۀ این مفهوم، ریشه‏‌‌‌های بسیار طولانی دارد. انسان‏‌های کهن، وقتی از هم جدا شدند، برای خود چنین مفهومی ابداع کردند. پرسش اینجاست که آیا مفهوم تنوع انسانی، با مفهوم قومیّت ربط دارد؟ آیا قومیت یک مفهوم کهن است یا چنان که منتقدان می‏‌گوید، یک مفهوم ساخت انگلیسیان است، برای سیاست «اختلاف بینداز، حکومت کن!»؟ گواهی تاریخ نشانگر این است که این مفهوم در قدیم نزد مصریان و یونانیان و بابلیان و آریاییان و هندیان و ترکان بوده است. آنان، گروه دیگری را با نام‏‌های دیگر یاد می‏‌کردند. حتا در تاریخ، گروه‏‌های هست که از لحاظ زبانی و منطقه‏‌یی همسان هستند؛ اما با نام‏‌های گوناگون زندگی می‏‌کردند و هرکدام به گروه مورد تعلق خود وابسته بودند و برابر دیگران می‏‌جنگیدند.

قومیّت درست است که در زمان ما، تغییراتی کرده است و مانند بسیاری از دانش‏‌های انسانی تاریخی است. ممکن در جهان جدید، قومیّت بار سیاسی پیدا کرده باشد و از معنای کهن خود، دور شده باشد؛ اما این سخن به معنای نبود آن نیست و جعل مفهوم جدید به نام قومیّت نیست؛ بلکه تغییری است که در این مفهوم پدید آمده است. این تغییر، کاملاً طبیعی است.

چیزی دیگر که در جهان جدید به میان آمده است و در جهان کهن نبود و اگر بود، مانند امروز نبود، ژنیتک و وراثت است. دانش ژنتیک(genetics) یا نسل‏‌شناسی، به بررسی نقش وراثت در زندگی موجودات زنده می‌‏پردازد. نسل‏شناسی با پیشرفت دانش، پیشرفتی بسیار کرده است. در نسل‏‌شناسی، موجودات زنده، وارث نسل پیشین خود است و داده‏‌های آن را در دی‏ان‏ای(DNA) خود ذخیره می‏کند. از این طریق، نسل پسین، دارای همان ویژگی‏‌های زیستی است که نسل پیشین بوده است. وقتی نسل‏‌شناسی وارد دانش اجتماعی می‏‌شود، مفهومی به نام «گروه اِتنیکی» به میان میاید. گروه اتنیکی(Ethnic group)، کسانی هستند که دارای بیشترین شباهت «زیستی» نسبت به همند. در نسل‏‌شناسی، واژۀ تک‏گروه(haplogroup) را برای این مفهوم استفاده می‏‌کنند و از کوته‏‌نوشت‏‌های چون R1a و O2a و … برای نامگذای بهره می‏برند. در جهان تک‏گروه‏های فراوانی وجود دارد. این تک‏گروه‏‌ها نشان می‏‌دهد که روزگاری دور، این گروه را دارای ریشۀ زیستی یگانه بوده‏‌اند.

آیا گروه اِتنیکی همان قومیّت است؟ گروه اتنیکی مفهومی است که با نسل‏‌شناسی و از آن طریق با دانش جدید ربط دارد و در گذشته نبوده است؛ گرچه در گذشته واژۀ «نژاد» را داشتیم؛ اما آن بیشتر معنای نسب خانوادگی داشت تا گروه قومی. گروه اتنیکی، همانندی‏‌های زیستی انسان‏‌ها را نشان می‏‌دهد به این معنا که می‏‌گوید تو در گذشتۀ دور با چنین کسانی ریشه داشتی. چیزی که مهم است این است که این فرد که در گذشته با چنان کسانی ریشۀ مشترک داشته است، ممکن اکنون هیچ ارتباطی و هیچ نزدیکی با آن کسان نداشته باشد. به طور نمونه، بسیاری از ترکان امروزی ترکیه، نوادگان ترکان غُز هستند که دارای چهرۀ شرقی، بینی خمیده و چشمان بادامی، بودند؛ اما امروزه آنان هیچ شباهتی به هم ندارند. در همان ترکیه، بسیاری آنان یونانیانی بودند که مسلمان شدند؛ اما امروز اصلاً فرهنگ و زبان یونانی بلد نیستند و خود را ترک می‏‌پندارند. این مثال‏‌ها به‏‌خوبی فرقی گروه اتنیکی و قومیّت را روشن می‏کند. قومیّت یک مفهوم «اجتماعی» است که به مرور زمان شکل گرفته است؛ اما گروه اتنیکی یک مفهوم «علمی» است که پس از کشف دانش جدید و نسل‏شناسی و دی‌‏ان‏‌ای پدید آمده است. در قومیت، ممکن دو کس دارای تبار یکسانی زیستی نباشد؛ اما هر دو به زبان همدیگر سخن بگویند و رسم‏‌ورواج همدیگر را انجام دهند و به باورها و ارزش‌‏های هم پایبند باشند. از این‏رو، قومیّت یک ساختۀ اجتماعی است که با گرد آمدن «گروه‏های انسانی همنوا» پدید آمده است. پس از این، بهتر است وقتی از گذشتۀ کسی سخن می‌‏گوییم، آن را هم از نظر زیستی و اتنیکی بررسی کنیم و هم از نظر قومی. تاریخ کهن، بیشتر بر پایۀ بینش قومی(تبار، نژاد، طایفه، عشیره، تیره، قبیله، سلسله) بوده است تا زیستی و اتنیکی. این دو در زندگی روزمره هیچ تصادمی با هم ندارد؛ مگر اینکه کسی بخواهد این منظر را سیاسی کند. یک عرب به مرور زمان، جذب گروه قومی هزاره شده است و امروز هزاره است و همان فرد جذب قوم افغان شده است، امروز افغان است و جذب تاجیک شده است، امروز تاجیک است. همان‌‏گونه صدها کس و گروه دیگری که از نظر ژنتیک و زیستی، از یک تک‏‌گروه دیگر است؛ اما در یک قوم گردهم آمده‌‏‌اند.

مسألۀ دیگر، گوناگونی انسان‏‌هاست. چرا انسان‏‌ها گوناگون هستند؟ ممکن به‏‌خاطر زیستگاه آنان باشد. آیا تنها زیستگاه به آنان تنوع داده است؟ زیستگاه سرمنشأ تنوع است؛ اما پسان‏‌ها، زبان و رسم و پوشاک و شیوۀ ساختن و … همه تنوع‏‌آفرین بوده است. ما امروزه همۀ آن را زیر نام «فرهنگ» گرد میاوریم. فرهنگ، بزرگ‏‌ترین تنوع‏ساز میان انسان‏‌هاست. دو کودک برادر اگر در دو فرهنگ گوناگون بزرگ شوند، دو گونه انسان می‏شود. همین فرهنگ تنوع‏‌ساز، قومیت را نیز می‏‌سازد. قومیّت چیزی نیست جز تاریخ مشترک، سرزمین مشترک و فرهنگ مشترک. همان‏‌گونه که می‏‌دانید، هیچ‏‌کدام از این مفهوم‏‌ها، ژنتیکی نیست؛ پس قومیّت ژنتیکی نیست.

تا اینجا دانستیم که قومیت، برساخت جدید و سیاسی نیست؛ اگرچه ممکن از آن استفادۀ سیاسی شده باشد. همچنان تفاوت قومیّت و گروه اِتنیکی را برشمردیم و دانستیم که فرهنگ، بخشی مهم از جامعۀ انسانی را می‏سازد. اکنون بر سر آن شویم که آیا قومیّت در افغانستان توهّم است؟

آقایان «سید‌رضا محمدی» و «نبی ساقی» از کسانی هستند که اصرار بر توهم قومیّت در افغانستان دارند. آقای محمدی باور دارند که یک فردی را اگر هزاره بخوانی هم درست است و اگر تاجیک بخوانی هم و اگر ازبیک بخوانی نیز هم. ساقی نیز برساخت بودن زبان و قومیّت و تأکید می‏‌کند و می‏‌گوید اگر کسی از جایی به جایی بیاید، تغییر می‏کند و می‏‌پرسد که این آدم، آن است که بود یا این است که شده؟ نظریات اینان را می‏‌توان در سه بخش بررسی کرد. یکی، هدف اینان از طرح چنین موضوع؛ دوم، بررسی استدلال‏‌هاشان؛ سوم، رویکرد اینان و مسألۀ افغانستان.

هدف هرکدام می‏تواند مختلف باشد. کسی چون محمدی مدّعی است که ملّی‏گراست و باور به ملّت افغانستان دارد و فراتر از آن. در همین‌‏جا باید گفت که خود ملی‏گرایی (nationalism) یک مفهوم ابداعی است و تاریخ آن بسیار جدیدتر از تاریخ قومیّت است. این مفهوم، مستقیم از سوی غرب دیکته شده بود و در کشورهای اسلامی بیشتر به شکل «پان» نمودار شد که پان‌‏تُرکیسم و پان‏‌عربیسم و پان‌‏ایرانیسم نمونه‏‌های آن است. پان‏‌ها بیشتر برای تجزیۀ خلافت عثمانی در خاورمیانه به میان آمد. در خود اروپا، ملّی‏‌گرایی به نژادگرایی ختم و منجر به نسل‌‏کشی یهودیان شد. هدف دیگر آقای محمدی ممکن از پیشه‌‏اش برخیزد. ایشان یک شاعر است و به زبان پارسی شعر می‏‌سراید. این کار، ایشان را وامی‏‌دارد که فراتر از یک قوم و یک گروه، به تمام پارسیان توجه کند و همه را مساوی ببیند. بازهم، این باعث نمی‌‏شود که برای این کارشان به «توهم قومیت» باورمند باشد. هدف دیگر ایشان، بسیج گروه‏‌های ضدطالب است. در این راستا، او با شبکۀ «افغانستان انترنیشنال» همنواست. او مدام تکرار کرده است که اکنون وقت آن نیست که از هزاره و تاجیک و ازبک گفته شود، اکنون وقتی آن است که در برابر طالب یک صف شویم. برای کم‏‌رنگ نشان دادن تفاوت‏‌‌های این سه قوم، ایشان خود قومیّت را نشانه گرفته است.

ساقی، علارغم باور داشتن به توهم قومیت، می‏‌گوید که هرکسی باید خودش هویت قومی خود را برگزیند و «اقرار» خودش بهترین دلیل بر قومیت اوست. برای همین، وی به‏‌شدت با مساله هزاره سنی مخالف است. برای وی، هویت یک گزینش است نه چیزی بیشتر. او ضمن اینکه باور دارد، قومیّت توهم است، همواره از مردم غور و ترانه‏‌های آن یاد کرده است. هدف کسی که از یک سو با قومیت مخالف است و از سویی داد از مردم و ترانه‏‌های غور می‏زند، چه می‏تواند باشد؟ آیا پشت این سخنان، غرض قومی و سیاسی مطرح نیست؟

دومین چیزی که مهم هست، استدلال اینان است. در آغاز باید بگویم که استدلال هر دو پایه تاریخی ندارد و داده‏‌های تاریخی، اگر نگویم خلاف ایشان گفته است، موافق ایشان هم نیست. وانگهی درست است که گفته شود انگلیسیان از سیاست تفرقه کار می‏‌گرفتند تا قدرت را به دست بیاورند. اینان نیز به نحوی از سیاست وحدت کار می‏‌گیرند، برای همان کار. هر دو بحث، بیشتر اینکه با واقعیّت سروکار داشته باشد، با ایدئولوژی سروکار پیدا می‏‌کند. اگر انگلیسیان این کار را سیاسی کرده و کارشان اشتباه بوده است، کار شما هم سیاسی و اشتباه است. آیا درست است که بگوییم هیچ فرقی میان تاجیک و هزاره و ازبک و افغان نیست؟ اینان هم یکی هست؟ این سخن، اثبات‏‌پذیر نیست. نه ژنتیک و نه تاریخ و نه عقل این سخن را باور می‏کند. آقای محمدی مدّعی است که همگی رسم‏‌های شبیه هم دارند. این سخن هیچ‏‌‌گاه یک استدلال نیست؛ بلکه یک مثال است. ساقی می‏پرسد که یک فرد بلوچ در بدخشان به مرور زمان رسم بدخشی فرامی‏گیرد، این آدم بلوچ است یا تاجیک؟ این سخن خودش ناقض ادعای ایشان مبنی بر توهم قومیت است. چطور وقتی می‏‌گویی قومیّت وجود ندارد، می‌‏‌پرسی تاجیک است یا بلوچ؟ ساقی مدعی است قومیت و زبان و … واقعیت عینی ندارد. این سخن، تیشه به ریشۀ روابط انسانی زدن است. اگر او می‏‌دانست که بسیاری از کارهای و پندارهای ما و حتّا «پایه‏‌‌‌های علم»، عینی نیست، هرگز چنین اشتباهی نمی‏‌کرد که هرچیزی که عینی است، واقعیت است. این سخن وی، بوی سخنان حلقۀ وِیَن را می‏‌‌دهد که مثل یک باد آمدند و گفتند و رفتند. آخرین دلیل اینان این است که همه انسانیم و … . این سخن بیشتر از اینکه تأییدی بر توهم قومیت باشد، فرار از بحث است. هیچ کسی انکار انسان بودن نکرده است و هیچ کسی اخلاق را منکر نشده است و هیچ کسی از آشتی و دوستی بیزار نبوده است و هیچ کسی خشنونت را دوست ندارد؛ اما هیچ کدام سخنان به این معنا نیست که قومیت توهم است و اصلاً از این سخنان نمی‏توان نتیجه گرفت که «باید» قومیت توهم باشد تا انسانیّت جایش را بگیرد.

سومین بخش، پاسخی به این پرسش است که آیا رویکرد اینان درست است؟ به نظر نویسنده، رویکرد «کتمان» یک رویکرد نادرست است. رویکرد کتمان، همان رویکرد «ستم ملی» و «تبعیض قومی» است. رویکرد کتمان و رویکرد نفیِ قومیت به معنای «سرکوب» است. این رویکرد، خودش را پشت سخنان دلنشین و انسان‏‌‌دوستانه پنهان کرده است؛ اما واقعیت آن در زمان ما و در شرایط کنونی، جز «انکار» نیست. انکار هم از نوع «انکار قوم هزاره». قومیت نیست؛ پس هزاره بودن معنا ندارد. چرا داد از هزاره‌‏های سنی بزنیم؟ چرا عالی‌جنابان، سال‏‌ها پیش این سخن را مطرح نکردند؟ چرا درست وقتی که حرف از وحدت هزارۀ شیعه و سنی می‏‌شود، این سخنان مطرح می‏شود؟ چرا گویندگان این رویکرد، رفتار دوگانه دارند؟ چرا وقتی فلان جای یا سلسله ایرانی و تاجیکی و افغانی می‏‌شود، این رویکرد نیست؛ اما همین که هزارگی شد، توهم می‏‌شود؟ آیا راهی دیگر برای انکار هزاره نمانده است که دست به تخریب پدیده قومیت می‏‌زنند؟ افزون بر این پرسش‏‌ها، این رویکرد علمی نیست. داده‏‌‌های علمی سخنان این جماعت را اثبات نمی‏کند. این سخن پایه تاریخی هم ندارد. در تمام تاریخ، سخن از اقوام مختلف در کشور بوده است و هیچ‏‌‌گاه یک قوم در این کشور حداقل در تاریخ دو هزاره نداشتیم. عقل نیز چنین سخنان را میمون نمی‏‌داند؛ چون قرار نیست که هرچه عینی نبود، توهم باشد. منطق نیز روش اینان را نمی‏پسندد که از مقدمات بی‏ربط، نتیجه بی‏‌ربط بگیرد. وانگهی درک نادرست این جماعت از فلسفه و واقعیات و اعتباریات، اینان را به خطا انداخته است. اگر آقای محمدی اندک خویشتندارانه میندیشید که بسیاری از واژه‏‌‌های که او در شعر خود نوشته است، عینی نیست؛ اما «نیاز» است، چنین سخنی را نمی‏گفت. اگر ساقی اندک دقت می‏‌کرد و ادای روشنفکر بودن را درنمیاورد، می‏‌دید که خود «واقعیّت»، یک مفهوم غیرعینی است. وانگهی چطور وقتی کسی «اقرار» را بهترین راه تعیین هویت می‏‌دادند، با مساله هزارۀ سنی مخالف است؟

گرامی‏داشت انسان و ارزش انسان بودن فراتر از قومیّت است. کسی این سخن را رد نمی‏‌کند؛ اما این را نباید نادیده گرفت که 99 درصد انسان‌‏ها ساختار همانند دارد. آیا درست است که بگوییم همگی یکسان است؟ از لحاظ انسانی درست. کسی با این مشکل ندارد؛ اما از لحاظ جغرافیایی و فرهنگی و تاریخی کاملاً سخنی غلط است. از سوی دیگر، ما در عصر پسانوگرایی(postmodernism) زندگی می‌‏کنیم. از ویژگی‏‌های این دوره، احترام به تنوّع و گسترش تنوعّ است. فیلسوفان پسانوگرا، به‏‌‌جای جهان یکسان، به جهان‏های رنگارنگ تأکید می‏‌کنند. برعلاوه، تنوّع در متن دینی ما ستایش شده است. همچنین تنوّع در طبیعت پدید آمده است و یک امر طبیعی است. هیچ شخصی به اختیار خود، در قومی متولّد نشده است؛ پس چه خوب که اجازه بدهیم خودش و ارزش‏‌هایش و سرزمینش و فرهنگش و تاریخش را گرامی بدارد.

در پایان باید بگویم که قوم‏‌گرایی نکوهیده است؛ اما اگر «تعصب قومی» ضامن بقا باشد، پسندیده است.

مطالب مشابه

نمایش همه