عاشورا و دگردیسی‌های هویتی در میان هزاره‌ها

علی امیری
عاشورا و دگردیسی‌های هویتی در میان هزاره‌ها

امیر عبدالرحمن خان در سال 1306 هجری قمری که هنوز جنگ با هزاره را شروع نکرده بود و در سال نهم سلطنت خود قرار داشت در ضمن یک فرمان رسمی (مورخ 18 ذیحجه 1306 ه‍. ق.) سه رأس اسب سفید را «با جول و سرکش و افسار و جلو و پچاری و نوار و توبره» به رسم و آیین پادشاهی «به صیغۀ نذر جناب مستطاب امام انام جگرگوشۀ حضرت رسول» به امام باره‌های همت‌یار خان، و یوسف‌علی خان و سیدمرتضی خان «جهت خدمت روز عاشورا» و نمایش «شبیه‌سازی ذوالجناح» از مزار شریف ارسال کرد. امیر در فرمانی که بدین مناسبت صادر کرد اظهار امیدواری کرد که «این نذر بی‌ریا مقبول نظر عنایت‌اثر رسول مجتبی» قرار گیرد، «مخلصان در تعزیه شاه شهید» توفیق یابد و «سرکار همایون مارا به دعای خیر یاد» یاد فرمایند. هر نیتی که عبدالرحمن در اهدای اسب سفید که نقش ذوالجناح را بازی کند داشته باشد، نمی‌تواند نقش عمیق عاشورا را در شعور و عواطف جامعۀ شیعه روزگار امیر آهنین نادیده بگیرد.

عبدالرحمن بیسواد و بی‌رحم بود و از مسایل هویتی چیزی نمی‌دانست ولی شاید به قریحه دریافته بود که «تعزیه شاه شهید» در خاطره و عاطفۀ جوامع شیعی نقش اساسی و تعیین کننده دارد و همسویی با آن یا التماس دعا برای «سرکار همایونی» لابد تأثیری در تقویت دستگاه تحت‌الحمایه‌ای که او در رأس آن قرار داشت، ایفا خواهد کرد. بعدها که عبدالرحمن کمر به «قلع و قمع» هزاره‌ها بست، یکی از موارد سزاوار توجه برای امیر ممنوعیت مراسم عاشورا بود واین را بایستی بدین معنا گرفت که امیر عبدالرحمن کم و بیش به نقش عاشورا در تکوین هویت مردم هزاره وقوف یافته بود ولذا تنها به قلع و قمع آنان اکتفان نکرد، بلکه سعی کرد که خاطره، عاطفه و عناصر هویتی آنان را نیز هدف قرار دهد. بعد از ممنوعیت هم گزارش‌هایی از برگزاری پنهانی این مراسم‎ وجود دارد که نقش جدی این مناسک در تکوین هویت هزاره‌ها نشان می‌دهد.

به دلیل همین حمله و ممنوعیت بود که واکنش هزاره‌ها نیز جدی و توأم با شور عاطفی بود. در مرور زمان برپایی مناسک عاشورا بیش از بیش به نشان حضور و توانایی برای ابراز شخصیت و هویت این مردم بدل شد. بار سنگینی از نفرت و ننگ و جرمی که با کلمه «هزاره» در افغانستان همراه شده بود، عاشورا و امام حسین نه تنها به رشتۀ پیوند عاطفی و اجتماعی هزاره‌های شیعه مذهب در افغانستان تبدیل شده بود، بلکه به آنان هویت اجتماعی و حتی سیاسی داده بود. بدین‌سان، تکرار مراسم عاشورا به رغم ناهنجاری‌هایی که داشت، روی هم رفته در تکامل شعور اجتماعی هزاره‌ها نقش مثبت داشت و صدیق فرهنگ وقتی که در کتابش «افغانستان در پنج قرن اخیر» از پیشگامی هزاره‌ها در مبارزه با تجاوز و تهاجم شوروی در دوران جدید یاد می‌کند به عنصر تکیه‌خانه و عاشورا اشاره می‌کند که سبب آگاهی سیاسی و اجتماعی بیشتر این مردم شده است.

در دوران جهاد عاشورا به شدت سیاسی شد و تجلیل از روز عاشورا به یک آیین سیاسی ـ جهادی بدل گردید. گروه های اهل سنت از جمله حزب اسلامی و جمعیت اسلامی نیز به شدت از رویداد کربلا به عنوان دستاویز مشروعیت مبارزه شان علیه حکومت غیر اسلامی استفاده می‌کردند. یکی از سخنرانی‌های گلب‌الدین حکمتیار که با عنوان «درسی از عاشورای حسین» در دهه شصت منتشر شده بود افغانستان را کربلایی می‌نامد که صحنۀ نبرد یزیدیان و حسینیان است. ریتوریسم جهادی و خشونت‌باری که در این خطبه نهفته است به درستی رویکرد جنبش جهادی در مورد عاشورا را نشان می‌دهد.

در دوران جمهوریت مناسک عاشورا تبدیل به کارناوال سیاسی شد. کار کرد عاشورا به گونۀ گسترده تغییر کرد و هزاره‌های شعیه، خواسته یا ناخواسته، به جای آنکه خودشان را به میانجی عاشور شیعه بازنمایی کند، به دلیل تغییراتی که در فرم عاشورا ایجاد شده بود، به میانجی مناسک عاشورایی هواداری شان را از ایدئولوژی‌های سیاسی ابراز می‌کردند.

مناسک عاشورایی در بدو شروع آیینی آن از قرن چهارم(عهد آل بویه) به بعد کم و بیش انگیزه سیاسی داشت ولی در مرور زمان به جای فعالیت سیاسی یا ابراز موضع سیاسی، بیشتر نوعی سوگواری و همدردی با خاندان پیامبر فهمیده شد و انسان «سوگوار» در پی تهذیب و تزکیه نفس بود تا مخالفت با قدرت سیاسی یا تأیید کدام موضع سیاسی خاص. چنانکه انسان «زایر» نیز بیشتر اهل سیر و سلوک بود تا شرکت کننده در یک کارناوال سیاسی. در نیم قرن اخیر اما عاشورا بیش از بیش سیاسی شد و تفاسیر ایدئولوژیک، انقلابی، باب روز و مطابق و ذوق و ذایقۀ گروه‌های ستیزه جو از عاشورا به سکۀ رایج بدل شد. در بیست سال دوران جمهوریت بروکراسی فاسد و منفعت‌گرا و فرصت‌طلبی لجام گستخته و مبتذل که ویژگی خاص آن بود بازگشت به موضع امام حسین و عدالت‌خواهی و ظلم‌ستیزی را منسوخ کرده بود ولی مناسک عاشورایی با تغییرات گستردۀ فرمی که یافته بود بستر تازه‌ای برای موضوع‌گیری سیاسی فراهم کرد. تغییر گستردۀ فرم عزاداری و نوحه، افراشتن بیرق و دروازه و افزودن بر چاشنی نمایش شهری این مراسم، مراسم عاشورای مردم هزاره را نیز در این دوران به کارناوال جهانی ماتم متصل کرد.

به نظر می رسید با یکدست‌سازی مراسم و آیین‌های سوگواری و راه اندازی راه‌پیمایی اربعین که بیشتر از سوی جمهوری اسلامی ایران مدیریت می‌شد، برخی جریان‌ها سعی داشتند که عاشورا و مناسک متصل بدان را به تخته‌خیزی برای رستاخیز سیاسی شیعیان در مجادلات خاورمیانه تبدیل نمایند. در همین دوره است که مناسک عاشورایی در میان هزاره‌ها علاوه بر سیاسی و ایدئولوژیک شدن شدید، به شدت احساساتی، غیر انتقادی و آمیخته با خشونت‌های فزیکی و کلامی و قسما خودآزاری می‌شود.

عاشورا و دگردیسی‌های هویتی در میان هزاره‌ها

اکنون هزاره‌های شیعه مذهب برای گرامی‌داشت عاشورا به عنوان یک رکن تاریخی هویت‌شان دچار درد سر و گرفتاری‌های بسیارند. در داخل کشور، طالبان محدودیت‌های بسیاری بر مراسم سوگواری وضع کرده است که فشارهای عاطفی سنگینی بر مردم هزاره وارد می‌کند. هزاره‌ها از رهگذر این محدودیت‌ها هویت و شخصیت خودشان را در معرض توهین و حتی تهدید می‌بینند. در بیرون از کشور، دایاسپورای هزاره در کشورهای غربی نیز دچار سردرگمی هستند و به درستی نمی‌دانند که عاشورا چگونه تمرین کنند که بازتاب واقعی هویت‌شان باشد. برگزاری مراسم عاشورا هم به صورت آیین سوگواری و هم به صورت ابراز موافقت یا مخالفت سیاسی در هزاره‌های مهاجر در غرب دیده می‌شود. به علاوه، صرف نظر از مسایل آیینی و تاریخی، نسل جدید هزاره دچار نوعی سردرگمی هویتی هستند و تکلیف‌شان با عاشورا روشن نیست. نه به عنوان یک مناسک معنا و توجیه مناسب دارد ونه به عنوان یک ایدئولوژی واجد سود و ثمر ملموس است.

بحث در مورد عاشورا و سود و زیان آن نیز در میان مردم هزاره بیش از هر زمان دیگر دامنه گسترده یافته است. اعتراضات از شاخ و برگ فراوان و خرافات و اوهام بربسته شده بدان نیز رو به فزونی است. برنامه‌های عاشورایی که توسط جماعت مهاجر در اینجا و آنجا برگزار می‌شوند همچنان به لحاظ محتوایی فقیر و تهی‌مایه و با پارۀ اوهام و خرافات که از دیرباز به این مراسم بربسته شده، همراه است. آوردن ذاکر و اعظ از کشورهای اسلامی مانند ایران، افغانستان، پاکستان و برخی کشورهای عربی مراسم عاشورا را برای جامعه دایاسپورا به یک روند طولانی، وقت‌گیر و پرهزینه تبدیل کرده است. مصارف و نذورات عاشورایی نیز شکل یک فیستوال غدایی چند شبه یافته و با اسراف و افراط در ریخت و پاش خود را نشان می‌دهد و هنوز راهی برای سامان‌دهی بهینۀ نذورات و استفادۀ بلند مدت از آن پیدا نشده است.

با این حال با توجه دقیق‌تر به مراسم‌های عاشورایی در فضای واقعی و مجازی دو تحول را در مراسم عاشورایی مردم هزاره، دست‌کم در خارج از افغانستان و ایران، می‌توان دید.

نخست اینکه این مراسم در حال غیر سیاسی شدن است. شاید این موقتی باشد زیرا دیگر نه شوری و امریکای «تجاوزکار» وجود دارد که قیام حسین به عنوان الگویی برای تحریک مردم کارآمدی داشته باشد و نه طالب به عنوان غاصب قدرت دیگر سمبل یزید زمانه است. همان‌هایی که عاشورا به کارناوال سیاسی تبدیل کرده‌اند طالبان را نیز به عنوان «جنبش اصیل منطقه‌ای» به اندازه کافی تطهیر و تبرئه کرده‌اند و جای دادن آنها در اردوی یزید دیگر برای وعاظ و ذاکران خالی از هزینه نیست. جنگ ایران و اسرائیل و غزه نیز بیش از بیش پیچیدگی‌های سیاسی و امنیتی و استراتژیکی خود را نشان داده است و به سادگی به تحلیل‌های کلیشه‌ای حق و باطل و حسین و یزید تن در نمی‌دهند. به هرحال، دلیل آن هرچه باشد، واقعیت این است که گفتار عاشورایی در میان دایاسپورای هزاره در حال غیر سیاسی شدن است. مباحثی در مورد هویت، تاریخ و مسایل اجتماعی هزاره کم و بیش در تریبون‌های عاشورایی راه خود را یافته است. البته این مباحث بسیار غیر تخصصی، ساده و بدوی هستند ولی اگر به عنوان یک نقطۀ آغاز باشد امکان آن وجود دارد که به تدریج عاشورا رفته رفته به تریبونی برای طرح مسایل اجتماعی و انسانی انسان هزاره بدل شود. فعلا فاصله‌گیری از سیاست در خطابات عاشورایی محسوس است ولی تا تبدیل شدن عاشورا به عنوان یک مناسک فرهنگی هزارگی و آیین سوگواری راه درازی در پیش است.

تحول دوم تأثیرپذیری عاشورا از فضای مجازی است. واکنش‌ها، تحلیل‌ها و انتقادهای فضای مجازی که از سوی کاربران هزاره صورت می‌گیرند، هنوز بسیار سطحی، آشفته و آمیخته با جدال و خشونت هستند ولی خالی از تأثیر نیستند. نه تنها واعظان محافل عاشورایی سخنرانی خود را از محتویات تولید شده در فضای مجازی می‌گیرند و وعظ و روضۀ خود را ویدیو کرده در حساب‌های شان در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌کنند، بلکه از افکار و انتقادات فضای مجازی نیز به شدت متأثر هستند و گاه و بیگاه بدان واکنش نشان می‌دهند یا سعی می‌کنند بر طبق روند و آهنگ این فضا در حد امکان خودشان را هماهنگ کنند. متولیان مراسم به اندازه کافی از فضای مجازی و واکنش کاربران هراس دارند و لذا بسیار با احتیاط و دست به عصا راه می‌روند. محفل‌های مجازی و سخنرانی‌های از راه دور به وفور برگزار می‌شوند. چنین به نظر می‌رسد که عاشورا در حال دیجیتالیزه‌شدن است و اگر بتوان در سال‌های آینده حسینیه‌های مجازی تأسیس کرد، شاید بتوان از هزینه و مصارف این مراسم نیز به طور قابل ملاحظۀ کاست.

دیجیتالیزه شدن نسبی مراسم عاشورا به رقابتی شدن بیشتر این مراسم نیز دامن زده است. نه تنها هر روز سبک‌های جدیدی از نوحه به بازار می‌آید و صدای خوش و رفت و آهنگ دلنشین به تجارت پر سود بدل شده است که واعظان و سخنرانان نیز تلاش دارند با اشارات و کنایات بسیار به رقیبان حمله و پیشتازی خود را به اثبات برسانند. همین رقابت‌ها و چشم و همچشمی‌ها اگر از یکسو به ابتذال و اوهام و خرافات دامن می‌زند، از دیگر سو به این مراسم دینامیزم و تحرک قابل ملاحظۀ می‌بخشد که سبب دوام و تحول آن است. عاشورا اگر در میان عموم مردم مجالی برای ابراز تعلق عاطفی به کشتگان دشت کربلا هست، در سطح متولیان واعظان، ذاکران و متولیان و گردانندگان هیئت‌های تعزیه تلاش برای حفظ اوهام و خرافات و در عین حال تقلا برای نوسازی و ایجاد فرم و سبک تازه و باب طبع همگانی است.

به هرحال، آیندۀ مراسم عاشورا، مانند هر مراسم دیگر در عصر فناوری اطلاعاتی، با ابهام و اغتشاش مواجه است. برای هزاره‌ها این موضوع با سردرگمی هویتی همراه است. هزاره‌ها در یک مدت زمان طولانی به میانجی عاشورا هویت‌شان را ابراز و ارایه کرده‌اند. اکنون بازنمایی عاشورا به صورت نمایش سیاسی یا آیین سوگواری یا غیر سیاسی شدن و دیجیتالیزه شدن آن هرکدام می‌تواند نشانی از بحران هویت در میان این مردم باشد. دایاسپورای هزاره هنوز به شدت در حاشیه جوامع غربی زندگی می‌کنند و چنانکه باید با پیچیدگی‌ها و دشواری‌های زندگی در این جوامع اخت و مأنوس نشده‌اند. به نظر می‌رسد با به ثمرنشستن نسل جدید هزاره که در غرب بزرگ می‌شوند و دشواری‌هایی که مهاجرت، خواه ناخواه، به همراه دارد، بحران هویت در میان نسل هزاره تشدید خواهد شد و عاشورا نیز یکی از میانجی‌های این بحران هویت خواهد بود. همین اکنون عاشورا برای هزاره حکم ابراز هویت و بازنمایی شخصیت دینی و اجتماعی شان را یافته است و اشکال مختلف بازنمایی از سیاسی شدن تا سیاست زدایی از عاشورا نشانی از بحران و اغتشاش در هویت هزاره است.

از قراین چنین پیداست که جامعه هزاره، به رغم ناهنجاری‌های بسیار، هنوز آن مایه پویایی و تحرک دارد که با شوربختی‌ها و نامرادی‌های تاریخی خود رویاروی شود. این جامعه در حال درگیری با خویشتن است و عاشورا یکی از میانجی‌هایی است که هزاره بدان وسیله هم خود را مورد تأمل قرار می‌دهد و هم بازنمایی می‌کند. التفات به تحول فرمی و محتوایی عاشورا اگر از یکسو فرم تعزیه سنتی در میان هزاره‌ها را نابود کرده است، از سوی دیگر سبب شده است که که نسل جدید هزاره از گفتار خشک مغزان متنسّک نه تنها در پیرامون عاشورا، بلکه در پیرامون هر امر تاریخی و فرهنگی دیگر، فاصله گرفته فرایند گذار و تغییر و تحول را با آسیب‌های کمتری مدیریت کنند. تغییرات در فرم‌ مناسک عاشورا برای دایاسپورای هزاره به طور خاص حامل این پیام است که هویت پدیدۀ سیالی است که پیوسته در حال شکل‌گیری و فروپاشی است و آنان با فشاری بر فرم خاص مناسک عاشورایی تنها هزینه و آسیب‌های خودشان را افزایش خواهد داد. دایاسپورای هزاره بایستی عاشورا را با الزامات زندگی در دنیای جدید و اقتضائات امنیتی و فرهنگی و سیاسی جوامعی که در آن زندگی می‌کنند، هماهنگ نمایند. فقط.

مطالب مشابه

نمایش همه