شکست جمهوری اسلامی از اسرایل و انتقام‌گیری از مهاجرین افغانستان!

هادی میران
شکست جمهوری اسلامی از اسرایل و انتقام‌گیری از مهاجرین افغانستان!

جابجایی پرخاشگری (Displacement of Aggression) به عنوان یک مفهوم روان‌شناختی فردی، نخستین‌بار توسط زیگموند فروید مطرح گردید (Freud, 1930/2010). این نظریه توضیح می‌دهد زمانیکه یک فرد با تهدید قدرتمند یا شکست سنگین مواجه می‌شود و نمی‌تواند بصورت مستقیم با آن مقابله کند، به دنبال هدف‌های جایگزین می‌گردد تا خشم و خشونت انباشته شده ناشی از شکست را بر سر آن فرو بریزد و احساس آرامش کند. این نظریه پس از مدتی، توسط روان‌شناسان اجتماعی مانند جان دالارد و لئونارد برکوتیز، (Dollard et al., 1939; Berkowitz, 1962) توسعه یافت که آن را در حوزه سیاست و اجتماع نیز قابل تعمیم ساختند. از چشم انداز آنها، هرگاه یک گروه اجتماعی یا یگ نظام سیاسی، با موانع غیر قابل عبور یا شکست‌ویرانگر مواجه می‌شود و به دلایل ضعف و ناتوانی نمی‌تواند با آن مقابله کند، خشم و پرخاشگری ناشی از این حقارت را به یک هدف بی‌خطر متمرکز می‌سازد تا سنگینی عقده‌های ناشی از شکست را قابل تحمل بسازد.

در چنین وضعیت، خشم و پرخاشگری به عنوان گفتمان سرکوب وارد الگوهای رفتاری نظام سیاسی گردیده و جامعه نیز آن را به عنوان داروی فرونشانی درد، در رفتار عملی به اجرا می‌گذارد. دالارد به عنوان نمونه به رفتار سفید پوستان امریکایی در دهه اول قرن بیستم اشاره می‌کند که خشم و نفرت برخواسته از بحران‌های متوالی اقتصادی و فشارهای ناشی از ناهنجاری‌های اجتماعی را به جای سازمان‌های قدرت که پدید آورنده این بحران‌ها بودند، بر سر و روی اقلیت‌های سیاه پوستان که آسیب‌پذیرترین قشر جامعه بودند، تخلیه می‌کردند.

در این روزها اما مصداق بارز این الگوی رفتاری را می‌توان در رفتار جمهوری اسلامی ایران و حتی بسیاری از مردم ایران نسبت به آوارگان افغانی در ایران مشاهده کرد. جمهوری اسلامی که نزدیک به نیم قرن عمر سیاسی را پشت سر می‌گذارد، با توجه به فلسفه دولت‌داری معطوف به آسایش شهروندی، یک دولت شکست‌خورده تعریف می‌شود. یازده روز نبرد موشکی اما با اسرایل، سنگین‌ترین شکست و تحقیر تاریخی را با توجه به رجزخوانی‌های دشمن برانداز پنجاه ساله، برای جمهوری اسلامی رقم زد. کشتن بلند‌پایه ترین فرماندهان دفاعی و امنیتی نظام توسط اسرایل، کشتن شاخص‌ترین دانشمندان هسته ای و ویرانی تمامی زیرساخت‌های دفاعی ایران توسط اسرایل و در آخر هم ویرانی مراکز غنی‌سازی توسط امریکا، سنگین‌ترین شکست و تحقیر بی‌پیشینه برای جمهوری اسلامی محسوب می‌گردد که در تمام عمر از نابودی اسرایل سخن می‌گفت (Fassihi & Bergman, 2021; BBC, 2023).
رفتار پرخشونت جمهوری اسلامی ایران با آوارگان افغانی باهم‌تنیدگی‌های بسیار با رفتار رژیم نازی آلمان در دهه ۱۹۳۰ دارد که پس از تحقیر ملی ناشی از معاهده ورسای و بحران‌های اقتصادی، رژیم نازی خشم و پرخاشگری روان جمعی را متوجه اقلیت‌های داخلی به‌ویژه یهودیان کرد. نتیجه این سیاست، سرکوب، پاک‌سازی قومی، و در نهایت هولوکاست بود (Evans, 2003; Shirer, 1960)که نظریه‌پردازان علوم اجتماعی این روند را نوعی «جابجایی پرخاشگری ساختاریافته» می‌دانند (Staub, 1989). همین الگو البته در کشورهای دیگر نیز به نمایش رفته است؛ مثلاً در کشور افریقایی رواندا پیش از نسل‌کشی ۱۹۹۴، دولت برای انحراف افکار عمومی از شکست‌ها و بحران‌های داخلی، اقلیت توتسی را به عنوان دشمن داخلی معرفی کرد (Mamdani, 2001). در میانمار نیز ارتش این کشور پرخاشگری ناشی از شکست‌های سیاسی وفشارهای بین‌المللی را بر سر روی اقلیت روهینگیا ریخت (UNHCR, 2019) .
البته در سطح اجتماعی نیز، جوامعی که تحت فشار اقتصادی، فرهنگی یا تحقیر ملی قرار دارند، به‌جای مقابله عقلانی با عوامل بحران، به اقلیت‌های درون جامعه حمله می‌کنند. لذا این الگو نه‌تنها در ایران، بلکه در بسیاری از جوامع استبدادی یا در حال فروپاشی مشروعیت سیاسی، جلوه‌گری می‌کند (Gurr, 1970).
سال 2025 سال پر از رخدادهای تلخ برای جمهوری اسلامی بود. گروه‌های مسلح نیابتی که برای تثبیت اقتدار و نمایش توان بازدارندگی این کشور می‌جنگیدند، در چند چرخش دراماتیک نیست و نابود شدند و فراز و فرود آن، چیزی جز هزینه سنگین میلیارددلاری روی دست ایران نگذاشت (Ehteshami & Zweiri, 2025; Middle East Observer, 2025). تلخ‌تر اما از همه، اشراف امنیتی اسرایل بر تمامی فعالیت‌های نظام جمهوری اسلامی ایران است که در تحلیل‌های امنیتی و راهبردی یکی از رخدادهای شگرفت استخباراتی جهان معاصر خوانده می‌شود. دسترسی موساد به اطلاعات حساس، سامانه‌های موشکی و نظامی جمهوری اسلامی و همچنین هدف قراردادن و کشتن فرماندهان کلیدی امنیتی و نظامی ایران، در بستر خواب شان، ظرفیت امنیتی دولت ایران را به عنوان دولت شکست خورده در اکران می‌گذارد (Beaumont, 2025; Reuters, 2025).

قطع نظر از اینکه میلیاردها دلار ایران در یک بازی شاعرانه به نام محور مقاومت به هوا دود شد، ظرفیت جمهوری اسلامی در امر قانون‌مداری، توسعه اقتصادی، فقرزدایی و مهار بحران‌های نرم داخلی نیز چیزی کمتر از شکست نبوده است (Alfoneh, 2022; Katzman, 4202). زندان‌های انباشته از زندانیان سیاسی، کشتار بی‌رحمانه مخالفین سیاسی و سرکوب خشونتبار اعتراضات داخلی، گروگان‌گیری‌های باج‌محور، و فرار از قرادادهای بین‌المللی، جمهوری اسلامی ایران را به یکی از سرکوب‌گراترین و هنجارگریزترین نظام‌های سیاسی جهان معاصر به نمایش می‌گذارد (Human Rights Watch, 2023; UN Special Rapporteur, 2024; Ganji, 2021).

این‌ها چیزی نیستند جز یک فرایند مستمر شکست و انحراف از غایت یک نظام مدرن سیاسی که اهداف اساسی آن تامین رفا و امنیت داخلی و همزیستی مسالمت‌آمیز با جوامع پیرامون آن تعریف شده است. اکنون که این شکست‌های سنگین با یک تحقیر تاریخی در آمیخته است، جمهوری اسلامی و رسانه‌های آن کشور عقده‌های روانی ناشی از این شکست و تحقیر را بر سر و صورت آوارگان افغانی می‌ریزند و دلایل مشکلات اجتماعی و پریشانی‌های ناشی از آن را با حضور این آوارگان تعمیم داده و آنها را به قربانی مشروع خشونت و پرخاشگری تبدیل کرده است.

این در حالی است که حمایت‎های مستمر و سخاوتمندانه مالی و لوجستکی جمهوری اسلامی از جنبش طالبان و هموار کردن مسیر رسیدن آنها به قدرت دولتی، سبب تشدید مهاجرت میلیون‌ها افغان پس از سقوط کابل به دست طالبان، به ایران بوده است (Task & Purpose, 2020; U.S. Treasury, 2018; MEI, 2017).

بر اساس گزارش (CNN, 2020) سپاه قدس جمهوری اسلامی ایران، از سال 2007 اسلحه سبک، راکت‌ها، مهمات و حمایت آموزشی برای ملیشه‌های طالبان در ولایات غربی افغانستان فراهم کرده است. علاوه بر این حمایت‌ها، جمهوری اسلامی برای کشتن سربازان امریکایی توسط طالبان جوایز نقدی نیز پرداخت می‌کرد.

حالا که نظام طالبان برای جمهوری اسلامی ایران از فرصت استراتیژیک به تهدید بالقوه تبدیل شده است (Taban, 2024)، دولت ایران برای مشروعیت بخشیدن به رفتار غیرانسانی نسبت به آوارگان افغانی در ایران، اول باید آنها را مجرم معرفی کند تا اعمال هرگونه بدرفتاری و خشونت علیه آنها توجیه پذیر گردد.

شکست جمهوری اسلامی از اسرایل و انتقام‌گیری از مهاجرین افغانستان!

کلیپ‌های که در فضای مجازی از رفتار پرخشونت و مغایر با کرامت انسانی نیروهای امنیتی و حتی مردم عادی ایران نسبت به افغانی‌ها ویرال می‌شوند، سخت آزاردهنده اند که به هدف تخفیف درد شکست و تسکین عقده‌های ناشی از تحقیر شکست، صورت می‌گیرد. حضور گسترده افغان‌ها در سالهای طولانی در ایران در واقع نیروی ارزان و کم هزینه ای کار را در خدمت پروژه‌های ساخت و ساز، کشاورزی، و صنعت و حتی نظافت شهری قرار داده است که تهیه چنین نیرویی ارزان به دلایل اقتصادی برای کارفرمایان ایرانی بسیار با صرفه‌تر از نیروی کار بومی بوده است (Moughari, 2007; Clingendael Institute, 2025). فراتر از این، آوارگان افغان به دلیل مجبوریت‌های اقامتی به گروه‌های جنگی نیابتی ایران نیز استخدام شده اند که عمدتا در سوریه برای منافع ایران جنگیده اند (Washington Institute, 2019).

اکنون اما این جمعیت میلیونی پای از زمین کنده و دست آز آسمان بریده، به هدف مشروع تحقیر و عقده افروزی جمهوری اسلامی در اثر شکست و تحقیر از آدرس‌های تبدیل گردیده است، که خود از مقابله با آنها عاجز آمده است.

رفتار امروز جمهوری اسلامی با آوارگان افغانی در واقع مصداق بارز همان جابجایی خشونت و پرخاشگری است که از دشمن اصلی یعنی اسرایل به جایگزین بی‌هزینه یعنی آوارگان افغانی انتقال یافته است. دولت اسرایل با جمعیت ده میلیونی خود در یک چشم به هم زدن، قدرت دفاعی ایران را فلج کرد و تا هنوز هم بر آسمان ایران فرمان‌روایی دارد. در این بازی دراماتیک، اسرایل دشمن اصلی جمهوری اسلامی است که اصولا انرژی ایران باید بر روی تعریف میکانیزم دفاعی در برابر اسرایل متمرکز گردد.

جهموری اسلامی اما دلایل و عوامل شکست خود را در کارخانه‌های که آوارگان افغانی در آن مشغول کارهای طاقت فرسا هستند، جستجو می‌کند. یکی از این توجیهات که از لب‌های کثیری از شهروندان و خبرنویسان بی‌خبر ایرانی آویزان است، اتهام جاسوسی به آوارگان افغانی است. این جماعت بی‌خبر از زمین و آسمان، تصور کرده اند که گویا کارگران فلک زده کارخانه‌های آجرسازی و بازیافت زباله‌های شهری، به اتاق خواب فرماندهان بلندپایه امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی دسترسی داشته اند و موقعیت آنها را به اسرایلی‌ها گزارش کرده اند. این توهم به همان پیمانه کودکانه است که کودک شیرخوار، پستانک پلاستیکی را در هوای پستان مادر می‌مکد.

شکست جمهوری اسلامی از اسرایل و انتقام‌گیری از مهاجرین افغانستان!

جایگزینی افغانی‌های آواره با عاملان اصلی شکست ایران، حد اقل می‌تواند برای مدت کوتاهی ناتوانی جمهوری اسلامی را در شناسایی عاملان اصلی شکست و پاسخ‌گویی به دلایل و عومل واقعی شکست از جمله ضعف ساختاری در بدنه نظام و فساد گسترده و ساری در مناسبات اداری در حافظه جمعی به فراموشی سپرده و افکار عامه را از واقعیت‌های تلخ و پنهان در لایه‌های فساد دامن‌گستر منحرف نماید. مسولین جمهوری اسلامی ایران اما به نیکی می‌دانند که عوامل و دلایل شکست ایران در برابر اسرایل، نه در کارخانه‌های تولید آجر و جیب‌های تهی کارگران افغانی (NCRI, 2025; Clingendael Institute, 2025) بلکه در بدنه نظام حاکم قابل جستجو می‌باشد. همین که کاترین اشکدم به راحتی می‌تواند از مدیران ارشد جمهوری اسلامی ایران دل برباید و با بیش از صد تن از آنها همبستر شود، دست‌کم برای سالهای طولانی یادگار عبرت‌آموز بر پیشانی استراتیژی سازان امنیتی ایران باقی خواهد ماند (FactNameh, 2025).

اکنون که جمهوری اسلامی از میان گرد و غبار شکست چشم باز می‌کند و بار شکست دیپلماتیک و تحقیر استراتیژیک را بردوش می‌کشد، از روی ناگزیری بخشی از خشم روانی خود را متوجه مهاجرین افغان ساخته است. قابل تذکر می‌دانم که بحث بر سر اخراج آوارگان افغان نیست بلکه بحث بر سر نحوه اخراج است که با اعمال خشونت و آزارهای روانی انجام می‌شود. از آنجاییکه آوارگان افغان فاقد قدرت چانه‌زنی، فاقد حمایت دیپلماتیک و رسانه ای هستند، در اوضاع جاری به هدف بی‌تکلف جابجایی خشم ایرانی تبدیل شده اند.

رفتار پر خشم و خشونت ایران با آوارگان افغانی نشان می‌دهد که شکست‌های پی‌درپی جمهوری اسلامی در برابر اسرایل زخم‌های عمیقی را در حافظه جمعی ایران بر جای گذاشته است. از همین رو دولت ناگزیر است که برای استمرار حیات سیاسی خود و به منظور مدیریت بحران جاری و به منظور اسنجام سازی کاذب در میان جمعیت بومی، حضور آوارگان افغان در ایران را عامل ناهنجاری اجتماعی و تحقیر ناشی از شکست معرفی نماید. نظریه جابجایی پرخاشگری به خوبی نشان می‌دهد که خشونت جمهوری اسلامی در فرایند اخراج آوارگان افغانی از ایران، نه به دلیل پیامدهای امنیتی حضور این آوارگان در ایران بلکه جابجای پرخاشگری از دشمن اصلی به ضعیف‌ترین جماعت انسانی یعنی آوارگان افغانی در ایران، تعبیر و تفسیر می‌گردد. افغانستان دیر یا زود از هجوم این مصیبت سنگین جان به سلامت خواهد برد، مناسبات نسل‌های بعدی میان ایران و افغانستان بر اساس همین خاطرات تلخ رقم خواهد خورد.

منابع:

Alfoneh, A. (2022). Iran Unveiled: How the Revolutionary Guards Is Transforming Iran from Theocracy to Military Dictatorship. AEI Press.
BBC. (2023). Israel-Iran conflict: What we know about the latest strikes. Retrieved from https://www.bbc.com/
Beaumont, P. (2025). Israel’s intelligence penetration of Iran: A turning point in regional security. The Guardian. Retrieved from https://www.theguardian.com/
Berkowitz, L. (1962). Aggression: A Social Psychological Analysis. McGraw-Hill.
Clingendael Institute. (2025). Afghan Migrants and Iran’s Internal Dynamics. Retrieved from https://www.clingendael.org/
CNN. (2020). Iran paid Taliban bounties to target U.S. troops in Afghanistan, Pentagon says. Retrieved from https://edition.cnn.com/
Dollard, J., Doob, L. W., Miller, N. E., Mowrer, O. H., & Sears, R. R. (1939). Frustration and Aggression. Yale University Press.
Ehteshami, A., & Zweiri, M. (2025). Iran’s Proxy Strategy and Strategic Miscalculations in the Middle East. Middle East Policy, 32(1), 78–94.
Evans, R. J. (2003). The Coming of the Third Reich. Penguin Press.
FactNameh. (2025). کاترین اشکدم کیست و چه نقشی در سیستم اطلاعاتی ایران داشت؟ Retrieved from https://factnameh.com/
Fassihi, F., & Bergman, R. (2021). Israel’s Shadow War With Iran Moves Out of the Shadows. The New York Times. Retrieved from https://www.nytimes.com/
Freud, S. (2010). Civilization and Its Discontents (J. Strachey, Trans.). Norton. (Original work published 1930)
Ganji, A. (2021). The Red Thread: The Struggle for Human Rights in Iran. Columbia University Press.
Gurr, T. R. (1970). Why Men Rebel. Princeton University Press.
Human Rights Watch. (2023). Iran: Ongoing Repression of Dissent and Minority Groups. Retrieved from https://www.hrw.org/
Katzman, K. (2022). Iran’s Foreign and Defense Policies. Congressional Research Service. Retrieved from https://crsreports.congress.gov/
Mamdani, M. (2001). When Victims Become Killers: Colonialism, Nativism, and the Genocide in Rwanda. Princeton University Press.
MEI (Middle East Institute). (2017). Iran and the Taliban: The Changing Dynamics. Retrieved from https://www.mei.edu/
Middle East Observer. (2025). Iran’s Investment in Proxy Forces Turns Against It. Retrieved from https://middleeastobserver.org/
Moughari, L. M. (2007). Afghan Migrant Workers in Iran: Economic Role and Legal Status. Refugee Studies Quarterly, 20(2), 55–73.
NCRI (National Council of Resistance of Iran). (2025). Iran’s Internal Collapse and Scapegoating Migrants. Retrieved from https://www.ncr-iran.org/
Reuters. (2025). Mossad behind deep Iranian infiltration, sources say. Retrieved from https://www.reuters.com/
Shirer, W. L. (1960). The Rise and Fall of the Third Reich: A History of Nazi Germany. Simon and Schuster.
Staub, E. (1989). The Roots of Evil: The Origins of Genocide and Other Group Violence. Cambridge University Press.
Taban. (2024). تحلیل موقعیت طالبان و روابط ایران با آن. مؤسسه مطالعات راهبردی تابان. Retrieved from https://www.tabanstrategy.org/
Task & Purpose. (2020). Iran-Taliban Cooperation: Strategic Depth or Tactical Alliance? Retrieved from https://taskandpurpose.com/
U.S. Treasury. (2018). Iran’s Quds Force support to Taliban. Department of the Treasury, Press Releases. Retrieved from https://home.treasury.gov/
UN Special Rapporteur. (2024). Report on the Situation of Human Rights in the Islamic Republic of Iran. United Nations Human Rights Council. Retrieved from https://www.ohchr.org/
UNHCR. (2019). Report on the Human Rights Situation of Rohingya in Myanmar. United Nations High Commissioner for Refugees. Retrieved from https://www.unhcr.org/
Washington Institute. (2019). Iran’s Use of Afghan Militias in Syria. Retrieved from https://www.washingtoninstitute.org/

مطالب مشابه

نمایش همه