دیباچه
یکی از مولفه های اصلی فرهنگ هر قوم، زبان و لهجهی آن است. زبان و لهجهی مردم هزاره نیز از این امر مستثنا نیست و یکی از منابع اصلی هویتی و فرهنگی مردم ما است. زبان و لهجه مردم هزاره یک موضوع گسترده و پیچیدهای است که ابعاد گوناگونی را در بر میگیرد و نمی شود به همه ابعاد آن در این نوشته، پرداخت. در این فرصت، تنها به دو نکته درباره زبان و لهجه مردم هزاره به صورت کوتاه اشاره میکنم: نخست، جایگاه هزاره و هزارستان در گسترش زبان فارسی و دوم، چگونگی حضور واژگان ترکی و مغولی در زبان و لهجهی مردم هزاره.
۱. جایگاه هزارهها و هزارستان در گسترش زبان فارسی
پرسش اساسی این است که آیا هزاره ها زبان فارسی را مدیون دیگر اقوام اند؟
چنانچه این روزها برخی از افراد در رسانه های اجتماعی مطرح کرده اند و ادعا کرده اند اگر زبان فارسی را از هزاره ها بگیری چیزی برای شان باقی نمی ماند.
به نظر می رسد چنین سخنانی ناشی از این است که برخی گمان می کنند می شود؛ تاریخ ادبیات را با کمک صفحات اجتماعی و ادعا و مدعاها و هنگامه گیری، ساخت. در حالی که چنین چیزی ممکن نیست. تاریخ ادبیات یک قوم طی قرن ها ساخته و نوشته میشود. بویژه تاریخ ادبیات زبان فارسی دری و لهجهی هزارگی که ریشه در اعماق تاریخ شرق باستان و بلخ بامیان دارد.
مطابق منابع پژوهشی و به اذعان بسیاری از محققان و زبان شناسان زبان فارسی، مانند استاد نجیب مایل هروی، دولینگ و دیگران، لهجهی هزارگی یکی از اصیل ترین و کهنترین لهجههای زبان فارسی است. لهجهای که بسیاری از ویژگیهای زبانهای باختری و اوستایی را هنوز در خود حفظ کرده است. حفظ این عناصر برای مطالعات زبان شناسی اوستایی و باختری بسیار ارزشمند است. تنها به حیث یک نمونه میتوان به جایگاه شهر غزنی در تاریخ ادبیات فارسی اشاره کرد.
هیچ جغرافیایی به اندازه غزنه در گسترش زبان فارسی نقش و سهم نداشته است. از این منظر، تمام فارسی زبانان جهان، مدیون شهر غزنه و غزنویان اند. بزرگترین شاهکارهای زبان فارسی در دو حوزه نظم و نثر در عصر غزنویان و در سایهی حکومت غزنویان خلق شده است.
۱-۱. نگاه تقلیل گرایانه نسبت به آفرینش ادبیات عصر غزنویان
با تاسف بسیاری از تاریخ ادبیات نویسان این شکوفایی فرهنگی را به سلاطین غزنوی نسبت دادهاند. این نگاه تقلیل گرایانه است. بستر فرهنگی غزنه و مردمان فرهیخته آن شهر نقش به سزایی در گسترش فرهنگی و ادبی این عصر داشته است. حمایت های حکومت ها معمولان نقش و انگیزه سیاسی و مشروعیت بخشی برای خودشان، دارد.
تاریخ ابوالفضل بیهقی بدون شک یک شاهکار بی مانند در نثر فارسی است اما اگر ابونصر مشکان استاد بیهقی نبود؛ شاید این اثر هرگز خلق نمی شد. استادی که گفته می شود توسط حکومت غزنویان مسموم شد و جانش را از دست داد. حسنک وزیر که به احتمال زیاد یک هزارهی اسماعیلی بوده است به جرم قرمطی بودن اعدام شد.
اگر در زمان داکتر نجیب آثار هنری و ادبی زیادی در کابل تولید شد به مفهوم این نیست که عامل آن، شخص داکتر نجیب یا حکومت او بوده است. نجیب و حکومت او به دلایل سیاسی کمک به بخش های فرهنگی و ادبی کرد اما آثار توسط فرهنگیان و ادیبان کابلی نوشته شد.
همچنین در عصر جمهوریت تولیدات هنری و ادبی در کابل و افغانستان وضعیتی بسیار خوبی داشت اما این به این معنا نیست که این آثار توسط کرزی و غنی خلق شده باشد. این آثار توسط جوانان فرهنگ دوست و هنردوست کشور خلق شده اند.
عصر غوریان هم نقش بسیار برجسته در حفظ و گسترش فرهنگ زبان فارسی داشته است. دوره حدود ۶۰ ساله سلطنت غوریان یکی از درخشان ترین دوره های زبان فارسی است. فارسی زبانان ولایت غزنی هم معلوم است که از کدام قوم است. بیش از ۹۵ درصد فارسی زبانان این ولایت هزاره هستند. جالب است یک نگاه به نام های مفاخر این عصر نشانگر آن است که این مشاهیر به احتمال زیاد باید یک فرد هزاره بوده باشد.
۱-۲. نگاهی فرهنگ شناختی و جامعه شناختی به نام های و چهره های عصر غزنویان
مطالعه نام ها و مشاهیر عصر غزنویان با رویکرد فرهنگ شناختی و جامعه شناختی به ما نشان می دهد که شاید بسیاری از این نام ها دارای اصل و نسب هزارگی باشند چرا که نام ها از نظر مذهبی متعلق به مذهب تشیع اند. با توجه به این که شیعیان بیات و قزلباش متعلق به قرون متاخر هستند؛ که بسیاری شان از عصر نادرشاه افشار باشنده افغانستان فعلی شده اند؛ شیعیان عصر غزنویان یا باید از هزاره های اسماعیلی باشند و یا از هزاره های جعفری. در بارهی مذهب فردوسی این بحث به صورت جدی مطرح است که او به احتمال زیاد متعلق به مذهب اسماعیلی بوده است. خواجه حسن میمندی به جرم قرمطی بودن و اسماعیلی بودن به اعدام محکوم شده است.
به این نام های درخشان عصر غزنویان نگاه کنید:
ابوالقاسم حسن عنصری بلخی
مسعود سعد سلمان
ابوالحسن علی فرخی سیستانی
ابوالفضل بیهقی
ابوالقاسم حسن ابن علی فردوسی
ابوعلی حسین ابن ابوعلی علی حسن ابن سینا
أبو جعفر ابن علی ابوریحان
علی ابن حسین ابوالفتح بستی
الوالحسن ابوالقاسم احمد ابن حسن میمندی
سید حسن غزنوی
در کنار غزنه نقش بلخ بامی و غور را هم نباید نادیده انگاشت. رد پای هزاره را از دوره کیومرث و جمشید گرفته تا عصر غزنویان و غوریان و تا عصر تیموریان و تا امروز می توان در آثار ادبی و تمدنی زبان فارسی نشان داد. حضور و جغرافیای هزاره را از از اوستا گرفته تا شاهنامه ها و تا دیوان سنایی و تا آثار ناصر خسرو بلخی می توان مشاهده کرد.
حالا اگر ما غزنویان، غوریان و بلخیان، منت حفظ و توسعه زبان فارسی را بر دیگران نمانیم، هرگز دیگران حق ندارند بر ما چنین منتی بنهند. یعنی اگر ما منت گذار نباشیم منت پذیر کسی نخواهیم بود.
(البته شایان یادآوری است که به نظر من این جنگ های کودکانه تاجیک و هزاره در رسانه های اجتماعی در این شرایط که طالب در حال تصرف و اشغال جغرافیای ما است تنها به سود دشمنان هر دو قوم است و باید هرچه زودتر متوقف شود)
۲. چگونگی حضور واژگان ترکی در زبان و لهجهی مردم هزاره
برخی از نویسندگان حضور شماری از واژگان ترکی (یا ترکی- مغولی) را در زبان و لهجه هزارگی، دلیلی برای اصالت ترکی این زبان دانسته اند. اما این دیدگاه از منظر زبان شناسی بسیار سست و بی بنیاد است. من از شما می پرسم که شمار واژگان ترکی به زبان و لهجه هزارگی به چند در صد می رسد؟
شاید ده الی پانزده درصد اما در دیگر زبان ها مانند زبان ترکی، اردو و پشتو چند درصد واژگان فارسی و عربی وجود دارد؟
زبان ترکی
در زبان ترکی ۴۰ درصد تنها واژگان فارسی وجود دارد. حداقل ۲۰ الی ۳۰ درصد واژگان عربی هم وجود دارد. با وجود حدود ۸۰ دصد واژگان بیگانه هیچ کسی نمیگوید زبان ترکی مستقل نیست یا فارسی است.
زبان اردو
دکتر حمیرا شهباز استاد یکی از دانشگاههای پاکستان اعتقاد دارد ۶۰ درصد کلمات و واژگان زبان اردو برگرفته از زبان فارسی است. اما چه کسی می تواند ادعا کند که زبان اردو یک زبان مستقل نیست؟
زبان پشتو
در زبان پشتو واژگان دیگر زبان ها مانند زبان فارسی، عربی، اردو و انگلیسی بسیار فراوان اند. در واقع اکثریت قاطع آن را تشکیل می دهند. یعنی درصد واژگانی که از خود زبان پشتو باشد در این زبان بسیار کمتر از واژگان بیگانه است. اما در عین حال زبان پشتو یک زبان مستقل شمرده میشود.
به این مثال توجه کنید:
هخه چه شی ده
این چه چیزی است؟
این جمله مرکب از چهار واژه است که دو واژه «چه» و «شی» برگرفته از زبان فارسی و عربی است تنها «هغه» و «ده» که ضمیر اشاره و فعل است؛ پشتو است و به همین دلیل هم، این جمله را یک جمله پشتو می گوییم.
دو نمونه از شعر لندی زبان پشتو:
به جنازه می تلوار و کری
ناوخته کیژی د اشنا دیدن ته زمه
ترجمه:
به جنازه من عجله کنید
معطلم نکنید به دیدن یار می روم
دقت کنید در این لندی حدود ۱۲ واژه وجود دارد.
شش واژهی یار، هندو، مسلمان، یار، درمسال، جارو که واژگان اصلیاند واژگان غیر پشتو هستند و بقیه که ضمایر و افعال محسوب می شوند پشتو هستند. درعین حال این لندی پنجاه-پنجاه به دلیل آن که ضمایر و افعال آن پشتو هستند، لندی و شعر پشتو محسوب می شوند.
عین تحلیل در لندی زیر وجود دارد:
یار می هندو زه مسلمانه
د یار د پاره در مسال جاروکومه
ترجمه فارسی:
یارم هندو و من مسلمانم
برای یار جاروکش درمسال شده ام
ناگفته نماند که لندی ها به دلیل ماهیت مردمی اصیل ترین نمونه های زبان پشتو محسوب میشوند. اگر بخواهیم یک پاراگراف از متون علمی و ادبی یک کتاب پشتو را که دارندهی جملات طولانی تر باشند، بررسی کنیم وضعیت از این هم بدتر خواهد بود. و تعداد واژگان غیر پشتوی آن بیشتر خواهد شد.
زبان ایتالیایی
گفته می شود زبان ایتالیایی ۳۹ درصد واژگان خود را از زبان ترکی گرفته است اما چه کسی ادعا کرده می تواند که این زبان ترکی است؟!.
زبان فارسی
گفته می شود در زبان فارسی حدود ۵۰ درصد واژگان عربی وجود دارد و در صد بالایی هم واژگان زبان ترکی در آن راه یافته است.
ملك شعراء بهار در باره تأثير زبان عربي و تركي بر زبان فارسي ميگويد:
گرچه عرب زد چو حرامي به ما
داد ولي دين گرامي به ما
نصف زبان را عرب از ياد برد
نصف دگر لهجه به تركان سپرد.
شاید تعداد واژگان ترکی که در زبان امروز مردم ایران وجود دارد؛ کمتر از واژگان ترکی در زبان مردم هزاره نباشد اما به دلایلی سیاسی و فرهنگی و فنی این اختلاط کمتر برجسته سازی می شود.
به این نمونه از واژگان نگاه کنید:
آقا/ خانم، آبجی، آچار، ارمغان، تومان، مغازه، باتلاق، پاتوق، بیرق، تشک، چاخان، چکمه، خان، / بشقاب ، قاشق، قاب، قایق، ییلاق، قشلاق، باتلاق، توپ، قرمز،داداش، دایی، دکمه، قاپیدن، اتراق، اتاق، اجاق، آلاچیق، دوقلو، ایل، بقچه، باجناق، چنگال، چپاول،اخته، سوغات، چماق، چاق، دمار(از روزگار کسی در آوردن) قلدر، قنداق، قوطی، قوچ، قورباغه، قورت، قیچی، قیمه، یواش، یورش، چالش، قرق، بقچه، قورمه، قیمه، سنجاقک، دماغ، گوجه، دلمه، قاپیدن، الاغ، یغما، یاغی و….
حضور واژگان زبان های دیگر در یک زبان امر عادی و گاهی اجتناب ناپذیر است و می تواند دلایلی سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی داشته باشد. آنچه یک زبان را زبان می سازد و به آن استقلال و هویت میبخشد، ساختار آن است.
ساختار اصلی زبان یا لهجه هزارگی همان ساختار زبان فارسی است:
۱. اسم و چگونگی جمع بستن آنها. (با الف نون)
۲. فعلها
۳. ضمایر
۴. اشارات: آن این، ایته اوته( از زبان اوستایی باقی مانده است)
۵. صفات و قیود
۶. حرف های اضافه
۷. حروف ربط
۸. ادات استفهام
۹.پسوندها و پیشوندها
این عناصر اصلی جمله در زبان و لهجه هزارگی همگی فارسی هستند. پس زبان هزارگی و لهجه آن هم با تمام تفاوت های که با دیگر لهجه های زبان فارسی دارند زبان فارسی محسوب می شوند.
یک دلیلی که نشانگر وارداتی بودن واژگان ترکی در زبان هزارگی است این است که برخی از این واژگان، معانی متفاوت دارند این موارد هم اندک نیستند. واژگان وارد شده از زبان بیگانه گاهی در زبان دوم به معنایی اصلی خود نیستند. به طور مثال انقلاب یک واژه عربی است که در فارسی به مفهوم خاصی است در حالی که همین واژه در زبان عربی به این معنا نیست بلکه واژه ثوره / الثوره مفهوم آن را افاده میکند.
تشکر یک واژه عربی است که در زبان امروز ایران و افغانستان به معنای سپاسگزاری استعمال می شوند. اما در تاجیکستان به جای آن از کلمه رحمت استفاده می شود. این نشانگر آن است که واژگان اصالت فارسی ندارند و وارداتی هستند.
برای ارایه این نوشته، فرصتی اندکی است و تنها می توانیم به چهار نمونه از واژگان ترکی- مغولی توجه شما را جلب کنم که در مناطق گوناگون هزارستان معانی متفاوت و گاهی متضادی با هم دارند:
۱. آبه / آته : این دو واژه در برخی از مناطق هزارستان به صورت متضاد استفاده می شوند. آبه به جای آته و آته به جای آبه.
۲. قوده : پدر ویا مادر عروس / قوم و فامیل داماد که برای آوردن عروس می روند.
۳. قدغو: در برخی مناطق فقط برای خسرمادر/ و در مناطق دیگر برای مادر عروس و مادر داماد هرد دو استفاده می شود.
۴. نغچی یا نخچی: در برخی مناطق برای زن ماما و در برخی مناطق برای خود ماما استعمال می شود.
این تفاوت های معنایی به این دلیل است که این واژگان در میان مردم هزاره واژگان وارداتی و بیگانه هستند اگر نه همگی به یک معنا استفاده می شدند.
جمع بندی
جمع بندی این یادداشت این است که زبان و لهجه هزارگی یکی از اصیل ترین و کهن ترین لهجه های زبان فارسی است. هیچ جغرافیایی به اندازه جغرافیای هزارستان از سیستان و زابلستان گرفته تا بلخ و بامیان در اسطوره ها و افسانه های فارسی حضور پر رنگ و معنی داری ندارند. هیچ جغرافیایی به اندازه جغرافیای هزارستان مانند غزنه، غورو بلخ بامی در پیدایش و گسترش زبان فارسی و شاهکارهای آن تاثیر نداشته است. در این میان پندار ترکی-و مغولی بودن زبان هزارگی غیر علمی و بدون شواهد زبان شناسی معتبر است
۲۶ جوزا۱۴۰۴
اوهایو




