طرح بحث
دیری است، که ما همانند «روسو» تاریخ را به مثابهی روایت و تبلور سفاهت و جنایت میخوانیم، یا همچون «اریکهابسبام» نا خواسته، آن را مادهی خام عصبیت میدانیم. بدین جهت، فقط لکهها و مواد قابل اشتعال آن را یافته، برجسته و شعله ور میکنیم و با این بدبینی، روحیه با هم بودن را میشکنیم، احساس همبستگی را سوزانده و در ذهنیت تنهایی، خود را خسته و زندگی اجتماعی خود را زجرآور میکنیم. سالهاست ما بیشتر تلخی، نا امیدی و نفاق را بازگو کرده ایم و کمتر از شیرینی، امیدواری و افتخار و وفاق سخن زدهایم. به تکاپوی متاع و معلوماتی از تاریخ می گردیم، که بتواند حس و لجاجت طرف مقابل ما را تحریک کند و فاصله وتمایز ما را با دیگری، بیشتر و صف ودسته ی ما را از رقیبان ما متمایز و تفکیک کند. رخدادهای تاریخی را بیش از آن که برای اندوختن و آموختن خود بخوانیم، به صورت گزینشی با انگیزه ی آزردن مخالفان خود، مطالعه و مرور می کنیم و اینگونه است که نفرتها را در بازیابی های تاریخی، انباشته و آینده ی ملت خویش را از زمینه های اتحاد و همدلی به دور میکنیم. فرو فتادن در منجلاب تعصبات حزبی و جناحی، ما را از تنفس درهوای عاقلانهی انصاف و مصلحت سنجی محروم می کند، به معصیت اتهام و توهین گرفتار کرده و هم سرنوشت سیاسی و اجتماعی را مسموم و موهوم میکند.
شرح موضوع
ازتوجیهات بنیادین برای بازخوانی وقایع و واقعیتهای تاریخی، سود و سواد آوری در جهت حصول آگاهیهای روشنگر، هویت بخش و وحدت انگیز است، که تاریخ برای ما آیینهی عبرت آموز می شود، اما همین درک و دانش تاریخی، وقتی به جای آن کار ویژه های ارزنده و آموزنده و اعتراض و احتراز از اشتباهات گذشته، به تکرار و تداوم تعصبات و اختلافات منجر گردد، خود یک معضل ملال آور، حال گیر و آینده سوز می شود. تحقیق، تحلیل و ریشه یابی نزاع ها و نفاق های تاریخی، قطعا زمانی ارزنده و پسندیده است که: ۱) به منظور ریشه یابی رنج ها و رهایی از بغرنجها و نابه سامانیهای گذشته باشد، ۲) ذهنیت عمومی را از جهالت و ناهنجاریهای مخاصمه، به عقلانیت و ضرورت مفاهمه برساند، ۳) دالان عبور به سوی آیندهی مطلوب را منوّر سازد، اما ماندنی چنین زیان بار در بازار گرم جانبداری از حزبهای تفرقه، اصرار بر صف بندیهای منقضی شده و دکان داری برای نفاق و نزاع، نمیتواند چشم انداز سازنده را برای تعامل وهمبستگی اجتماعی قوم «هزاره» میسّر سازد.
پیامدهای نفاق اندیشی تاریخی
این روزها از روند تأملات تاریخی فرهنگیان «هزاره» احساس می شود، که بازخوانی رخدادهای تاریخی برای بسیاری از نخبگان ما، متاسفانه مسیر و محملی برای تجدید وتازه کردن دود ودم نفاق شده است. چه بسا تمرکز خوانشهای تاریخی بر نقاط نفاق آلود و دوام و دامنه دادن به فتنههای گذشتهی حزبی و جناحی، روز به روز موجب تعمیق وتوسعه ی تضاد و شقاق شده است. خود مشغولی «هزارهها» در تبادل توهین و اتهام و نفاق های درونی، چه بسا به بروز بحرانهای جعلی و غفلت از بحرانهای اصلی انجامیده ودر نتیجه، زمینهساز تهاجم ها و سوء استفادههای دشمنان شده است. به همین سبب نیز تمرکز بیش از حد ما برحوادثی در دایره ی رقابتهای داخلی، تقابلهای حزبی و انتسابهای بی دلیل و اصرار و انکار بر رد و قبول این حزب و آن حزب و این شخص و آن شخص و انرژی گذاشتن چنین سنگین و پر هزینه برمنازعه و پیچیدن در سرگردانیهای ابهامات تاریخ داخلی وطرح مسائل حاشیهای، سبب تحمیل و تحمل هزینههای گران شده است. سرگرم شدن به منازعات درونی، سبب گردیده تا از تأمل بر ابر بحران های ملی و قومی غافل مانده، در طراحی و کاربست استراتژی های وحدت بخش و عزت ساز سیاسی و اجتماعی ناکام بمانیم. همچنین ستم و تبعیض ها، جنایت ها و قتل عام ها ممتد تیره و تبار حاکم تا انکار موجودیت و سلب اساسی ترین حقوق انسانی و اجتماعی خود توسط آنان را مورد غفلت قرار داده و در انقیاد چند قرنهی تیره و وضع حاکم رام بمانیم.
بایستههای تاریخ خوانی هزارگی
دربازخوانی تاریخ البته منظورآن نیست، که دور حوادث وشخصیت ها خط سرخ کشیده یا با تقدس بخشی به حریم حادثه و شخصی، منتقدان را ازهر نوع نقد ونظر منع کنیم، بلکه مراد آن است که نباید با شکستن حد و حرمت انصاف و اعتدال، از بهانه ی نقد و واکاوی، تیغ تخریب ساخته و همدیگر را قلع وقمع کنیم. به هیچوجه، چشمپوشی از واقعیتها یا خاکپوشی برخیانتها، کار پسندیده وعاقلانه نیست، اما چنین زوم ذره بینی، برنقاط فتنهخیز وغوغا و بلوا سازی با غرض جانبداری از این و آن و در نتیجه، پرده و پروا دری اخلاقی و عقلانی و تعمیق و تجدید شکاف و اختلاف، نیز اندیشمندانه و دلسوزانه نیست. یاد آوری هر روزهی فهرست خیانت های طرف مقابل و تجدید و تجلیل حوادث شبههناک، اگر به صورت یک تحلیل و تحقیق مستند و مستدل، ماهیت روشنگرانه داشته و چونان چراغ راه بتواند ما را به سوی آیندهی بهتر رهنمون شده و از همه مهمتر، مایهی تحکیم همبستگی اجتماعی گردد، مفید و شایستهی استناد خواهد بود، اما اگر این انتسابها و اتهامهای کلیشهای، چونان غلظت سیاه، تیره کنندهی مسیر و سرنوشت ما بوده و قعر فتنه و عقده را در میان جامعه بیشتر کند، شاید به نحوی همان تداوم فتنه و نفاق دههی شصت و هفتاد خواهد بود. جدال و جنجال های تاریخی تازه میشود وبا دریدگی انصافها، حد مبالغه و افراط یا تفریط وتخریبها در اتهامات و اتصافها بی اندازه می شود.
راه حل ها
به راستی آن روح اصیل هزاره، کیست؟ کجاست؟ و در دست کیست که جزگروه اندک، دیگران نمی توانند در شاخصه و شناسهی آن شامل گردد؟ و آیا تفاوت رویکرد و رفتار سیاسی و اجتماعی یک فرد و جمع و جانبداری آنان ازیک شخص و حزب دیگر و داشتن بینش و منش دیگر، می تواند دلیل موجه برای طرد و رد مخالفان باشد، تا شناسنامهی هزارگی آنان باطل گردد؟ اگر بزرگ ترین خیانت خاینان به ملیت هزاره، ایجاد نفاق و شقاق و درهم کوبیدن و ورشکست نمودن جنبش همبستگی وعدالت خواهی هزاره ها بود، اینک بکوشیم خود با قلم و قدم خود، استمرار بخش آن خیانت نشویم و سبب انتقال، استمرار، تعمیق و توسعهی آن شکاف ها نباشیم و در باز یابی و باز تاباندن حوادث تاریخی، به جای عبرت آموزی وترک اشتباهات، خود تکرارگر و تجدید کنندهی اختلافها نباشیم. باید باور نمود که ملت هزاره، تاریخ طولانیتر از چند سال مقابلهی احزاب نصر و پاسدار و شعبههای و حدت و حرکت دارد و در تحلیل و تاباندن ماجراهای تاریخی، سعی کنیم تا به جای دستمایه قرار دادن نقاط ضعف و اختلاف، آن نقاط قوت و همبستگی خود را برجسته سازیم که در رهائی ما از بحران های جاری اثر مند بوده، یا به حال وروز بحرانی ما منفعت دارد.
غرور چندین ساله ی مقاومت کابل و بامیان و غیرت و جسارت فرزندان سرافراز هزاره در سالهای دفاع از شرف وعزت مردم، سرمایه های تاریخی امید آفرین برای بالیدن و بازایستادن است و سنگرهای غرب کابل و شیبر و مزار و قله به قله ایستادگی در نقطه به نقطه ی هزاره جات، نقاط همدلی و همبستگی ملت ما برای بودن و باز اندیشیدن است. راه تفاهم قومی ما دو نقطهی عطف دارد؛ نخست آن که نقاط غرور خود را لکه دار نکنیم و دوم آن که به جرم اندک نقد و نظر، مخالفان خود را سنگسار نکنیم.
بدینسان، ما نبایست همانند «روسو»، تاریخ را تبلور سفاهت وجنایت و نه همچون «هابسبام» آن را مادهی خام اندیشههای ناسیونالیستی وعصبیت بدانیم، بلکه تاریخ را، باید معجونی مرکب از اندیشهها و رخدادهای خوب و بد و بهسان آیینهی عبرت بدانیم. بدین جهت، از خطاها و اشتباهات آن، باید دوری و از نفاق و ناهنجارهای آن می بایست احتراز کنیم، اما از پسندیده ها و ارزشمندیهای آن، باید بالی برای همدلی و با هم بودگی و رهیدگی از ناگوارائیها، ساخته و در خوشخیالی های اتحاد و آینده نگری، پرواز کنیم.
تحقق آن آرمان، آینده و ایده آل بی نفاق و پر ازهمدلی، از دو رهگذر: یکم) مسئولیت شناسی و رعایت انصاف در مواضع و اقدامات، دوم) مصلحت شناسی و تساهل در تعاملات و تقابلات فکری و اجتماعی، میسر خواهد شد و اگر در جدال و جنجال های فکری، منصفانه و مسؤلانه قلم و قدم زده و به خاطر رعایت مصلحت ملّی و قومی، از فتنهها، نفرتها و کینههای گذشته صرف نظر کنیم، قطعا آیندهی ما بهتر وروشنتر خواهد شد. لجاجت بی انعطاف بر پیش فرضهای ذهنی و مواضع حزبی و فکری و ماندن منجمدانه بر قالب های پیش ساخته و متصلب ذهنی و تسلیم استدلالهای به حق طرف مقابل نشدن، ادعای آزادگی و روشن اندیشی ما را مبتذل خواهد نمود، صرفا اصرار بر بدیهای جانب مقابل و انکار خوبیهای آنان، نه فقط فرایند انصاف و اعتدال ذهنی و عقلانی، بلکه روند رشد و کامیابی در تحقق مطالبات وآرمانهای اجتماعی و سیاسی ما را نیز مختل خواهد نمود.
ثمرات وآثار انصاف و مصلحت نگری
انصاف و مسئولیت شناسی می تواند، دو جانب درگیر را ازتوهین، اتهام وانتساب های ناروا نسبت به هم به دور داشته و دایرهی درک و داوری را به معلومات مستدل و مستند، محدود و محصور گرداند و مصلحت سنجی خردمندانه نیز میتواند زمینه ساز تساهل و تحمل گردیده و گذشت از اشتباهات وبدیهای طرف مقابل را آسان و همبستگی بر منافع و آرمان های مشترک را ممکن و میسور گرداند.
سخن پایانی
با هیچ ابزاری، نمی توان جامعه را یک دست در یک سمت تاریخ، نگاه و پایدار داشت، مهم اما مدیریت اختلافات فکری وحزبی و تحمل تفاوتها و تساهل در برابر دیگر اندیشیها است که با انصاف و مصلحتنگری، میتوان روحیه همدلی را رونق بخشیده و با امید به آیندهی روشن تر و زیباتر، دل را همچنان به گفتگوهای همگرایانه، زنده و استوار داشت.
راه حل صریح آن است، که از اشتباهات گذشتهی خود به صورت جمعی، درس گرفته و دوری نموده و بهجای توهین و اتهام و انتسابهای غیر مستدل و به رخ هم کشیدن خطاها، خوبیها وافتخارات مشترک خود را جار زده و با جوانمردی و بزرگمنشی، خوبیها و خدمات جانب مخالف خود را نیز بازگو نموده و نسبت به عواقب نفرت افکنیها بیدار باشیم و صفحه تاریخ را فقط سفید و سیاه نبینیم، بلکه با تمرکز بر نقاط تاریخی و آرمانی مشترک خود، برای ساختن آیندهی مطلوب و همدلانه، با مخالفان فکری خود همجهت، هم افزا و همکار باشیم.




