مناسک عاشورا و فضای عمومی

علی امیری
مناسک عاشورا و فضای عمومی

عاشورا به پایان رسید ولی خوب است که بحث اجرای مناسک عاشورایی در «فضای عمومی» ادامه داشته باشد تا ماهیت موضوع، منطق مخالفان و موافقان و در کل ابعاد گوناگون مسئله خود را آشکار کند. شاید بتوان در فضای پس از عاشورا با خونسردی بیشتر و ناسزای کمتر بحث را، به نیت روشنی موضوع، دنبال کرد. این بحث از همان آغاز به دو قطب متقابل موافق و مخالف گرفتار شد و هرگز در خلال بحث، مسئله نسبت مناسک عاشورا با فضای عمومی موضوع بحث قرار نگرفت. در این یادداشت ضمن چند نکته می‌خواهم که این بحث را کمی روشن کنم.

۱- فضای عمومی چیست؟ فضای عمومی (public sphere) مکان بروز عمل(کنش و واکنش) و مطالبات همگانی در رابطه با سیاست، حکومت و پالیسی‌های دولت است. پیش از ظهور دولت‌های مدرن (دولت ـ ملت) مکان عمل سیاسی دربار شاهان و امیران بود. بعدها که دین از دولت از هم جدا شدند، حکومت به عنوان ماشین بروکراسی دولت تنها به بخشی از ساختار سیاسی بدل شد و انحصار خود بر سیاست را از دست داد. فلسفۀ سیاسی لیبرال تمام شهروندان را واجد صلاحیت سیاست ورزی اعلام کرد و مکان این سیاست ورزی را از کاخ‌ها و دربار شاهان به «فضای عمومی» منتقل کرد. د رمورد حدود و ثغور فضای عمومی بحث زیاد است ولی قدر مسلم این است که «خیابان» در قلب فضای عمومی جای دارد. ظهور و سقوط دولت‌ها، شکست و پیروزی احزاب، اعتراض‌ها و حمایت‌ها، انقلاب‌ها و فروپاشی‌ها و در کل تاریخ دنیای مدرن از «خیابان» آغاز می‌شود. جدال بر سر تسخیر خیابان یکی مجادلات پرهزینۀ تاریخ سیاسی مدرن است و تلاش سنگین دولت‌های مستبد برای تسخیر این فضا بر کسی پوشیده نیست. باری، فضای عمومی، با مرکزیت خیابان، ملک مشاع است و هیچ کس به شمول دولت بر آن حاکمیت انحصاری ندارد. دولت به عنوان سازمان تمثیل کنندۀ نظم سیاسی بی‌طرف است و باید مواظب باشد که این فضا را هیچ گروهی به نفع خود تسخیر نکند، یا هیچ گروهی از این فضا برای انقطاب اجتماعی بهره نگیرد.

۲- از آنجایی که جدایی دولت و کلیسا یک اصل اساسی در نظام‌های سیاسی جدید، به خصوص در کشورهای غربی است، تمرین مذهب در فضای عمومی نه تنها در حکم استفاده از حق آزادی وجدان و عقیده نیست بلکه به موجب اصل یادشده نوعی تجاوز به حقوق عمومی است. دست‌کم طبق لیبرالیسم سیاسی جان راولز تمرین مناسک مذهبی در فضای عمومی حکم تجاوز به حقوق عمومی را دارد و اصل بی‌طرفی دولت و جدایی دین از سیاست را نقض می‌کند. دولت به همان اندازه که موظف به صیانت و حفاظت از آزادی بیان، آزادی عقیده و تأمین امنیت اجرای مناسک دینی در فضای خصوصی است، به همان اندازه موظف به حفاظت از فضای عمومی به عنوان ملک مشاع و همگانی نیز است. اجرای مناسک دینی مانند نماز جماعت در پارک‌های عمومی، عزاداری در کوچه و بازار و نمایش‌های خیابانی حکم تسخیر فضای عمومی و بنابراین تجاوز به حقوق عمومی را دارد.

۳- دایاسپورای هزاره این سرشت سیاسی ـ حقوقیِ فضای عمومی را به عنوان مکان بی‌طرف و جایگاهی برای عمل سیاسی(اعم از مخالف و موافق) درک نمی‌کنند. لذا فکر می‌کنند که همانگونه که همجنس گرایان حق دارند در خیابان‌ها رژه بروند، آنان هم حق برگزاری کارناوال‌های عاشورایی را دارند. اما نمی‌دانند که تلاش همجنس گرایان در افکار عمومی کوششی برای کسب حقوق مساوی ترجمه می‌شود و کارناوال عاشورا تلاشی برای مذهبی کردن فضای عمومی. آن در چارچوب کسب حقوق جای می‌گیرد و این به مثابۀ تحمیل و ترویج عقیده فهمیده می‌شود. ترویج عقیده در فضای عمومی آزادی عقیده نیست، بلکه محدودیت عقاید دیگران یا تجاوز به عقاید دیگران است. از آنجا که این فضا مکانی برای عمل سیاسی است، تلاش برای مذهبی کردن آن، پیام سیاسی بازگرداندن مذهب به عرصۀ عمومی را به همگان مخابره می‌کند. و درست در همین نقطه است که کارناوال عاشورایی سرشت متفاوت خود را با هر نوع نمایش خیابانی دیگر مانند تظاهرات دگرباشان جنسی، سندیکاهای کارگری، طرفداران محیط زیست، حامیان حقوق حیونات، حامیان حقوق زنان و کودکان، گروه‌های اجتماعی مخالف پالیسی‌های دولت، احزاب مخالف و حتی گروه‌های ضد مهاجر آشکار می‌کند. هیچ یکی از این حرکت‌ها ناقض اصل جدایی دین و دولت نیست ولی این شایبه در مورد کارناوال عاشورا به شدت وجود دارد.

مناسک عاشورا و فضای عمومی
دسته عزاداری شیعیان در روز عاشورا، شهر سیدنی، آسترالیا

۴- آیا هیچ راهی برای انجام عملی بر مبنای باورهای دینی شهروندان در فضای عمومی وجود ندارد؟ تلاش‌هایی وجود دارد ولی تلاش نظری برای یافتن راهی برای مشروعیت کاری ناشی از باور دینی در فضای عمومی در نظام‌های سکولار چیزی است و تطبیق و اجرا و کنترول پیامدهای عملی آن چیزی دیگر. هرچه باشد، دست‌کم، آگاهی از آن برای دایاسپورای هزاره خالی از فایده نیست. در سال 2006 مرحوم هابرماس در ژورنال اروپایی فلسفه مقالۀ با عنوان «دین در فضای عمومی» نوشت. او فضای عمومی را به دو بخش رسمی (حکومت و پارلمان) و غیر رسمی(جامعۀ مدنی) تقسیم کرد. هابرماس بر جدایی دین از دولت به عنوان اصل اساسی دولت لیبرال تأکید کرد ولی در مقام نقد به دیدگاه راولز یادآوری نمود که جامعۀ مدنی باید سپهری باشد که شهروندانِ با دیدگاه دینی بتوانند بیانیه خود را در آن ابراز کنند. در واقع او هم اصل «استدلال معقول» برای هر نوع دیدگاه و مدعیات را در فضای عمومی می‌پذیرد ولی می‌گوید شهروندان مذهبی باید خواست‌های خود را در فضای عمومی رسمی به زبان قابل فهم برای همگان ترجمه کنند و در فضای عمومی غیر رسمی نیاز به این ترجمه نیست و جامعۀ مدنی باید بازتاب تکثر واقعی موجود در جامعه باشد. این دیدگاه برای جامعۀ هزاره که می‌خواهند در فضای عمومی دیده شوند یا صدای شان شنیده شود، توجیهی فراهم می‌کند ولی مشکل آنجاست که در فضای عمومی غیر رسمی تنازع بقا و رقابت شدید حاکم است و هر نوع کنش عمومی باید از قدرت گفتمانی و منطقی کافی برخوردار باشد تا دست‌کم ضرورت حضور خود را در این فضا توجیه کند. امّا، جامعۀ که از ترجمه کردن خواست‌های خود به زبان همگانی و با استدلال معقول(طبق نظر راولز) ناتوان باشد، تنها می‌تواند امکانات و ظرفیت‌های این فضا را علیه خود بسیج کند.

۵- پیش فرض استفاده از فضای عمومی انتقال پیام به همگان است. کارناوال عاشورا بسته به اینکه از سوی چه کسانی در فضای عمومی تمرین شود، پیام‌های متفاوت دارد. سوال مشخص این است که دایاسپورای هزاره در غرب (اروپا، آمریکا و استرالیا) چه درکی از این مناسک دارد و می‌خواهد با اجرای آن در فضای عمومی چه پیامی به مخاطبان حاضر در این فضا(جامعه مدنی، گروه‌های رقیب، اصحاب رسانه و مردم عام) منتقل کند؟ از بحث‌هایی که تا کنون همگانی شده این سوال پاسخی نداشته است. طرفداران نمایش خیابانی بر «ایمان» و «ارادت به امام حسین» تأکید کرده و مخالفان خود را «دین‌ستیز»، «غرب زده» و «دشمن اهلبیت» قلمداد نموده‌اند. اما نگفته اند که چرا این «ارادت و ایمان» خود را سعی دارند به دیگران منتقل کنند. لابد می‌خواهد که بقیه نیز حسینی شوند و مانند آنان به کارناوال بپیوندند. گره کار در همین جاست. افکار عمومی این عمل را تبلیغ اعتقادی و ترویج نوعی سمبولیسم مذهبی در فضای عمومی می‌فهمد که مآلاً حکم تنگ کردن فضا برای دیگران را دارد. مجریان، اگر حسن نیت داشته باشند و بند ناف دسته‌گردانان شان به مراکز استخباراتی و امنیتی و سیاسی گونگون وصل نباشند، ابراز عشق و ارادت به امام حسین می‌کنند ولی تماشاچیان آن را ترویج ایدئولوژی و تسخیر فضای عمومی می‌فهمند. مرکز ثقل نگرانی‌ها و حساسیت‌ها در اینجاست.

۶- مخالفان برگزاری مناسک عاشور در فضای عمومی نیز این مناسک را به عنوان نوعی عمل منسوخ و بدوی محکوم کرده ولی به حدود و ثغور اجرای مناسک در فضای عمومی اشاره‌ای نکرده‌اند. در بهترین حالت مخالفان به هراس رو به افزایش از گروه‌های راست افراطی و ریختن آب به آسیاب دسته‌های مهاجر ستیز اشاره کرده و موافقان بر حق طبیعی و شهروندی اجرای مناسک تأکید کرده‌اند. واقع این است که حتی اگر خطر گروه‌های دست‌راستی وجود نداشته باشد، با توجه به سرشت فضای عمومی که به اجمال بدان اشاره شد، اجرای مناسک دینی در ملأ عام، تلاشی برای دینی کردن این فضا معنا می‌دهد و اگر با مجوز باشد نوعی نقض اصل جدایی دین از دولت است و اگر بدون مجوز باشد تجاوز به حقوق عمومی محسوب می‌شود. گیرم که در فضای عمومی غیر رسمی(به قول هابرماس) حق انجام عملی را بر طبق باور خود داشته باشد، با توجه به رقابتی و سیاسی بودن این فضا، پیامد آن برای دایاسپورای هزاره زیان‌بار و پر خسارت خواهد بود. آن قشری اندکی از جامعه هزاره که خواستار اجرای مناسک در شارع عام است، نه تنها از ترجمه کردن این خواست به زبان قابل فهم برای همگان ناتوان است، که اصلا دغدغه و نگرانی چنین چیزی را ندارند و هر نوع رفتار نامعقول و تخریش کننده را به نام به نام عشق و ارادت به امام حسین قابل توجیه می‌دانند.

۷- پاره‌ای تلاش‌ها که برای ارایۀ فهم دگرسان از حادثۀ کربلا صورت می‌گیرند مانند «تقدیس شکست» یا «تحمل رنج رهایی‌بخش» به نیت دستیابی به رستگاری معنوی و سیاسی نیز در تلاش دور کردن این مناسک از فضای عمومی است. ولی از آنجا که نسبت مناسک را با فضای عمومی به عنوان ملک مشاع توضیح نمی‌دهند، به بیراهه رفته‌اند. ایدۀ تقدیس شکست تمام ماجرا به «اخلاق موالی‌گری» تقلیل می‌دهد تا قضیه را از بیخ فاقد اهمیت و پیش پا افتاده جلوه دهد و جنجال پیرامون آن را به مأخذ جهل و نادانی و تسکین و تسلّی روانی اقوام شکست‌خورده حواله دهد. این رویکرد هم اهمیت مناسک در حیات انسانی را نادیده می‌گیرد و هم با مواد تاریخ ناسازگار است. حتی درک روشنی از مفهوم «موالی» در آن وجود ندارد. رویکرد «تحمل رنج مقدس» حادثۀ عاشورا در قالب مفاهیم مسیحی می‌ریزد. در مسیحیت ما با ایدۀ «نجات» روبه‌رو هستیم و این به دلیل همان «گناه نخستین» یا عصیان ازلی است که مطلقا از راه رنج فرزند خدا جبیره می‌شود. ولی در اسلام گناه نخستین نداریم و رنج، از جمله رنج امام حسین، رهایی‌بخش نیست. امام حسین قرار نبود رنج ببیند و حالا که دیده است شیعیان ناراحت و سوگواراند لذا با شرکت در رنج امام حسین برای نجات نمی‌کوشند بلکه با نفرین بر عاملان رنج، از مصیبت امام حسین ابراز نارضایتی و بیزاری می‌کنند.حادثۀ کربلا رویداد تاریخی است نه الهیاتی و شهادت امام حسین موجب گشودن فصل خاصی در الهیات شیعه در ذیل امامت نشده است. جالب است که جنگ جمل برای شیخ مفید اهمیت کلامی داشته و او کتابی در این باب پرداخته است (الجمل) ولی هیچ یک از متکلمان بزرگ امامی به حادثۀ کربلا اشاره‌ای نداشته‌اند. برجسته کردن تحمل رنج به عنوان درسی از عاشورا نه سرشت حادثه را توضیح می‌دهد و نه پرتوی بر نسبت اجرای مناسک در فضای عمومی در جوامع غربی می‌اندازد ولی به درستی می‌تواند توجیهی برای خودآزاری و قمه زنی به عنوان «تحمل رنج» فراهم کند.

۸- این همه نشان آن است که جامعه هزاره در کل و دایاسپورای هزاره در غرب به طور خاص دچار مشکل عمیق هست. نمی‌داند که چگونه مناسک خود را به اقتضای زمان و مکان تنظیم کند و آن را برای خود و دیگران معنا دار سازد. تریبون‌های عاشورایی و اصحاب تکایا و ارباب منابر به شدت در تلاش‌اند که نمایش خیابانی را به عنوان نشان اصلی ارادت به امام حسین به مردم عوام بفروشند. دست‌راستی‌های مسلمان در تلاش اند که با کمان عاشورا تیر مرادشان را به دو هدف بزنند: یا فضای عمومی را مذهبی بسازند و اصل «دیانت ما عین سیاست ما» را عملی سازند یا ادعای آزادی بیان و عقیده در غرب را زیر سوال ببرند. برای آنان هر دو صورت از «احدی الحسنیین» خالی نیست. از آن سوی، دست‌راستی‌های غرب این گونه اعمال را تجاوز به فرهنگ سکولار و بازگشت تاریک‌اندیشی مذهبی در عرصۀ عمومی ترجمه می‌کنند و با قدرت هرچه بیشتر در کورۀ مهاجرستیزی و اسلام‌هراسی می‌دمند. اما نشانی وجود ندارد که دایاسپورای هزاره در میان این اهداف رنگارنگ و بلوا و آشوب و آشفتگی راه خود را یافته باشد. نقدهای هجومی و عیب‌جویی‌های غیر مسئولانه بیشتر آنان را تحت فشار روانی قرار داده و به موضع دفاعی رانده است. تلاش‌های دگراندیشانه و وام گیری از مفاهیم خارجی نیز راه به جایی نبرده و تا کنون چیزی بیش از تقلاهای مذبوحانه نبوده است. از حساسیت و اهمیت فضای عمومی در غرب و سرشت پیچیدۀ سیاسی و حقوقی آن نیز چیزی نمی‌دانیم. در چنین وضعیت پیچیده و پرفشار اما، ما فقط خشم و عصبانیت خود را بروز می‌دهیم و اغلب با نفرت و ناسزا واکنش نشان می‌دهیم.

۹- امید به بهبود اوضاع اندک است. در حالی که اشتهای گفتارِ با خشم و هیجان در میان ما در اوج است، توان تأمل و شنیدن بسیار اندک است. با این حال، اما باید ادامه داد. باید نوشت و گفت و از طرح ناهنجاری‌ها و مسئله‌ها و آسیب‌ها و نابسامانی‌ها نپرهیخت. به عنوان یک جامعه، اگر بخواهیم ضمانت بقای حد اقلی داشته باشیم، باید رفتار و کردار ما واجد استدلال معقول و قابل فهم همگانی باشد. برای دست‌یابی به این استدلال معقول و زبان مشترک ناگزیر از گفتگو با همدیگر هستیم و تا زمانی که گفتگو به همزبانی و تفاهم منجر نشده باشد بایستی تلخ‌گویی‌ها و طعن‌ها را به چیزی نگیریم، دشنام‌ها و درشتی‌ها را تحمل کنیم و نفرین‌ها و ناسزاهای ناسزوار را نادیده انگاریم. بادا که خداوند به مردم ما صبر و ثبات و حزم و خرد عنایت دارد!

۱۰- نکتۀ اخر اینکه: این نوشته به منظور تنقیح مناط، و توضیح موضوع، و تبیین صورت مسئله، و ایجاد تفاهم، و گشودن درِ همزبانی، و به نیت اصلاح رفتارها و کارها، و استقرار همگانی در مسیر اعتدال و انصاف، و پرهیز از افراط و تفریط، تحریر و تسطیر شد.

اولین دیدگاه را بنویسید

مطالب مشابه

نمایش همه