پایه‌های ثبات و تغییر طالبان

محمد جواد صالحی
پایه‌های ثبات و تغییر طالبان


طالبان در آگوست 2021 بعد از بیست سال جنگ وارد کابل شد و در کاخ ریاست جمهوری مستقر گردید. عفو عمومی را اعلان کرد و کارمندان دولتی را به کارهایشان فراخواند. مکتب‌ها و دانشگاه‌ها بازگردید و بر پایان دادن به فساد اشغال تاکید می‌کرد. به همسایه‌ها اطمینان می‌داد که از افغانستان دیگر تهدیدی برای آنان به وجود نخواهد آمد و روابط دوستانه ، با تمام کشورها به شمول آمریکا را اعلام نمود. اما مردم ، بر اساس پیشینه طالبان به وعده‌های آنان اعتماد نداشت وحداقل در کابل و شهرهای بزرگ هیچ نشانه‌ای از خوشحالی مشاهده نمی‌گردید و همگان در شوک و نگرانی فرو رفته بودند، همه بر این باور بودند که به زودی طالبان تطبیق برنامه‌های دینی‌شان را آغاز نموده ومحدودیت‌های زیادی را بر علیه شهروندان به ویژه زنان ، اقلیت‌ها ، کارمندان سابق، به ویژه نظامیان آغاز خواهند نمود. دیوار بی اعتمادی به ویژه از سوی اقوام غیر پشتون بسیار بلند بود و در کابل کسی تمایل به خریدن پرچم طالبان که در خیابان‌ها فروخته می‌شد نداشت. تمایل به فرار از کشور به طور بی سابقه‌ای افزایش یافت و قیمت اموال غیرمنقول به نصف و یا کمتر کاهش یافت . بیکاری اوج گرفت و فروش دختران خردسال رواج یافت،
به مرور زمان پیش بینی مردم به واقعیت تبدیل شد و طالبان تطبیق برنامه‌های محدود کننده شهروندان به ویژه زنان را آغاز نمود. دوستی با پاکستان تبدیل به دشمنی گردید و اختلافات درونی طالبان افزایش یافت، به زودی از سوی هیچ کشوری به رسمیت شناخته نشد و انتقام‌گیری از کارمندان دولت سابق به ویژه نظامیان گسترش یافت وبا به قدرت رسیدن ترامپ در آمریکا، کمک‌های مستقیم آمریکا نیز قطع گردید . مقاومت‌های نظامی ادامه یافت و ترور مقامات بلندپایه طالبان از سوی داعش خراسان صورت گرفت.
بنابراین سوال اساسی این است که آینده افغانستان چگونه خواهد بود ؟ آیا طالبان برتری نظامی خود را حفظ خواهند نمود؟ آیا ایدئولوژی محافظه کارانه طالبان می‌تواند طالبان را برای مردم افغانستان مشروع نماید؟ آیا کشورهای خارجی طالبان را به رسمیت شناخته وبا آنان همکاری های اقتصادی و سیاسی را آغاز خواهندنمود ؟ آیا طالبان توانایی حفظ انسجام پایگاه اجتماعی خود را (روحانیت و پشتون ها) راخواهندداشت؟ .این موضوعات تمرکز اصلی این مقاله را تشکیل می‌دهد و سعی می گردد به دو سوال پاسخ داده شود. پایه‌هایی قدرت طالبان چیست ؟ و زمینه‌های تحول آن چه می‌باشد؟

چارچوب نظری
تشکیل و بقای هر حکومت ، قطع نظر از ماهیت شان، وابسته به چهار عامل اصلی است. هیچ حکومتی بدون بهره مندی از این عوامل تشکیل نشده و دوام نخواهد یافت. برخورداری از پایگاه اجتماعی، قدرت نظامی برتر، مشروعیت و توانایی تامین خدمات عمومی (بوروکراسی کارآمد) از جمله ستون های هر حکومت است که دوام و بقای آن را تضمین می‌نماید وآن را بر سایر گروه ها برتری می بخشد. اما میزان و کیفیت بهره مندی نظام های سیاسی ازاین عوامل متفاوت است وهمین تفاوت ماهیت حکومت ها را متفاوت می‌سازد. زیرا ماهیت حکومت ها وابسته به ترکیب این عوامل است واز ترکیب آن در هر حکومت میتوان ماهیت و ثبات سیاسی آن را به خوبی شناخت و آینده آن را پیش بینی نمود. حکومت های متکی بر اسلحه و توان نظامی ماهیت متفاوت از حکومت های مشروع و مردمی دارد و حکومت های دارای پایگاه اجتماعی محدود، سرنوشت متفاوتی از حکومت های دارند که از پایگاه اجتماعی گسترده‌تری برخوردار می باشد. همچنین سرنوشت حکومت های توانمند برای تامین کالاهای اساسی مردم ، زمان بیشتری برای دوام و بقای خود خواهند داشت .
بنابراین این چهار عنصر ابزارهای مفهومی خوبی است که می توان میزان ثبات یا تغییر حکومت ها را ارزیابی نمود وبراساس آن اینده ان را به صورت نسبی پیش بینی نمود.(حسین بشیریه ،1382 صص 84-88)

پایه های قدرت طالبان
قدرت طالبان نیز وابسته به میزان و کیفیت برخورداری از این عوامل است و می توان سرنوشت آنان را از طریق همین عوامل، پیش بینی نمود.

قدرت نظامی طالبان
کسب قدرت از طریق نظامی و خشونت ریشه عمیق در فرهنگ سیاسی افغانستان دارد واز اصول ثابت تمامی احزاب و گروههای مجاهدین، از سال 1978 تاکنون بوده است. غلبه نظامی اولویت اصلی همه گروه ها را تشکیل داده و آنان همگی سعی نموده است که با غلبه نظامی، دیگران را مغلوب نموده و قدرت را بدست آورند. مذاکره و گفتگو هیچ گاه در اولویت آنان نبوده وآنان همواره بر طبل جنگ و خشونت کوبیده است. همین امر باعث تداوم جنگ درکشورشده و هیچ گروهی توانایی آن را نداشته است که آشتی ملی در کشور را ایجاد نموده و به جنگ و خشونت پایان دهد.
طالبان نیز از آغاز تاسیس در سال 1994 به عنوان یک گروه نظامی ظهور نموده و غلبه نظامی را برای رسیدن به قدرت در اولویت خود قرار داده است. هویت نظامی طالبان تاکنون نیز حفظ شده و اکثریت کابینه، والیان، ولسوال ها، ریاست ها و کارمندان ارشد طالبان را نظامیان تشکیل می دهد. چهره نظامی طالبان برجسته ترین ویژگی آنان است واز سرکوب و خشونت برای تحکیم پایه های قدرت خود استفاده میکند. چهره های دیگر دولت، در حکومت طالبان برجسته نیست و تکیه بر قدرت نظامی از ابتدای تاسیس تاکنون مهمترین ویژگی این گروه به شمار می‌آید. مذاکره و گفتگو با مخالفان هیچ گاه در استراتژی طالبان برای کسب قدرت جایی نداشته وآنان همواره از گروه های مخالف تسلیم بدون قید و شرط و یا سرکوب و جنگ را درخواست نموده است.
جدی‌ترین مذاکرات طالبان با کشورهای خارجی به ویژه آمریکا بوده است که هدف اصلی شان خارج شدن نیروهای آمریکایی از افغانستان بود تا حکومت افغانستان را از پشتوانه اصلی شان محروم نماید. در این مذاکرات هرچند که مذاکره با حکومت افغانستان بخشی از توافقنامه دوحه بود و مطابق آن طالبان موظف به مذاکره با حکومت افغانستان و تشکیل حکومت مشترک بودند اما طالبان هیچگاه آن را جدی نگرفته و برای تصرف نظامی افغانستان برنامه‌ریزی می‌ کردند.
امروزه نیز با وجود اعلان عفو عمومی، براین باوراند که هیچ فرد و یا گروهی از مخالفین، نباید وارد حکومت گردد و تسلیم یا جنگ تنها راه حل و یا شیوه برخورد با مخالفین است. در عمل نیز کارنامه طالبان لبریز از سرکوب و خشونت گسترده‌ای است که در برابر مخالفین انجام داده است . اتحاد با خشن ترین گروه های تروریستی جهان مانند القاعده، قتل عام هزاره‌ها در سال 1997 در مزار شریف، قتل عام هزاره‌ها در یکاولنگ در سال 1998، سرکوب گسترده شمال کابل، سازماندهی صدها انتحاری و بمب گذاری، بخشی از کارنامه این گروه برای رسیدن به قدرت است.
تربیت و پرورش گروه‌های انتحاری در ۲۰ سال گذشته و استفاده حداکثری از آن برای اولین بار در افغانستان از عناصر اصلی مبارزه این گروه بر علیه حکومت جمهوری و نیروهای بین‌المللی بوده است. امروزه نیز بر تقویت این نیروها در چوکات وزارت‌های داخله و دفاع تاکید می‌شود و از این نیروها وخانواده‌هایشان حمایت ویژه صورت می‌گیرد. حدود هشتاد درصد از مقامات ارشد و میانی طالبان پیشینه نظامی دارد و حکومت طالبان، در عمل در کنترل نظامیانی‌است که درگذشته در کنار آنان جنگیده است. وزیر تحصیلات عالی افغانستان می گوید، نظامیان مدرک خود را در جنگ گرفته اند و در حکومت طالبان موقعیت هرکس به اندازه تعداد بمب هایی است که منفجر کرده اند.
بنابراین طالبان نیز امنیت خود را در امنیت نظامی می بیند و حکومت طالبان ، تا حدود زیادی وابسته به نیروی نظامی است و سرکوب و خشونت با مخالفان عمده ترین سهم در بقا و تداوم این گروه دارد و ماهیت آن را تعیین می کند.هرگونه کاهش و یا تزلزل در قدرت نظامی آنان، با اعتراضات و شورش ها ی زیادی،روبرو خواهند گردید.


پایگاه اجتماعی طالبان
روحانیت یکی از نیروهای قدرتمند اجتماعی جامعه سنتی افغانستان است که جنبه های زیادی از زندگی مردم را کنترل نموده واز قدرت اجتماعی زیادی برخوردار بوده است. آموزش، قضات ،انجام مراسم های دینی و ارتباط نزدیک با مردم وبرخورداری از پایگاه سرتاسری مساجد تاهنوز تا حد زیادی در اختیار آنان بوده و به آنان قدرت وسیعی بخشیده است.
نوسازی های سیاسی، اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی در صدسال اخیر هرچند که از قدرت آنان به ویژه در شهرهای بزرگ کاسته است اما در مناطق روستایی و مناطق شرق و جنوب که دور از دسترس دولت بوده است این قدرت کمتر دچار تزلزل شده است. در این مناطق نفوذ، ارزشها و نهادهای آموزشی دولتی کمتر صورت گرفته و سنت های دیرینه مردم کمتر دچار تغییر شده است. مولوی‌ها در این مناطق نیز هماهنگ با سنت های مردم ، بسیار محافظه کار است واز سنت های مردم دنباله روی می نمایند. از این رو مولوی های دهات، سنتی ترین بخش آن است و محافظه کارترین بخش ان راتشکیل می دهند. اما این قدرت اجتماعی در کنار قدرت دولتی همواره زندگی مسالمت آمیز داشته و اجرای شریعت و حفظ امتیازات علما خواسته های اساسی آنان از حکومت بوده است. همکاری علما با حکومت یکی از پایه های حکومت‌های سنتی در افغانستان بوده و امیران و حکومت کنندگان از فتوای آنان در برابر مخالفین سود جسته است. فتوای علما در نسل کشی هزاره ها از سوی عبدالرحمن در سالهای 1881تا1883 از نمونه های بارز این امر است.
شورش آنان عمدتا زمانی صورت گرفته است که امتیازات آنان از سوی حکومت مورد تهدید قرار گرفته و قدرت اجتماعی شان محدود گردیده است.شورش آنان در مقابل شاه امان الله 1901 و یا کودتای هفت ثور 1978 زمانی صورت گرفت که بانوسازی های حکومت، اختیارات آنان در زمینه های آموزش قضا و وقف محدود گردید.
اما دوران جهاد 1978-1992 وبه دنبال آن جنگ های گروهی مجاهدین 1992-2000 انگیزه تصرف کامل قدرت را در میان علما ایجاد نمود وآنان را به سوی گسترش قدرت و تبدیل قدرت اجتماعی به قدرت سیاسی سوق داد.
تغییر قدرت اجتماعی علما، به قدرت سیاسی در دوران جهاد، از طریق علمای نسبتا معتدل و شهری آغاز شد که در کشورهای عربی تحصیل نموده و با حق مردم برای تعیین حکومت مخالفتی نداشت. اما جنگ های داخلی آنان زمینه را برای علمای سنتی فراهم نمود که
حکومت های محلی و عمومی را دردست گرفته و حکومت سنتی خود را به دور از هرگونه نوآوری در سیاست و حکومت و احیای مجدد زندگی روستایی در کل کشور ایجاد نماید. دراین شرایط بودکه ملا محمد عمر با عده‌ای از علمای مدرسه دینی دهات قندهار، هلمند زابل که عمدتا در مدارس دینی همین مناطق و یا در پاکستان تحصیل کرده بودند، جنگ‌های خود را با حکومت برهان الدین ربانی تاجیک تبار با نام طالب به معنای شاگردان مدارس دینی و شعار حاکمیت خدا بر زمین خدا آغاز نمودند و سرانجام کنترل کابل را در 1996 به دست آورده و حکومت خود را که عمدتا از مولوی‌های ولایت های قندهار، هلمند، نیمروز و ارزگان بودند را تشکیل دادند.
با سقوط حکومت آنان در سال 2000 شورای کویته را به‌ وجود آوردند. با بازگشت به قدرت در سال 2021 حکومت خود را با ترکیب مشابه دوره قبلی ایجاد نموده است، در این حکومت امیرالمومنین در راس قرار دارد ویک بورد مشورتی آن را مشورت می دهند. نخست وزیر کابینه رارهبری میکند و دارای سه معاون سیاسی، اقتصادی و اداری می باشد. این افراد همگی به همراه قاضی القضات توسط امیرالمومنین تعیین می گردد و اکثریت شان فارغ التحصیل دار الحقانیه پیشاورپاکستان از قوم پشتون می باشد. (جاوید احمد،2025).

ترکیب به خوبی نشان دهنده آن است که حکومت طالبان در کنترل رهبران اولیه طالبان از چهار ولایت افغانستان است و استادان مدارس دینی این مناطق، کنترل اصلی حکومت را دردست دارند
تقویت و گسترش مدارس دینی برای تسلط پایدار روحانیت اولویت بسیاری برای رهبران طالبان دارد.از این رو در چهارسال گذشته تلاش های زیادی برای تقویت و گسترش مدارس دینی انجام داده و بسیاری از رهبران طالبان مدرسه شخصی خود را ایجاد نموده است. این مدارس پایگاه تبلیغاتی طالبان است و نقش اساسی در ایجاد پل ارتباطی میان حکومت و مردم ایجاد می نماید. علاوه بر آن هرکدام از این مدارس مرکز تقویت پایگاه اجتماعی موُسس و استادان نیز می باشد. از این رو انتظار می‌رود که به تعداد این مدارس هرروز افزوده شده و امکانات جلب و جذب شان گسترده تر گردد. از سوی دیگر در نهادهای رسمی نیز تلاش های زیادی برای تقویت نفوذ و صلاحیت های روحانیت صورت گرفته است تاسیس وزارت امر بالمعروف ونهی عن المنکر تاسیس شوراهای ولایتی.

ناسیونالیسم پشتون
قومیت و شکاف قومی، یکی ازعمیق‌ترین شکافی است که افغانستان را به چندین بخشی آشتی ناپذیر تفکیک نموده و عبور از آن را دشوار کرده است. این شکاف بستر اصلی رویش احزاب سیاسی و ایدئولوژی‌های مختلف بوده و هیچ حزبی با هر ایدئولوژی از آسیب‌های آن در امان نمانده است. طالبان نیز با وجود آنکه شعار اصلی شان شریعت بوده وحکومت شان رادینی می پندارند اما بستر رویش و رشد آن را پشتون ها و مناطق پشتون نشین تشکیل می دهد. آنان ، هنگامی که از مناطق پشتون نشین قندهار شورش خودرا اغازنمود ازسوی پشتون‌ها مورد حمایت قرار گرفت و بسیاری از ناسیونالیست های پشتون از اکثر گروه ها و احزاب غیر مذهبی نیز به آنها پیوست و طالبان نیز مانند سایر احزاب وگروه ها بر مبنای شکاف قومی شکل گرفت.
در طول جنگ بیست سال گذشته، آنان اقداماتی را برای جذب تاجیک ها و ازبک ها انجام داده وتاحدودی نیز موفق بوده است اما ترکیب پشتونی آن تا هنوز حفظ شده و اکثریت مطلق رهبران و نظامیان آنان را پشتون‌ها تشکیل می‌دهد. سایر اقوام در آن جایگاهی ندارد. مطابق گزارش، ترکیب قومی در رهبری طالبان در میان 1166 نفری که بررسی شده است پشتون ها 90 درصد در رده های ارشد و میانی طالبان اکثریت را تشکیل میدهد تاجیک ها 5/4 درصد و ازبک ها حدود 3 درصد. آرایش قبیله ای در میان پشتون‌ها نیز در جنوب و شمال افغانستان، رهبری تحت سلطه قبایلی مانند نوروزی اسحاق‌زی و بارکزی در اندر است. در شرق و مرکز افغانستان، قبایلی مانند زدران احمدزی/کوچی پشه ای خوگیانی و سلیمان خیل نفوذ دارند. و در میان 1166 نفربررسی شده صرفا حدود سی نفر افراد غیر طالب بوده و بقیه همگی از اعضای طالبان اند (جاوید احمد،2025) در بیست سال جنگ نیز پایگاه اصلی طالبان ، مناطق قبایلی در کویته وپیشاور پاکستان بوده و از سوی پشتون های پاکستان مورد حمایت و پشتیبانی قرار گرفته است. مدارس مذهبی رهبران قبایل و مردم پشتون پاکستان همواره پشتیبان آنان بوده و هزاران نفر از آنان در صفوف طالبان جنگیده اند. از این رو افغانستان امروزه تبدیل به پایگاه طالبان پاکستان تبدیل شده و طالبان افغانستان توانایی و انگیزه بیرون کردن آنان را ندارد. بنابراین پشتون ها، تنها محل بسیج و سربازگیری طالبان است و دوام حکومت طالبان ، وابسته به این حمایت وپشتیبانی می باشد.

ایدئولوژی محافظه کاری سنتی

پایگاه اجتماعی هر گروه ،ایدئولوژی آن را نیز تعیین می کند .و نوع و ماهیت هر ایدئولوژی نشان دهنده وابسته گی ان به پایگاه اجتماعی خاص می باشد.از این رو به خوبی می توان از طریق پایگاه اجتماعی هر حکومت ایدئولوژی آن را نیز شناخت و تشخیص داد.
پایگاه اجتماعی طالبان نیز علمای سنتی چهار ولایت قندهار،هلمند، نیمروز و زابل و ناسیونالیسم پشتون است. اسلام گرایان ایدئولوژی خود را از فقه سنتی اخذ نموده و تطبیق آن را وظیفه شرعی خود می داند. براساس این فقه حکومت حق انحصاری علما است و آنان وظیفه دینی دارند تافقه مورد نظر خود را تطبیق نمایند . مردم هیچ حقی برای تعین حاکم ندارد و حکومت حق انحصاری روحانیت (فقیه )برای تطبیق شریعت (فقه ) می باشد.

براساس این ایدئولوژی:

  1. حکومت حق انحصاری فقها است و مردم حق انتخاب حکومت را ندارد
  2. فقیهان یک نفر را به عنوان امیر برمی گزیند واطاعت از او برای همگان واجب است.
    3.حکم امیر حکم رسول خدا ودرحقیقت حکم خداوند است و مخالفت باوی کافر می باشد.
  3. مخالفت با حکومت بغاوت است و حکم بغاوت قتل است.
  4. قانون حکومت، فقه حنفی است و مردم و نمایندگان آن حق قانونگذاری را ندارد.
  5. مجریان فقه علما است و دستگاه قضایی به صورت مستقیم و سایر نهادهای دولتی به صورت مستقیم یا غیر مستقیم باید در اختیار علما باشد.
  6. وظیفه اصلی حکومت تطبیق فقه است از این رو تمامی ادارات به صورت مستقیم یا غیر مستقیم باید در کنترل علما باشد.
  7. دستورات امیر برهمه علما واجب است و هیچ کسی حق مخالفت باوی را ندارد.
  8. فقه حنفی رسمی‌است و سایر ادیان و مذاهب رسمیت ندارد.(عبدالحکیم حقانی، 2022)
    اولویت ناسیونالیست های پشتون را جبران زوال پشتون ها در دوران جهاد و بازگرداندن پشتون ها به دوران طلایی انحصار گذشته تشکیل می دهد. بر مبنای این ایدئولوژی محوریت قوم پشتون در سیاست، فرهنگ و اقتصاد اولویت اساسی است و سایر اقوام ساکن در افغانستان اقلیت‌هایی اند که باید کنترل شده و نقش شان کمرنگ شود. حذف تدریجی زبان فارسی از لوحه های بعضی دانشگاه ها و مکتوبات اداری، پشتو نیزه کردن حکومت، تفسیر بیش از حد محافظانه کارانه از شریعت و حمایت از طالبان پاکستانی را می توان نشانه های آشکاری ازناسیونالیسم پشتون دانست. اما این تناقض در عمل مشکلات زیادی را ایجاد می نماید و همکاری راغیرممکن می سازد.
    تفسیر بیش از حد محافظه کارانه این گروه از فقه و شریعت نیز تا حدود زیادی ریشه در نگرانی های طالبان از ظهور نارضایتی و اختلاف در مناطق به شدت محافظه کار پشتون نشین دارد و سایر احزاب و گروههای اسلامی مجاهدین هیچ کدام چنین تفسیری از شریعت نداشتند و حقوق مردم را در زندگی شخصی و عمومی محترم می پنداشتند. اما این نوع شریعت در مناطق روستایی جنوب و شرق در میان ملایان دهات و سران اقوام دارای جاذبه است و طالبان نیز برای این گروه ها اهمیت زیادی برخوردار است و رضایت آنان در اولویت این گروه می باشد .
    هدف اصلی بسیاری ازفرمان‌های مولوی هیبت الله درسه سال اخیر نیز به ویژه در مورد زنان تا حدود زیادی برای راضی نگه داشتن روحانیت و اقوام این مناطق است که پایگاهی اجتماعی طالبان را تشکیل می‌دهد و طالبان بر این باور است که با جلب رضایت و وفاداری روحانیت و ناسیونالیسم قومی این مناطق می‌ توان بر سایر مناطق افغانستان با زور حکومت نمود.
    بنابراین ایدئولوژی طالبان بردوپایه متضاد ناسیونالیسم و مذهب پایه گذاری شده و طالبان از هر دوی آن برای مشروعیت بخشی و جلب حمایت و گسترش پایگاه اجتماعی خود استفاده می نماید. این ترکیب نقش زیادی در به قدرت رساندن طالبان داشته است اما بدون تردید تداوم آن در حکومت داری آنان را دچار تعارض های شدید میان اسلام گرایان و ملی گرایان خواهد کرد.

زمینه‌های تحول طالبان

قدرت اجتماعی علما، بسیج ناسیونالیسم پشتون ، ایدئولوژی محافظه کار سنتی و غلبه نظامی از پایه های اصلی قدرت طالبان است که آنان را در رسیدن به قدرت کمک نموده و تاکنون قدرتشان را حفظ نموده است. تداوم حکومت آنان نیز وابسته به حفظ این عوامل است اما سه سال گذشته نشان داده است که حفظ برتری نظامی، پایگاه اجتماعی و انسجام ایدئولوژیک آنان کار آسانی نیست وتغیراتی درآن ایجادگردیده است. اختلافات داخلی، ایجاد محدودیت های شدید بر شهروندان به ویژه زنان، پشتونیزه کردن حکومت و حمایت از طالبان پاکستان نمونه های این تغییرات است که در صورت تداوم و عمیق تر شدن آن، طالبان را به سوی تغییر سوق خواهد داد. در ادامه به این موارد پرداخته می‌شود.

اختلافات درونی
ملا محمد عمر بنیانگذار و اولین رهبر طالبان، نقش مهمی در وحدت و انسجام این گروه داشت. وی تا زمان مرگ در سال 2013 در پاکستان مانع از ظهور اختلافات در این گروه بود و از این رو طالبان نیز سعی می کرد که مرگ وی را مخفی نگه دارد تا از ظهور اختلافات جلوگیری نماید. اما سرانجام مرگ وی از سوی دولت افغانستان دو سال بعد در سال 2015 افشا شد و رقابت برای جانشینی وی آغاز گردید.

جنگ و دشمن مشترک مانع از عمیق‌تر شدن این شکاف‌هاگردیده و تمام جناح ها مصروف جنگ با دولت افغانستان و همکاران بین المللی شان بودند. اما بازگشت به قدرت اختلافات آنان را علنی نمود و آنان برای تصرف بیشتر امکانات و مراکز دولتی رقابت شدیدی را آغازنمود. تقسیم ارگ کابل به مناطق مختلف و تبدیل آن به پایگاه جناح های متفاوت این گروه به خوبی نشان دهنده این امر است. مطابق گزارش‌ها کاخ ریاست جمهوری در کابل در ساختمان مجاور که هر کدام حوزه کنترل خاص خود را دارد فعالیت می‌کند. زمانی که کارکنان یک بخش به بخش دیگر منتقل می‌شود پروتکل‌های امنیتی سختگیرانه و جستجوی بدنی نیاز دارد. ملا حسن آخوند در بخشی از کاخ اقتدار دارد در حالی که ملا برادر و ملا یعقوب به طور مشترک بر قسمت دیگر کاخ نظارت می‌کند. معاون نخست وزیر مولوی کبیر، فرماندهی بخش سوم را بر عهده دارد و بخش باقیمانده در اختیار سراج حقانی از شبکه حقانی است . (احمدعلی ،2023) . این شکاف‌ها ریشه در عوامل مختلف سازمانی، ایدئولوژی و رقابت‌های های شخصی دارد که در ذیل به آن شاره می‌شود.

شکاف سازمانی
رهبران طالبان در دوران جمهوریت به پاکستان فرار نموده و شورای کویته تشکیل دادند. این شورا در کویته پاکستان مستقر بود و اعضای اصلی آن را همان رهبران قبلی طالبان شکل می‌دادند . آنان همگی پشتون و از ۴ ولایت قندهار، هلمند، زابل و نیمروز بودند و تصمیم گیری اصلی را به عهده داشتند. اکنون نیز تصمیم گیرنده اصلی هستند. در این شورا یک نفر از تاجیک و یک نفر ازبک و یک هزاره اهل سنت را نیز عضویت داده بودند.
گروه حقانی نیز در این گروه عضویت داشت و این گروه با وجود آنکه نقش زیادی در تصمیم‌گیری‌های این شورا نداشت اما خونین‌ترین و خشن‌ترین عملیات‌ها را انجام می‌داد. اما به دلیل استقلال کاری و جدایی مناطق نفوذشان هرکدام به صورت جداگانه مصروف جنگ بر علیه دشمن مشترک بودند. اما رقابت میان آنان قبل از پیروزی برای گرفتن غنایم بیشتر آغاز شده بود. ارگ ریاست جمهوری از طریق حمیدالله محب با گروه حقانی ارتباط داشت و شورای کویته با زلمی خلیل زاد نماینده آمریکا در امور صلح. حقانی از طریق همین ارتباط زودتر وارد کابل شد و قندهاری‌ها بعد از ظهر و بعد از فرار غنی وارد کابل گردید .( حسن عباس،1402) . مناطق مختلف از جمله پایگاه هوایی بگرام و فرودگاه هوایی کابل را به دست گرفتند. هنگام عبور در شهر، تفاوت میان نیروهای حقانی و قندهاری‌ها قابل تشخیص بود. نیروهای حقانی منظم، آموزش دیده و لباس‌های منظم به تن داشت اما نیروهای قندهاری لباس‌های شخصی به تن می‌کرد.
رقابت برای کسب نفوذ و منابع بیشتر هر روز بیشتر نمایان می‌گردد و سراج الدین حقانی بیش از یک ماه از انظار عمومی پنهان بود و در وزارت داخله نمی‌رفت. صاحب نظران در مورد آینده این اختلافات پیش‌بینی‌های متفاوتی دارند اما همگی اتفاق نظر دارند که حل این اختلافات به آسانی امکان‌پذیر نیست.

شکاف‌های ایدئولوژیک
تفاوت‌های ایدئولوژیک میان اسلام گرایان و ملی گرایان، شکاف دیگری است که طالبان را از همدیگر جدا می‌کنند. حداقل دو صدای متفاوت در سیاست‌های طالبان هر روز بیشتر نمایان می‌گردد. دیدگاهی تندرو اسلامگرا که از سوی ملا هیبت الله رهبر طالبان، عبدالحکیم حقانی رئیس قوه قضاییه و نورمحمد ثاقب وزیر امور دینی، محمد خالد حنفی وزیر امر به معروف و نهی از منکر و دیدگاه میانه‌ رو که از سوی ملی گرایان مثل حقانی وزیر داخله، ملایعقوب وزیر دفاع و ملا برادر رهبری می‌شود. جناح تندرو مخالف آموزش دختران بالاتر از صنف ششم، هرگونه تعامل با احزاب سابق نادیده گرفتن شیعیان و عدم به رسمیت شناسی مذهب شیعه بوده اما میانه‌روها ،انعطاف بیشتری دارند و حداقل اموزش وکار زنان را مغایر با ارزشهای دینی نمی پندارند.

رقابت‌های فردی

طالبان ائتلاف بزرگ از فرماندهان زیادی است که قبلاً در احزاب و جبهه‌های متفاوت و گاهی متضاد جنگیده است. دشمنی مشترک با حکومت جمهوریت پلی برای عبور به سوی اتحاد بوده است از این رو رقابت میان آنان برای داشتن سهم بیشتر از قدرت و ثروت امر طبیعی میان آنان است. حکومت فردی طالبان نیز بستر مناسبی برای این رقابت را فراهم کرده است زیرا در حکومت فردی، ارتباطات شخصی با مقامات، کلید اصلی رسیدن به موفقیت است. فرمانده‌ها ن جهادی سابق و طالبان امروز هر کدام سعی می‌کنند روابط خود را با مقامات کلیدی به ویژه ملا هیبت الله نزدیک نماید و در سطوحی برای جانشینی چانس خود را افزایش دهد. بخش زیادی از حمایت‌های که از وی صورت می‌گیرد و به وی تقدس بخشیده و هرگونه انتقاد از وی را جرم انگاری می‌کنند ریشه در این امر دارد.

ظهور تفسیرهای بدیل ایدیولوژیکی
تفسیری روستایی و قبیله‌ای از اسلام از سوی هیبت الله یکی دیگر از بسترهای شکاف در صفوف طالبان است که آنها را از یکدیگر جدا کرده است. این تفسیر به گونه وحشتناک حقوق مدنی و سیاسی شهروندان را نادیده می‌گیرد و آنان را به گوسفندان که نیازمند چوپان است تقلیل می‌دهد. خشن‌ترین وجه آن حقوق زنان است که آنان را از هرگونه تعلیم و کار و آزادی محروم می‌سازد و آنان را به عنوان بردگان جنسی و خدمتکار مردان تقلیل می‌دهد.
پیامد این تفسیر از دین، برای طالبان بسیار سنگین بوده است. بخش‌های زیادی از طالبان را ناراضی نموده و آنان نارضایتی‌های خود را به صورت علنی و غیرعلنی بیان کرده است. انتقادهای مکرر عباس‌استانکزی از این سیاست یکی از ده‌ها نارضایتی در صفوف طالبان است. مردم نیز هر روز مصیبت‌های ناشی از این حکم را هر روز در خانواده‌های خود مشاهده می‌کنند و جامعه جهانی به ویژه کنفرانس کشورهای اسلامی بارها این حکم را مغایر با آموزه‌هایی دینی دانستند
اما رهبر طالبان نگران مقاومت جوامع محافظه‌کار در موطن خود قندهار بزرگ یعنی قندهار هلمند و ارزگان است که بسیاری از جنگجویان خود را ز آنجا جذب می‌کند. وزیر پیشین آموزش پرورش در ۱۱ سپتامبر ۲۰۲۲ به رادیو آزادی گفت که اگر از بازار ارزگان بیرون بروید و از بزرگان در مسجد بپرسید متوجه می‌شوید که چند درصد از مردان بارش سفید و چند درصد از مردم حاضرند دختر ۱۶ ساله خود را به مدرسه بفرستد و دیگر نیازی نیست از من بپرسید.
(2022،بارنت روبین)

پاکستان و طالبان
کودتای ۷ ثور در سال 1978 باعث گردید که گروه‌های اسلامی در افغانستان به پاکستان و ایران فرار نموده و گروه‌های مورد نظر خود را تآسیس نماید. دولت پاکستان واسطه‌ای بود که کمک‌های مالی و تسلیحاتی را میان گروه‌های مستقر در این کشور توزیع می‌نمود. چهل درصد این کمک‌ها فقط در اختیار حزب اسلامی گلبدین حکمتیار قرار می‌گرفت و از سوی ضیا الحق حمایت ویژه می‌گردید. ارتش، سازمان استخبارات و حکومت پاکستان روابط بسیار نزدیکی با این گروه‌ها برقرار کرده و آنان را بدیل حکومت کابل می‌پنداشتند. اما ظهور ائتلاف شمال مرکب از اقوام ازبک، تاجیک و هزاره و سقوط نجیب توسط این ائتلاف مانع از آن گردید که حزب اسلامی کابل را یک جانبه تصرف نماید بلکه کابل عملاً در اختیار ائتلاف شمال قرار گرفت.
پاکستان نفوذ چندانی بر ائتلاف نداشت از این رو همواره با آنان با شک و تردید نگاه می‌کرد. با ظهور طالبان در سال 1994 از سپین بولدک نزدیک مرز پاکستان و افغانستان پاکستان از این گروه حمایت همه جانبه نمود و در پیروزی آنان نقش مهمی ایفا کرد.
فروپاشی طالبان در سال 2000 یک بار دیگر فرصت را برای پاکستان فراهم نمود که رهبران طالبان و نظامیان آنان را در پاکستان پناه داده و از این فرصت برای ایجاد ارتباط نزدیک با طالبان و کنترل آنان استفاده نماید. در مدت ۲۰ سال جنگ دولت افغانستان و جامعه جهانی مذاکرات زیادی انجام گردید که پاکستان از حمایت طالبان دست بردارد اما هیچ وقت حتی وقفه هم در این کمک‌ها صورت نگرفت. شورای کویته در ایالت بلوچستان و شورای پشاور در ایالت خیبر پختون‌خواه، جنگ را در افغانستان سازماندهی می‌کرد و دولت پاکستان همواره حضور آنان را در پاکستان انکار می نمود.
در سال ۱۹۲۱ هنگامی که طالبان به کابل بازگشت جناح‌های مختلف برای امتیاز بیشتر در حکومت دچار تنش شده بود اما رئیس آی اس آی در هتل سرینا میانجیگری نموده و آنان را وادار به توافق نمودند. بدین ترتیب پاکستان در چهره طالبان گروهی را می‌دیدند که جایگزینی ائتلاف شمال و دوست نزدیک پاکستان می‌باشد. اما بازگشت مجدد طالبان در قدرت و به دست آوردن تسلیحات فراوان آمریکایی طالبان پاکستان، دیگر گروه‌های همکار طالبان را درپاکستان تشویق نمود که حکومت طالبانی خود را در پاکستان ایجاد نمایند. ازاین روناامنی درپاکستان، به طور بی سابقه ای افزایش یافت. دولت پاکستان خواهان عدم حمایت طالبان، از طالبان پاکستانی و اخراج آنها از افغانستان گردید. اما طالبان حمایت و حضور آنها را در افغانستان انکار نمود و جواب منفی به پاکستان داد. این منازعات، روابط دو کشور را به سردی کشاند و دولت پاکستان برای اولین بار خواهان خروج کامل مهاجرین از پاکستان شده و اخراج مهاجرین را به صورت بی پیشینه از تمام شهرهای پاکستان آغازنمود. درگیری‌های موقتی مرزی، روابط طالبان با هند، نیز بر سردی روابط افزوده مناسبات دو کشور را تیره نموده است. بدین ترتیب، روابط دوستانه طالبان، درچهارسال گذشته به خصومت گراییده و حل آن دشوار می نماید.

مقاومت و ظهور جبهات نظامی
اندیشه مقاومت بر ضد طالبان از دوران مذاکرات صلح در دوحه آغاز گردید. زیرا تا زمانی که آمریکا مذاکرات خود را با طالبان ، بدون حضور دولت افغانستان آغاز نکرده بود، بازگشت طالبان در قدرت، از سوی کسی جدی پنداشته نمی‌شد و طالبان در هیچ منطقه‌ای افغانستان پایگاه ثابت و دائمی نداشت. اما زمانی که مذاکرات آغاز گردید، نگرانی‌ها از سوی گروه های مختلف ایجاد شد و رهبران جمعیت اسلامی افغانستان ایده مقاومت دوم را به صورت علنی مطرح نمود.
سقوط ناگهانی حکومت، باعث گردید که رهبران این گروه درپنجشیر رفته و مقاومت مسلحانه را در پنجشیر و اندراب آغاز نمایند. اما طالبان با عملیات نظامی براین مناطق ،هرچند که این مناطق را تصرف نموده و مقاومت‌گران را به کوه‌ها متواری نمایند. اما موفق نگردید که آنها را به طور کامل نابود نماید. مقاومت گران در چهار سال گذشته توانسته است که عملیات های نظامی مختلف را در مناطق مختلف از جمله کابل سازماندهی نمایند وبه فعالیت های خود ادامه دهند.
علاوه بر جبهه مقاومت، جبهه آزادی نیز به رهبری محمد یاسین‌ضیا ظهور نموده و عملیات های مختلف را در کابل ،پروان وکاپیسا وکنر سازماندهی کرده است.
در این میان مرگبارترین عملیات، عملیات های انتحاری است که از سوی داعش خراسان صورت گرفته و تلفات و خسارات عمده ای را بر طالبان و مردم عادی وارد کرده است.کشتن والی طالبان در مزار، وزیر عودت مهاجرین در کابل توسط عملیات انتحاری و سازماندهی عملیات های انتحاری در شهرهای کابل و مزار بر علیه هزاره ها از نمونه های بارز این امر و خشونت هایی است که داعش نسبت داده شده است.
در خارج کشور نیز علاوه بر تشکیل احزاب جدید، رهبران مجاهدین و مقامات سیاسی و نظامی دوران جمهوریت شورای عالی مقاومت ملی را در کشور ترکیه تشکیل داده و سعی دارند تا در میان مخالفین طالبان انسجام بیشتری را ایجاد نمایند .جنرال عبدالرشید دوستم، عبدالرب رسول سیاف، حاجی محمد محقق، امیر اسماعیل خان، احمد مسعود و بسیاری دیگر از مقامات سابق عضویت این شورا را دارا می باشد.
جامعه مدنی افغانستان به ویژه زنان نیز از اولین روزهای بازگشت طالبان تظاهرات‌های گسترده‌ای را درکابل سازماندهی نموده و برای حقوق وآزادی های شان جنگیده است. این گروه شامل طیف وسیع از روزنامه نگاران، دانشجویان، استادان دانشگاه و کارمندان سازمان های بین المللی فعالین حقوق بشر می گردد که در داخل یا خارج کشور برای حقوق وآزادی های شان مبارزه نموده و اقدامات محدود کننده حقوق شهروندی طالبان را افشاگری می نمایند.

نتیجه گیری
شورش طالبان در سال 1994 از مناطق قندهار، هلمند، زابل و نیمروز در مقابل حکومت برهان‌الدین‌ربانی که از سوی مدارس دینی و ناسیونالیست های پشتون مورد استقبال قرار گرفت این گروه را در سال 2000 در آستانه پیروزی کامل قرارداد و در سال2021 قدرت رادرکابل در دست گرفته و وارد ارگ ریاست جمهوری گردید. در این پیروزی حمایت پاکستان و گروه های اسلامی خارجی متحد طالبان نقش برجسته ای داشت و بدون این حمایت امکان پیروزی وجود نداشت. اما بازگشت مجدد آنان در قدرت در غیاب ملامحمد عمر رهبر بلامنازع این گروه رقابت های شخصی منطقه ای و سیاسی و ایدئولوژیک را در میان طالبان تشدید نموده و این گروه را با چالش‌های جدی روبه رو نموده است. تفسیر به شدت محافظه کارانه رهبر این گروه از اسلام به ویژه حذف کامل زنان از زندگی اجتماعی و سیاسی این منازعات را تشدید نموده و خشم جناح های ناسیونالیست را برانگیخته است. حجم وسیعی از فرمان های حذف کننده زنان نه تنها در داخل که در خارج نیز باعث امتناع کشورها از به رسمیت شناختن این گروه شده است.
حمایت این گروه از طالبان پاکستانی روابط بسیار دوستانه این گروه با دولت پاکستان را به خصومت کشانده تمایل پاکستان برای تقویت آن را کاهش داده است.کمک های آمریکا با به قدرت رسیدن ترامپ قطع گردیده و حذف سایر اقوام از حکومت به ویژه هزاره ها جریان دارد وامید ها به جدی بودن عفو عمومی با گزارش های زیادی از نقض حقوق بشر و قتل اعضای حکومت پیشین به ویژه نظامیان هر روز کمرنگ می شود.
ساختار اداری طالبان کاملا شخصی است و قدرت و وفاداری هر فرد کاملا وابسته به حامیانشان است که او را در این مقام سفارش و یا تعیین کرده است. وزارتخانه ها وادارات دولتی میان جناح های مختلف تقسیم شده است و رقابت برای کسب بیشتر ادارات جریان دارد. ملا هیبت الله وفاداران شخصی خود را دارد و برای تقویت آن تلاش می نماید.
بنابراین حکومت طالبان با بحران های زیادی روبرو است که عبور از آن با توجه به ماهیت این گروه دشوار می نماید. ماهیت ایدئولوژی محافظه کارانه این گروه هر روز فاصله آن رابا مردم و جامعه جهانی افزایش می‌دهد و شکاف اسلام‌گرایان و ملی‌گرایان را در داخل این گروه تقویت می‌کند. حفظ روابط با اسلام‌گرایان بیرونی به ویژه طالبان پاکستانی همسایه ها و جامعه جهانی را نگران نموده و طالبان را همیشه دردید آنان مشکوک می‌سازد. فاصله اقوام بر اساس اقدامات ناسیونالیستی و پشتون گرایی هر روز افزایش می‌یابد و بادوری از جهان غرب دسترسی افغانستان به علم و تکنولوژی دشوار تر گردیده و مسیر توسعه افغانستان طولانی‌تر و دشوار تر می گردد. سرانجام به نظر می رسد که طالبان مسیری را دنبال می کند که گذشتگان دنبال نموده و زمینه های تحول دیگر باره را بیشتر کرده است.
منابع :

  1. احمد علی،(2023)ایمان و فرقه گرایی،موسسه مطالعات صلح پاکستان
    2.بارنت روبین،(2022)افغانستان در حکومت طالبان،مرکز استیمسون .
    3 . حسن عباس،(1402)بازگشت طالبان،ترجمه سیدنعمت الله ضیا، بی جا.
    4 حسین بشیریه ،(1381)آموزش دانش سیاسی ،نشر آگاه .تهران
    5.جاوید احمد،(2025)ردیاب رهبری افغانستان،موسسه خاورمیانه .
  2. عثمان علی ،(2024)گسل های قومی در حکومت طالبان
    7.عبدالحکیم حقانی، (2022)الامارت الاسلامیه والنظامها

مطالب مشابه

نمایش همه