میراث معنوی مرحوم استاد ربانی!

هادی میران
میراث معنوی مرحوم استاد ربانی!

مقدمه:
دیشب پایگاه تحلیلی روایت، برنامه ای را در فضای مجازی به مناسبت هفته شهید و مشخصا برای تجلیل از کارنامه‌های مرحوم استاد ربانی برگزار کرده بود. من متاسفانه سر کار بودم و نتوانتسم این برنامه را به صورت کامل گوش کنم اما از میان کسانی که در آن برنامه سخن گفتند، بخش دوم سخنان آقای لطیف پدرام و دو مهمان دیگر را شنیدم. آنچه را که سخنرانان گفتند، بلااستثنا، توصیف، تمجید، تقدیر از شخصیت، دانشمندی، فرزانگی، دوراندیشی و خردمندی مرحوم ربانی بود. متن و محتوای این سخنرانی‌ها چنان می‌نمود که استاد ربانی نه رهبر حزب سیاسی-جهادی جمعیت اسلامی بود و نه هم ریس‌جمهور دولت اسلامی افغانستان بود که در زعامت او کابل ویران شد، طالبان از نیستی به هستی آمدند و حکومت او را نیز سقوط دادند، بلکه یک پیر و مرشد مجرد از سیاست‌اندیشی بود که برای خیر و رستگاری مردم دعا می‌کرد.
پی‌آیند‌های رهبری آقای ربانی چه به عنوان رهبر یک جریان اسلامی متاثر از اندیشه‌های اخوان‌المسلمین، و چه به عنوان ریس جمهور افغانستان، در واقع ظرفیت تحلیلی یک کتاب را دارد که متاسفانه کسی به آن مبادرت نورزیده است. به همین دلیل در متن مورد نظر، و با توجه به ظرفیت فضای مجازی، نمی‌شود به ابعاد مختلف پیامدهای رهبری آقای ربانی پرداخت اما با توجه به فهمی که من از رفتار سیاسی و میراث به جا مانده از او دارم، زعامت حزبی و دولتی او را در چهارچوبه نظری رهبری خودویرانگر قابل تحلیل می‌دانم.
رهبری خودویرانگر یا Self-Destructive Leadership:
اصطلاح “رهبری خودویرانگر” در ادبیات مدیریت و روان‌شناسی سازمانی عمدتاً توسط Dina V. Krasikova، Stephen G. Green و James M. LeBreton در مقالهٔ در سال ۲۰۱۳ به نام Destructive Leadership: A Theoretical Review نوشته شده است که در آن چارچوبی نظری برای تحلیل الگوهای رفتاری رهبران ارایه کرده اند. در آن مقاله، رهبری خودویرانگر، (Self-Destructive Leadership) به الگوی از رهبری گفته می‌شود که در آن تصامیم و الگوهای رفتاری رهبر، به جای مدافعت و محافظت از منافع استراتیژیک و بلند‌مدت سازمان یا نظام، به تدریج موجب تضعیف و فروپاشی همان پایگاه و نظام می‌شود. نویسندگان توضیح می‌دهند که رهبری خودویرانگر، به دلیل فقدان دوراندیشی و فقدان ظرفیت تحلیل منافع استراتیژیک، با سوء استفاده از قدرت، استراتیژی‌های کوتاه مدت اتخاذ می‌کند که از درک پیامدهای درازمدت آن عاجز است. در مقاله نشان داده می‌شود که رهبران ممکن است تحت تاثیر باورهای ایدیولوژیک، عصبیت قومی، یا فشارهای سیاسی به اقداماتی مبادرت ورزند که در کوتاه‌مدت اقتدار آنها را ضمانت کند اما در درازمدت، سبب فروپاشی اقتدار و مشروعیت آنها می‌گردند. لذا ای نوع رهبری از آن جهت خودویرانگر محسوب می‌گردد که مقام رهبری در خلاء دوراندیشی با رفتار خود پایه‌های قدرت و مشروعیت خود را متزلزل یا ویران می‌سازد.
بر اساس این مقاله، یکی از شاخصه‌های بارز زعامت خودویرانگر این است که به جای در اولویت قراردادن منافع جمعی و پایگاه اجتماعی خودی، چهارچوب‌های ایدیولوژیک یا تکتیک‌های مقطعی را مبنای رفتاری خود قرار می‌دهد که نتیجه آن تعارض مطلق میان هویت ایدیولوژیک و منافع پیروان آن است. در این الگو، هرچند که رهبر در راستای آرمان و وحدت تلاش می‌کند، اما عملا بستر نابودی هویت، زبان و فروپاشی همان پایگاهی را فراهم می‌آورد که خود به آن تعلق دارد. نویسندگان، پیامدهای این نوع رهبری را در جوامع چند ملیتی بسیار ویرانگر و غیر قابل بازگشت می‌دانند و تاکید می‌ورزند که رهبری خودویرانگر از یک خطای فردی، به یک عارضه ساختاری تبدیل می‌شود که ریشه‌های از کوتاه اندیشی رهبری تغذیه می‌گردند (Krasikova, D. V., Green, S. G., & LeBreton, J. M. 2013 ).
رهبری استاد ربانی نیز دقیقا در پرتو همین نظریه قابل تحلیل می‌باشد. آن‌چه را ایشان چه به عنوان رهبر جمعیت اسلامی و چه به عنوان ریس جمهور افغانستان، به آن مبادرت ورزید، مجموعه‌ای از الگوهای رفتاری خودویرانگر به نظر می‌آیند که در اثر آن، پایگاه اجتماعی خود را در کام رادیکالیزم دینی و حکومتی را که او ریس جمهور آن بود، در کام هیولای طالبان سقوط داد. اینکه آقای ربانی به عنوان ریس جمهور تا کدام اندازه در اتخاذ تصامیم کلان، صاحب رای و نظر بود، نمی‌تواند توجیهی بر تصامیم اشتباه او باشد. شورای حل و عقدی که او را به عنوان ریس جمهور برگزید، مشروعیت دموکراتیک نداشت. در قانون اساسی که تحت زعامت او نوشته شد، زنان و شیعیان حق احراز پست ریاست جمهوری را نداشتند.
دولت تحت زعامت او از جنبش طالبان حمایت کرد، و آنها را تا دروازه‌های کابل همراهی کرد. اسامه بن‌لادن رهبر القاعده را از سودان به افغانستان دعوت کرد و در شرق افغانستان برای او جای زندگی فراهم کرد ( Rashid, A. (2001). باتوجه به اینکه هزاره‌ها اهل سنت، یکی از ستون‌های اصلی جنگ جمعیت در برابر دولت کابل بود، اما آقای ربانی در مسند ریاست جمهوری، برای تضعیف مبارزه عدالت‌خواهی هزاره‌ها و ازبیک‌ها از هیچگونه تلاش فروگذاری نکرد و برای دست‌یابی به این هدف، هزینه‌های بسیار سنگین و سرسام آور را مصرف کرد. او به رغم احاطه بر علوم دینی، اما برای مشروعیت بخشیدن به رفتار سیاسی خود، به آقای سیاف اتکا کرد.
اکنون که او سالهاست چهره در نقاب خاک کشیده است، نه کارنامه او بازخوانی شده است میراثی که از او برجای مانده است بازنگری شده است. اما آنچه که در آیینه واقعیت به تماش می‌رود، اثرگذاری منفی و مثبت او را در مناسبات فرهنگی و اجتماعی در افغانستان در اکران می‌گذارد. تردیدی نیست که او سواد اکادمیک داشت و اهل کتاب و قلم نیز بود. معرفت تاریخی او اما به همان اندازه محدود بود که حتی جست و خیز و پایان حکومت حبیب الله کلکانی را نیز درست نخوانده بود. از همین رو او نمی‌دانست که پیامد‌های تصامیم سیاسی او، چه مصایبی را می‌افرینند و چه میراث تلخی را بر جای می‌گذارد.

میراث معنوی مرحوم استاد ربانی!

میراث معنوی آقای ربانی در سطح افغانستان، علاوه بر فاصله‌های پرکینه قومی، همین طالبانی است در سایه حمایت و امکانات دولت ایشان، به بالندگی رسیدند و در سطح تاجیک‌ها نیز دین‌گرایی افراطی است که به قول یک گزارش بی‌بی‌سی ده هزار جوان تاجیک‌تبار را به عنوان سرباز جنگی در خدمت طالبان قرار داده و چشم اکثریت روشن‌فکران جامعه تاجیک را به روی علایق حیاتی آن‌ها بسته است. بالندگی و گسترش بنیادگرایی دینی در جامعه تاجیک که بصورت موریانه اندام زبان و فرهنگ تاریخی این جامعه را فرو می‌ریزد، چیزی نیست، جز میراث معنوی آقای ربانی که تحقق امت اسلامی را نسبت به علایق حیاتی مردم افغانستان ترجیح داده بود.
همین باور ایدیولوژیک او به امت اسلامی، قبل از همه چیز، به اندام فروریخته استبداد قومی جان بخشید، و تکثیر و ترویج باورهای دینی-مذهبی وسیله‌ی نیرومندی برای بازسازی استبداد قومی قرار گرفت که طالبان آن را به کمال رسانیده است. آقای ربانی و مشاوران او به دلیل فقدان معرفت تاریخی نمی‌دانستند، که گرویدگی جامعه تاجیک به اسلام ایدیولوژیک، قبل از همه چیز، راه‌های تسلط ملاهای پشتون‌تبار را بر سرنوشت تاجیک‌ها هموار می‌کنند. از آنجاییکه تولیت مذهب حنفی در اختیار‌های ملاهای پشتون‎تبار قرار دارد، یک تاجیک حنفی، هزاره حنفی و ازبیک حنفی هیچ‌گاهی نمی‌توانند در مقام صدور فتوای مذهبی قرار گیرند. از همین رو، یکی از میراث‌های معنوی زعامت آقای ربانی، سپردن سرنوشت جامعه مذهبی تاجیک‌ها در اختیار ملاهای پشتون‌تبار است که امروز خیر و صلاح زبان و فرهنگ تاجیک‌ها را نیز تعریف و تعین می‌کنند. با توجه به این میراث ملموس که جلوه‌های پر رنگ آن در زندگی روزمره به نمایش می‌روند، سخت جای تعجب است که روشنفکران تاجیک از مذهبی تا غیر مذهبی از کنار آن بی‌تفاوت می‌گذرند.
هرچند که کلیت جامعه تاجیک در سایه حکومت آقای ربانی قابل تعریف نیستند، اما پیامد حکومت آقای ربانی بر تمام افغانستان و مشخصا بر بدنه تاجیک قابل تعریف می‌باشد. دریک قرن پسین، زعامت سیاسی افغانستان، از امیر حبیب الله کلکانی تا برهان الدین ربانی، در فاصله هفتاد سال برای دو نوبت در اختیار زعیم مسلمان تاجیک‌تبار قرار گرفته است، که پیامد این هردو نوبت سخت زیان‌بار بوده است. غبار (۱۳۷۱ ) در جلد دوم افغانستان در مسیر تاریخ می‌نویسد که وقتی لشکری قومی نادرخان بر شمالی مسلط شدند، کمتر زنی در شمالی مانده بود که گوشواره‌های طلایش به زور تفنگ از گوشش بیرون نشده باشد. حالا که 93 سال از حکومت کلکانی می‌گذرد، وضعیت زن و زبان تاجیک‌ چندان بهتر از وضعیت زنان شمالی در سلطه لشکر نادرخان نیست.
با توجه به این مصیبت عظیم، تا حالا هیچ اثر و متن و مقاله ای از یک نویسنده تاجیک‌تبار بیرون داده نشده است که به بازنگری و تحلیل پیامدها ی این دو دوره تاریخی بپردازد و فراز و فرود آن را تحلیل کند. با آنکه کلکانی و ربانی از دو جایگاه متفاوت شخصیتی برخواسته بودند، اما هردو در پی تحقق یک روایت مشابه بودند. فرمان‌های که از کلکانی ثبت تاریخ شده اند، قوانین او را بدتر از این چیزی نشان می‌دهد که امروز طالبان وضع کرده اند. روایتی که استاد ربانی برای تکثیر و تحقق آن تلاش کرد نیز همین اسلام سیاسی بود که از دل آن، طالبان، جمعیت اصلاح، حزب التحریر و جمعیت قران و سنت بیرون آمده اند.

نتیجه:
لذا فارغ از هرگونه حب و بغض، و با توجه به واقعیت‌های میدانی، کارنامه‌های سیاسی آقای ربانی به عنوان ریس جمهور دولت اسلامی افغانستان، خلق مصیبت‌های سخت سنگین در سرنوشت مردم افغانستان و به ویژه در سرنوشت تاجیک‌ها است که سایه سیاه حکومت نادرخان را بر زندگی آنها تکرار کرده است. میراث معنوی او اما خیلی‌ سنگین‌تر و پرمصیبت‌تر از این است که با تکثیر رادیکالیزم دینی، جریان‌های معطوف به عقل‌گرایی و خرداندیشی را در جامعه تاجیک متوقف کرده و در نهایت زبان و زمین تاجیک‌ها را در معرض دست‌برد قرار داده است. این چیزی کمی نیست اما متاسفانه برای کسانی که به درک و فهم این مخاطرات قادر نیستند، وضعیت را عادی می‌بیند و شعر‌های عاشقانه می‌گویند.
به همی دلیل استاد ربانی را می‌شود رهبر خودویرانگر تعریف کرد که پیامدهای رفتاری و میراث معنوی او در مقیاس نخست افغانستان را و در مقیاس دوم جامعه تاجیک را در یک پریشانی تاریخی مملو از رخوت، فرو برده است که هواداران آن حتی به درک و فهم این وضعیت نیز قادر نیستند. او برای تحقق اسلام سیاسی جنگید که پیامد آن اندام فروریخته استبداد قومی را بازسازی کرد. او برای تخفیف قدرت و تضعیفی کسانی بودجه دولت را هزینه کرد که بخش طبیعی از پایگاه قدرت او بود. او الهیات طالبانی را تسری بخشید و به اقداماتی مبادرت ورزید که حکومتش را نیز در کام طالبان سقوط داد. اکنون که فرایند خردورزی در جامعه تاجیک مختل شده است و چشم بخش وسیعی از توده‌ها و باسوادان این جامعه را به روی واقعیت‌های پیرامونی و منافع حیاتی آن‌ها بسته است، بیشترینه میراث معنوی آقای ربانی محسوب می‌شود.
منابع:
Krasikova, D. V., Green, S. G., & LeBreton, J. M. (2013). Destructive leadership: A theoretical review, integration, and future research agenda. Journal of Management, 39(5), 1308–1338. https://doi.org/10.1177/0149206312471388
Rashid, A. (2001). Taliban: Militant Islam, Oil and Fundamentalism in Central Asia. Yale University Press.
غبار، میر غلام محمد. (۱۳۷۱). افغانستان در مسیر تاریخ (جلد دوم). کابل: موسسهٔ انتشاراتی سعید.

مطالب مشابه

نمایش همه