به تاریخ ۱۶ ماه روان برنامه نیکو داشت از کارنامه مبارزاتی استاد «عزیزالله شفق» همراه با رو نمایی از کتاب خاطرات ایشان «حکایت حضور» در شهر قم برگزار شد.
در این برنامه آقایان محمد اسلم شیوا، محمد فیاض ارزگانی و دکتر امان الله فصیحی به ایراد سخن پرداختند. آقای شیوا در سخنانی آقای شفق را از تئوریسینهای انقلاب دانست و تأکید کرد که ایشان از بنیانگذاران حزب حسینی، سازماننصر و حزب وحدت اسلامی افغانستان بهشمار می آید. آقای فیاض ارزگانی نیز از سخنرانیهای تأثیرگزار آقای شفق در دوران مبارزهاش یاد کرد و ایشان را یکی از کسانی دانست که در دوران انقلاب و پس از انقلاب اهل تعامل مثبت و مدارا بوده است. گفتنی است که آقایان فیاض ارزگانی و محمد اسلم شیوا از کسانیاند که از نزدیک با شخصیت مبارزاتی استاد شفق آشنایی دارند و در موردهایی در جریان انقلاب باهم کار کرده اند.
دیگر سخنران برنامه دکتر امانالله فصیحی، با توجه به کتاب «حکایت حضور» مبارزات آقای شفق را در هشت بخش مورد بررسی قرار داد.

“ در محور اول حکایت حضور، ما را به ریشهها و بستر اجتماعی شکلگیری شخصیت استاد شفق میبرد. روایت خاطرات دوران طفولیت و نوجوانی در بستر جامعهی بومی، مانند تجربهی آموزش در مکتب روستایی یا مواجهه با رویدادهایی چون ظهور «مازار نو»، نشانههای اولیهی شکلگیری نگاهی پرسشگر و حتی نقادانه به نهادها و سنتهای موجود در مقیاس محلی را در خود دارد. این خاطرات بنیادین، در واقع بستر اولیه برای رویکرد انتقادی است که بعدها در زندگی ایشان بسط مییابد.
محور دوم کتاب حاوی نقطهی عطف در فرآیند بلوغ فکری و آغاز کنشگری، دوران تحصیل در کابل است. در این مقطع پرالتهاب، استاد شفق درگیر فضای مبارزات سیاسی دانشجویی میشوند. جذب شدن به فضای مبارزات دانشجویی و مشارکت در تظاهرات دانشجویان، نه تنها آغاز ورود ایشان به عرصهی مبارزهی عملی و میدانی است، بلکه مواجههای مستقیم با چالشهای کلان اجتماعی و سیاسی زمانه را رقم میزند. همزمان با این فعالیتها، تحصیل ایشان در حوزه کابل و تجربهی زیستهی این محیط، به شکلگیری نگاهی نقادانه نسبت به فضای فکری حاکم بر حوزه و ساختارهای آموزشی و اجتماعی آن زمان منجر میشود. این دوگانگی در تجربه – حضور در فضای پویای دانشگاهی/سیاسی و فضای سنتیتر حوزه – زمینهساز شکلگیری یک بینش ترکیبی وعمق نقادانهی خاص در ایشان میشود.
در این بستر فکری و سیاسی و مخصوصا پس فوت آیتالله حکیم تحول پارادایمیک در مرجعیت، نقطهای حیاتی در مسیر آقای شفق و همفکرانشان میگردد. پس از ین انتخاب مرجع تقلید نه صرفاً یک انتخاب فقهی، بلکه یک کنش عمیقاً سیاسی، هویتی و معرفتی است. عبوری قاطع از مرجعیت سنتی صرف به سوی مرجعیتی که مبارزه و سیاست در تار و پود آن تنیده است. این نقطه، اهمیت ویژهای در شکلگیری نگاه انقلابی و مبارزاتی استاد شفق دارد.
پس از دوره کلیدی کابل، سیر روایت به سفرها و حضور در مراکز فکری و حوزوی مهم خارج از کابل مانند مشهد،قم و ایران منتقل میشود. در این مسیر جدید، آقای شفق با شخصیتهای کلیدی متعدد ارتباط، آشنایی و نشست و برخاست پیدا میکنند که این امر آغازگر محور سوم حکایت ایشان است.

خاطرات ملاقات با شخصیتهایی مانند شهید عبدالعلی مزاری برای بار دوم، پس ملاقات اول در بغلان و ملاقات با شخصیتهای طراز اول انقلاب ایران و شخصیتهای مبارز کشور، نه صرفاً ملاقات شخصی، بلکه نقاط عطف در شکلگیری شبکههای سیاسی، انتقال اندیشه و تصمیمگیری برای مبارزات آینده هستند. این خاطرات، تجربهی فردی ایشان از این تعاملات را روایت میکنند و همزمان، عنصری کلیدی در حافظهی جمعی جریانهای فکری و سیاسی آن دوره محسوب میشوند. این محور با تشکیل روحانیت نوین آغاز و با عبور از حزب حسینی و جنبش مستضعفین افغانستان به سازمان نصر میرسد که نقطه اوج این بخش، روایت تکوین، تکامل و کارکردهای سازمان نصر افغانستان و فعالیتهای مرتبط با آن چون تأسیس شورای ولایتی کابل با محوریت شهید والامقام ضامنعلی واحدی، جبههی بغلان و سمنگان، جبههیپروان و ترکمن، جبهه بهسود و انقباض و انبساطهای درونی سازمان نصر است. این محور نشانگر خلق یک سازمان بر اساس تفکر انتقادی و ارادهی جمعی برای مبارزه است.
در محور چهارم، کتاب با روایت مواجهه با وقایع کلان و ورود به مبارزه میدانی، قدرت خاطره را به مثابهی شاهد و ناقد تاریخ و بازنمای حافظهی جمعی مقاومت به نمایش میگذارد. روایت وقایعی مانند کودتای محمدداوود خان و فصل محوری چگونگی آغاز جهاد و مقاومت پس از کودتای ۷ ثور ۱۳۵۷، نمونههای قدرتمندی از نقش خاطره در نقد تاریخ رسمی و ارائه روایت متقابل از میدان عمل هستند. روایت کتاب از این وقایع، نه صرفاً بازگویی خشک تاریخ، بلکه بازنمایی تجربهی زیستهی شوک، ستم، و تصمیم به مقاومت است که توسط بسیاری از جامعهی ایشان تجربه شده است. خاطرات زندانی شدن مبارزان مسلمان از جمله شخص ایشان در زندانپرچرخی و دهمزنگ نیز در همین راستا قرار میگیرند. این خاطرات، به طور همزمان، هم فردیاند و هم عنصری کلیدی در شکلگیری و بازتولید حافظهی جمعی یک جامعه از مقاومت در برابر ستم.
پس از شکلگیری شخصیت و ورود به عرصههای فکری و سیاسی و آغاز مبارزه فکری، سیاسی، نظام و فرهنگی در قالب سازمان نصر در پی وقایع کلان، کتاب به مراحل عملیتر و پرچالشتر این مسیر میپردازد و در اینجا، بُعد نقد درون و بازنگری انتقادی در خاطرات استاد شفق برجسته میشود.

محور پنجم به فعالیتهای میدانی، نظامی و عملیاتی و محور ششم به چالشها، مخاطرات و هزینهها اختصاص دارد. این خاطرات فراتر از صرفاً شرح نبردها یا سختیها میروند. عناوینی مانند انتقال محموله سلاح یا عملیاتهای میدانی در جاهای مختلف نه تنها شجاعت و درگیری عملی را نشان میدهند، بلکه میتوانند زمینهی طرح چالشهای تصمیمگیری، هماهنگی، و خطرات مستمر باشند. روایت دستگیریها و زندانها به خوبی هزینههای مادی و معنوی این مسیر را به نمایش میگذارد. اینجاست که خاطره، تنها روایتی توصیفی نیست، بلکه با روایت این چالشها و هزینهها، مبنایی برای تأمل و نقد فراهم میکند.
محور هفتم در خاطرات آقای شفق، نمایشگر اوج بُعد نقادانه درونی اوست. این بخشها صرفاً به شرح وقایع نمیپردازند، بلکه به تحلیل و ارزیابی انتقادی تصمیمات سازمانی و چالشهای درونی میپردازند. این نگاه خوداندیشانه، نه تنها فردی، بلکه بازتابدهنده نقدها و دغدغههای موجود در حافظه جمعی یک جریان مبارز است.
ایشان در این بُعد درونی، به چهار نوع مبارزه فکری و نقد میپردازند که شامل نقد ارتجاع مذهبی است که از دوران تحصیل آغاز و به تأسیس مدرسه جامعت السلام انجامید و با الگوگیر از کاتب و سید اسماعیل بلخی و با حمایت بیدریغ مرحوم آیت الله صادقی پروانی، شهید محمداسماعیل مبلغ و مرحوم آیت الله محقق کابلی همراه بود. همچنین به نقد اشراف طبقاتی چون خوانین جامعه هزاره میپردازد. علاوه بر آن، نقد کلیت تفکر و جریانهای فعال جامعه هزاره را مطرح میکند. و در نهایت، به نقد تصمیمات و رفتارهای درون جریان خودی، مثل اشتباه استراتژیک در حذف محور کویته یا نقد تندرویها میپردازد که این بخش به وضوح نشاندهندهی صداقت و پویایی فکری ایشان است.
این محور نقادانه مؤید آن است که خاطرات آقای شفق، فراتر از روایت، حاوی نگاهی عمیقاً خوداندیشانه و نقادانه به مسیر طی شده، ضعفها، قوتها و چالشهای درونی مبارزه است.
سرانجام، محور هشتم (پیامدها، انتقال تجربه و نگاه به آینده)، خاطرات را به زمان حال و آینده پیوند میزند. تلاش برای انتقال پنهانی افراد اثرگذار به داخل و بازگشت به وطن پس از هر سفر به بیرون روایتگر تلاش برای حفظ دستاوردها و آمادگی برای تحولات جدید بوده است. در این بخش، خاطره به منبعی برای انتقال درسها و تجربیات تبدیل میشود. این انتقال، خود فرآیندی برای تغذیهی حافظهی جمعی نسلهای آینده و زمینهسازی برای نقدهای آتی و کنشهای پیش رو است.”
این برنامه با همت انجمن فرهنگی «افق نوین» و ستاد مردمی بزرگداشت شهادت شهید مزاری در تهران و همکاری بنیاد تاریخ شفاهی افغانستان، بنیاد اندیشه، مجمع علما و طلاب بامیان، مجمع علما و طلاب ارزگان، مجمع علما و طلاب جاغوری، جامعه روحانیت دایکندی، ستاد مردمی بزرگداشت شهادت رهبر شهید بابه مزاری در اصفهان، بنیاد شهید وحدت ملی استاد مزاری و انجمن دانشجویان افغانستانی مقیم تهران بر گزار شده بود.








